اعتیاد به اینترنت : عوامل، نشانه ها، تشخیص و درمان

اعتیاد به اینترنت چیست؟
آیا وقت زیادی را برای بازی کردن گیم های اینترنتی صرف می کنید؟ آیا به شکل وسواس آمیزی به خرید اینترنتی علاقه دارید؟ آیا نمی توانید جلوی خودتان را بگیرید و هر چند لحظه یک بار باید اپ ها و سایت های اجتماعی را چک کنید؟ آیا این وابستگی افراطی روی زندگی روزمره، رابطه ها، کار و تحصیل شما تاثیر گذاشته است؟ چنانچه پاسخ شما به هر کدام از این سوالات مثبت باشد، به اختلال اعتیاد به اینترنت – که با عناوین استفاده وسواس آمیز از اینترنت (CIU)، استفاده آسیب زا از اینترنت (PIU)، یا iDisorder نیز شناخته می شود – دچار شده اید.
اعتیاد به اینترنت – که در ابتدا زیاد جدّی گرفته نمی شد – در سال ۱۹۹۵ میلادی توسط دکتر ایوان گُلدبرگ – که مدل ابتدایی آن را با قمار بیمارگونه مقایسه کرد – تئوریزه شد. از آن زمان تاکنون، این اختلال شیوع تصاعدی و روزافزونی پیدا کرده و به عنوان یک اختلال واقعاً تاثیرگذار از جانب محققان، مشاوران بهداشت روانی، و پزشکان مورد توجه قرار گرفته است. اگرچه اعتیاد به اینترنت توسط راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-IV) رسماً به عنوان یک «اختلال» شناخته نمی شود، اما شیوع آن در فرهنگ های مختلف چشمگیر و سرسام آور است؛ مثلاً چیزی نزدیک به ۸٫۲ درصد از مردم اروپا و آمریکا درگیر اعتیاد به اینترنت هستند. البته بعضی از گزارش ها حاکی از شیوع ۳۸ درصدی این مشکل در میان مردم است. تفاوت قابل توجه بین این گزارشهای آماری می تواند به این دلیل باشد که هیچ معیار استانداردی برای تشخیص اختلال اعتیاد به اینترنت تعیین نشده است، لذا تحقیقات هر یک از محققین و متخصصان بهداشت روانی در فرهنگ های مختلف به گونه متفاوتی انجام شده است.

پیشرفت مطالعات در زمینه اعتیاد به اینترنت تحت تاثیر فقدان یک استاندارد مشخص در این زمینه قرار گرفته است. با این حال، محققان این حوزه در این رابطه با هم اتفاق نظر دارند که اعتیاد به اینترنت به طور کلی یکی از زیرمجموعه های اعتیاد به تکنولوژی به شمار می رود. همانطور که از نام این اختلال بر می آید، اعتیاد به تکنولوژی به معنی وجود یک حالت وسواس آمیز نسبت به موارد مرتبط با تکنولوژی است. در عصر حاضر که عصر انفجار اطلاعات است، بخش اعظم اعتیاد به تکنولوژی در قالب اعتیاد به اینترنت قرار می گیرد. اما مشکل خاصی که اعتیاد به اینترنت و تکنولوژی – در مقایسه با سایر انواع اعتیاد – دارد این است که اگر به این مشکل دچار شده باشید، فاصله گرفتن از اینترنت و تکنولوژی – برخلاف سایر عوامل اعتیاد – تقریباً غیرممکن است. در عصر دیجیتال، تقریباً هر کاری را می توان و بعضاً باید از طریق اینترنت انجام داد. پیراهن مورد نظر خود را در فروشگاه ها پیدا نمی کنید؟ جای نگرانی وجود ندارد، در اینترنت پیدایش خواهید کرد! پیتزا میل دارید؟ لزومی ندارد که به جایی زنگ بزنید؛ یک سفارش اینترنتی بگذارید! ساعت ۳ صبح است، بی خوابی امان تان را بریده و می خواهید گیم بزنید، اما طبیعتاً نمی خواهید که دوست تان را بیدار کنید؟ مشکلی نیست، قطعاً یک نفر در این کره خاکی وجود دارد که در این ساعت بیدار و آماده بازی باشد. اساساً به همین دلیل است که این اختلال و حتی درمان آن بسیار مشکل است؛ تقریباً بدون اینترنت نمی توان زندگی کرد، اینترنت ما را احاطه کرده و بیشتر ما به آن نیاز داریم.

آیا شما هم اعتیاد به اینترنت دارید؟
فقط به این خاطر که زیاد از اینترنت استفاده می کنید – زیاد فیلم آنلاین تماشا می کنید، بیشتر خریدهای خود را از طریق اینترنت انجام می دهید، یا دوست دارید که رسانه های اجتماعی را چک کنید – به این معنی نیست که به اعتیاد به اینترنت دچار شده اید. مشکل از جایی شروع می شود که این فعالیت ها زندگی روزمره شما را مختل می کنند.
اعتیاد به اینترنت به طور کلی در قالب های مختلفی دسته بندی شده است. از جمله متداول ترین انواع اعتیاد به اینترنت می توان به گیمینگ (بازی) آنلاین، استفاده از رسانه های اجتماعی، ایمیل، وبلاگ، خرید اینترنتی، و استفاده مفرط از موضوعات جنسی اشاره کرد.

عوامل اعتیاد به اینترنت
در مورد اعتیاد به اینترنت هم درست مثل بسیاری دیگر از انواع اختلالات بیمارگونه، نمی توان دقیقاً روی یک عامل و دلیل مشخص انگشت گذاشت. در واقع، چندین عامل دست به دست هم می دهند تا چنین اعتیادی پدیدار می شود. برخی از شواهد حاکی از آن است که ساختار مغزی معتادان به اینترنت شبیه به افرادی است که به وابستگی های شیمیایی، مانند مواد یا الکل دچار هستند. جالب اینجاست که برخی از مطالعات، اعتیاد به اینترنت را به تغییر فیزیکی ساختار مغز و به خصوص تعداد سلول های سفید و خاکستری در قسمت قدّامی مغز ربط می دهند. این بخش از مغز مسئول به خاطر سپردن جزئیات، توجه، برنامه ریزی و اولویت بندی فعالیت هاست. در واقع اینطور به نظر می رسد که یکی از عوامل بروز اختلال اعتیاد به اینترنت، تغییرات ساختاری مغز در ناحیه قدامی باشد که توانایی اولویت بندی فعالیت ها را تحت تاثیر قرار می دهد و در نتیجه نمی توانید اولویت بندی درستی داشته باشید، لذا اینترنت بر امور ضروری زندگی اولویت پیدا می کند.
به علاوه، اینطور به نظر می رسد که اختلال اعتیاد به اینترنت روی مرکز لذت مغز نیز تاثیر می گذارد. رفتار وسواس آمیز باعث ترشح دوپامین می شود که تجربه مورد نظر را لذت بخش می کند. با گذشت زمان، برای ایجاد همین مقدار لذت به مقدار بیشتری از فعالیت مورد نظر نیاز خواهد بود و از این طریق، احساس وابستگی به وجود می آید. این به آن معنی است که اگر بازی های آنلاین یا خرید اینترنتی برای شما به یک فعالیت وسواسی تبدیل شود و دچار اعتیاد به اینترنت شوید، برای ایجاد همان احساس لذتی که پیش از وابستگی داشته اید به افزایش مستمر آن رفتار نیاز خواهید داشت.
اثرات تقویت کننده اعتیاد به اینترنت نیز یکی دیگر از عوامل این رفتار است. بر طبق نظریه برنامه تقویت نسبی متغیر (VRRS)، دلیل اعتیاد شدید به فعالیت های اینترنتی (مثلاً بازی، شرط بندی، خرید، مسائل جنسی و موارد مشابه) این است که این قبیل فعالیت ها از سیستم پاداش چندلایه استفاده می کنند، به این معنی که حضور مستمر شما در اینترنت به دریافت پاداش های متنوعی منجر می شود که غیرقابل پیش بینی هستند. به عنوان نمونه، اعتیاد به فیسبوک اینطور شکل می گیرد که هر بار که برای بررسی آخرین آپدیت ها وارد سایت می شوید مکرراً خبرهای غیرمنتظره خوبی را دریافت می کنید. مثلاً شاید خبردار شوید که دوست تان نامزد کرده است. دفعه بعد که سایت را باز می کنید می بینید که یکی دیگر از دوستان تان به تازگی صاحب فرزند شده، و دفعه بعد متوجه می شوید که خواننده محبوب تان یک آهنگ جدید منتشر کرده است. هر بار که وارد می شوید نتایج غیرمنتظره ای را دریافت می کنید که سرگرم تان می کند و باعث می شود که برای دریافت خبرهای بیشتر باز هم به سایت مربوطه مراجعه کنید. برخی از بازی ها، مانند World of Warcraft نیز به این دلیل به اعتیاد به اینترنت منجر می شوند که عملاً پایانی ندارند.
استعداد بیولوژیکی ذاتی نیز می تواند یکی دیگر از عوامل کمک کننده به شکل گیری اعتیاد به اینترنت باشد. مثلاً اگر سطح دوپامین و سروتونین خون شما از حالت معمول کمتر باشد، این کمبود شیمیایی می تواند باعث شود که برای دریافت احساسی شبیه به حالت معمول، بیشتر به تکرار رفتار مورد نظر روی بیاورید و همین احتمال اعتیاد را افزایش خواهد داد.
استعداد اعتیاد به اینترنت با اضطراب و افسردگی نیز در ارتباط است. معمولاً اگر دچار اضطراب و افسردگی باشید، برای کاهش عذاب و رنجی که می کشید هیچ بعید نیست که به اینترنت پناه ببرید. به همین ترتیب، افراد خجالتی و آنهایی که احساس می کنند که با جامعه تناسبی ندارند نیز بیشتر در معرض خطر دچار شدن به اعتیاد به اینترنت قرار دارند. اگر دچار اضطراب و افسردگی باشید، برای پر کردن خلأ موجود در زندگی تان احتمالاً به سراغ اینترنت می روید. اگر خجالتی باشید یا احساس خوبی در جامعه نداشته باشید باز هم به اینترنت پناه خواهید برد، چرا که اینترنت نیازی به تعاملات رو در رو ندارد و نیازهای عاطفی انسان را نیز تا حدی ارضا می کند.

نشانه های اعتیاد به اینترنت
نشانه ها و علائم اختلال اعتیاد به اینترنت می توانند به شکل فیزیکی یا روانی پدیدار شوند. از جمله نشانه های روانی این اختلال بیمارگونه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

افسردگی
عدم صداقت و دروغگویی
احساس گناه
اضطراب
احساس سرخوشی در هنگام استفاده از اینترنت
ناتوانی در اولویت بندی یا اجرای برنامه ها
انزوا و گوشه گیری
بی توجهی به زمان
حالت تدافعی
فرار از کار
پریشان حالی و سراسیمگی
تغییرات سریع خلق و خو
ترس
احساس تنهایی
دلزدگی از وظایف روزمره
اهمال کاری

نشانه های فیزیکی اعتیاد به اینترنت نیز می تواند به اشکال زیر نمود پیدا کند:

کمردرد
نشانگان مجرای مچ دستی یا سندرم تونل کارپ
سردرد
بی خوابی
ضعف در تغذیه (عدم تغذیه درست یا پرخوری برای کاهش زمان دوری از اینترنت)
ضعف در بهداشت فردی (مثلاً حمام نرفتن برای از دست ندادن حتی یک لحظه)
گردن درد
خشکی چشم و سایر بیماری های چشمی
افزایش یا کاهش مفرط وزن

اثرات اعتیاد به اینترنت بر زندگی
معمولاً اعتیاد به اینترنت بر روابط فردی، زندگی شخصی و کاری، مسائل مالی و امور تحصیلی بیمار تاثیر می گذارد. افرادی که به این وضعیت دچار می شوند از دیگران فاصله می گیرند و وقت زیادی را در انزوا می گذرانند، که همین بر روابط آنها با مردم تاثیر منفی خواهد گذاشت. به این دلیل که معتادان به اینترنت معمولاً تلاش می کنند تا مقدار زمانی که در اینترنت می گذرانند را از دیگران مخفی کنند، عدم صداقت و بی اعتمادی نیز می تواند به وجود بیاید. به علاوه، امکان دارد که این افراد در تلاش برای پنهان کردن رفتار خود در اینترنت، شخصیت های دیگری برای خودشان بسازند. مشکلات مالی نیز می تواند به خاطر کار نکردن و بی پولی به دلیل بی ملاحظگی در خرید اینترنتی، صرف هزینه های گزاف روی بازیهای آنلاین یا شرط بندی پدید بیاید. علاوه بر این، معمولاً معتادان به اینترنت به تدریج از ایجاد رابطه های جدید ناتوان می شوند و از جامعه فاصله می گیرند، چرا که در فضای مجازی احساس بهتری از فضاهای فیزیکی دارند.

تشخیص اعتیاد به اینترنت
اگرچه که توجه به اختلال اعتیاد به اینترنت در دنیای پزشکی رو به افزایش است و اخیراً به عنوان اختلالی که نیازمند تحقیقات بیشتر است به راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات ذهنی اضافه شده، اما هنوز روش تشخیصی استانداردی برای آن تعیین نشده است. همانطور که قبلاً ذکر شد، همین یکی از عوامل تفاوت فاحش آمار موجود (از ۰٫۳ تا ۳۸ درصد) است.
یکی از تست های تشخیصی نسبتاً پذیرفته شده اعتیاد به اینترنت در سال ۲۰۰۵ میلادی و در مقاله کِی دابلیو بیِرد درباره رفتار و روانشناسی اینترنت (CyberPsychology) ارائه شد. بیرد در مقاله خود پنج معیار را برای تشخیص وجود اختلال اعتیاد به اینترنت بر می شمرد:

ذهن درگیر اینترنت است (مرتباً به استفاده هایی که در گذشته از اینترنت داشته یا در آینده خواهد داشت فکر می کند)؛
برای اینکه احساس خوشایندی داشته باشد، به استفاده از اینترنت در بازه های زمانی طولانی تری احساس نیاز می کند؛
تلاش های ناموفقی در جهت کنترل، کاهش یا توقف استفاده از اینترنت داشته است؛
هنگامی که برای کنترل مصرف اینترنت تلاش می کند، بیقرار، آشفته، یا حساس می شود؛
بیشتر از زمانی که در ابتدا مد نظر داشته در اینترنت حضور داشته است.

به علاوه، به نظر بیرد (۲۰۰۵)، حداقل یکی از موارد زیر نیز باید برای تایید اعتیاد به اینترنت در فرد وجود داشته باشد:

یک فرصت ارزشمند کاری، تحصیلی یا ارتباطی را به خاطر اینترنت به مخاطره انداخته است؛
برای پنهان کردن اشتغال خود به اینترنت به اعضای خانواده، درمانگر یا دیگران دروغ گفته است؛
از اینترنت به عنوان راهی برای فرار از مشکلات یا تسکین احساس ملال (مثلاً گناه، اضطراب، افسردگی، درماندگی) استفاده می کند.

چنانچه در جهت درمان اعتیاد به اینترنت اقدام کرده باشید، احتمالاً برای ارزیابی میزان وابستگی تان به اینترنت چیزی شبیه به یک پرسشنامه دریافت کرده اید. از جمله متداول ترین ابزارهای ارزیابی که برای تشخیص اعتیاد به اینترنت مورد استفاده قرار می گیرند می توان به موارد زیر اشاره کرد:

تست اعتیاد به اینترنت یانگ
پرسشنامه استفاده آسیب زا از اینترنت (PIUQ)
مقیاس استفاده وسواس آمیز از اینترنت (CIUS)

راه های درمان اعتیاد به اینترنت
اولین قدم درک این موضوع است که اساساً مشکلی وجود دارد. اگر باور نداشته باشید که مشکلی دارید، به دنبال درمان هم نخواهید بود. یکی از مشکلات کلی اینترنت این است که غالباً هیچ مسئولیت پذیری و محدودیتی نمی شناسد؛ کاربر پشت یک صفحه نمایش پنهان می شود و چه بسا چیزهایی بگوید یا کارهایی را انجام بدهد که هرگز در دنیای واقعیات به سمت آنها نمی رود.
جالب اینجاست که اساساً اتفاق نظری درباره ضرورت درمان این اختلال وجود ندارد. برخی بر این باورند که اعتیاد به اینترنت یک مشکل زودگذر است و معمولاً به خودی خود حل می شود. در عین حال، مطالعات مختلف حاکی از آن است که خوداصلاحی می تواند موفقیت آمیز باشد. از جمله رفتارهای خوداصلاح گرایانه می توان به استفاده از نرم افزارهایی اشاره کرد که استفاده از اینترنت و سایت های قابل مشاهده را کنترل و محدود می کنند. البته باید به این نکته توجه داشت که اغلب کارشناسان در این مورد اتفاق نظر دارند که محرومیت کلی از استفاده از اینترنت، راهکار موثری نخواهد بود.
برخی از متخصصین اینطور استدلال می کنند که استفاده از دارو در درمان اختلال اعتیاد به اینترنت موثر خواهد بود، چرا که افرادی که به این وضعیت دچار هستند به احتمال قریب به یقین به برخی از شرایط زمینه ساز، مانند اضطراب و افسردگی نیز دچار هستند. معمولاً چنین تصور می شود که اگر اضطراب و افسردگی درمان شود، اعتیاد به اینترنت نیز همگام با این درمان بهبود پیدا خواهد کرد. مطالعات مختلف نشان داده است که داروهای ضد اضطراب و ضد افسردگی تاثیر چشمگیری بر میزان استفاده کاربران از اینترنت دارد و در بعضی موارد بیش از ۳۵ ساعت در هفته را به ۱۶ ساعت تقلیل داده است. تاثیر فعالیت جسمانی نیز در افزایش سروتونین و کاهش وابستگی به اینترنت اثبات شده است.
از جمله متداول ترین روش های روان درمانی اعتیاد به اینترنت می توان به موارد زیر اشاره کرد:

به دلیل شیوع این اختلال، مراکز درمانی مخصوص ترک اعتیاد به اینترنت تأسیس شده و برنامه های خاصی به این منظور در نظر گرفته شده است. در بعضی از موارد برای جداکردن بیماران از اینترنت از شوک درمانی نیز استفاده شده، اما در حال حاضر استفاده از این روش ممنوع است.
در بسیاری از موارد برای درمان اعتیاد به اینترنت از روش های درمانی چندوجهی (Multimodal) استفاده می شود. در این روش به طور همزمان از دارو و روان درمانی استفاده می شود.

بودن یا نبودن، مسأله این است!
اگرچه در ابتدا وجود چنین اختلالی جدی گرفته نمی شد، اما عصر تکنولوژی ما را به عصر اینترنت رسانده و اعتیاد به اینترنت به یک واقعیت انکارناپذیر تبدیل شده است. با این حال هنوز هم بسیاری از محققان در اینکه آیا اعتیاد به اینترنت یک اختلال یا بیماری است یا اینکه نشانه ای از مشکلات و اختلالات دیگر است اتفاق نظر ندارند.
چیزی که وضعیت را پیچیده تر می کند این واقعیت است که امروزه عملاً همه چیز آنلاین است و جداکردن دنیای مجازی و واقعی تقریباً غیرممکن است. در واقع، همه چیز اینترنتی شده؛ از سفارش غذا گرفته تا تعامل با دوستان، بازی، و حتی تماشای تلویزیون. به علاوه، عرضه محصولات جدیدتر ساخته دست تکنولوژی هم دسترسی به اینترنت را آسانتر کرده است. امروزه دیگر لزومی ندارد که رایانه را روشن کنیم و جلوی آن بنشینیم، بلکه از طریق گوشی های هوشمند، تبلت یا هر وسیله الکترونیکی دیگری می توانیم پیوسته به اینترنت دسترسی داشته باشیم.
در این میان، عده دیگری از محققان در این زمینه که آیا استفاده مفرط از اینترنت، اعتیاد محسوب می شود یا اینکه یک اختلال وسواسی یا اختلال کنترل تکانه است اختلاف نظر دارند. در واقع با توجه به این شرایط، باید اذعان کرد که نظر راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات ذهنی مبنی بر نیاز به تحقیقات بیشتر در این رابطه کاملاً منطقی به نظر می رسد.

نظر شما چیست؟ آیا شما هم به این مشکل دچار شده اید؟ چه راهکاری برای شما موثرتر واقع شده است؟ لطفاً تجربیات و نظرات خود را در بخش دیدگاه ها با ما و سایر کاربران مجله گویا آی تی در میان بگذارید.

منبع
Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای اعتیاد به اینترنت : عوامل، نشانه ها، تشخیص و درمان بسته هستند

افتتاح سیستم هوشمند اشتراک دوچرخه اوبایک در شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان

متفاوت ترین مجله اینترنتی …

خانه

خطای ۴۰۴ – صفحه مورد نظر یافت نشد

متاسفیم، صفحه مورد نظر یافت نشد. این احتمال وجود دارد که اشتباه از سمت ما باشد.

<![CDATA[

]]>

تمام حقوق برای گویا آی تی محفوظ است. هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه قبلی ممنوع است.

Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای افتتاح سیستم هوشمند اشتراک دوچرخه اوبایک در شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان بسته هستند

مدیریت رفتار سازمانی چیست؟

شرکتها و سازمان های مختلف همیشه روی افزایش بهره وری و درآمد خود تمرکز می کنند و در این راستا از روش ها و استراتژی های مختلفی کمک می گیرند. یکی از موثرترین این استراتژی ها به کمک مدیریت رفتار سازمانی شکل می گیرد و رویکرد علمی تری به دستیابی به اهداف کسب و کار دارد.

مدیریت رفتار سازمانی چیست؟
مدیریت رفتار سازمانی یا Organizational Behavior Management (OBM) به معنی بهره برداری از اصول رفتاری برای افراد و گروه ها در محیط کسب و کار، صنعت، دولت و خدمات اجتماعی است (تعریف انجمن روانشناسی آمریکا). مدیریت رفتار سازمانی را می توان به عنوان فصل مشترک بین علم رفتارشناسی و بهبود محیط های سازمانی قلمداد کرد. به عبارت دیگر، مدیریت رفتار سازمانی هنگامی انجام می شود که از اصول علمی تحلیل رفتار در ارزیابی و بهبود عملکرد حوزه های سازمانی استفاده می شود.

مدیریت رفتار سازمانی در تحلیل رفتار کاربردی (ABA) که در واقع، پیاده سازی و کاربرد عملی رفتارشناسی است ریشه دارد. تحلیل رفتار کاربردی به دنبال روش هایی برای تولید رفتار هدفمند در دامنه وسیعی از زمینه های مختلف و شرایط گوناگون است. ABA یکی از سه رشته اصلی تحلیل رفتاری یا علم رفتار است که موارد زیر را در بر می گیرد:

شاخه کاربردی رشته تحلیل رفتار (ABA)
تحلیل تجربی رفتار، با تمرکز بر اصول ابتدایی رفتار
شاخه تحلیل رفتاری که بر اصول مفهومی و فلسفی علم رفتارشناسی تمرکز دارد (رفتارگرایی یا behaviorism)

مدیریت رفتار سازمانی نیز به مانند ABA تقریباً منحصراً روی استراتژی های عملی و کاربردی تمرکز دارد که می توان از آنها برای تغییر رفتار استفاده کرد. به عنوان نمونه، به جای تمرکز بر ویژگی های شخصیتی که یکی از نشانه های قابل اطمینان کارکنانی محسوب می شوند که عملکرد بهتری دارند، ABA و مدیریت رفتار سازمانی بیشتر به دنبال روش هایی برای بهبود عملکرد هستند.

تاریخچه مختصر مدیریت رفتار سازمانی
فعالیت های واتسون و اسکینر در زمینه رفتارشناسی تاثیر چشمگیری بر حوزه مدیریت رفتار سازمانی داشت. استفاده اسکینر از اصول رفتارشناسی در طراحی آموزشی به عنوان جرقه ای برای کاربرد علم رفتارشناسی در محیط کار محسوب می شود. حتی پیش از آنکه مدیریت رفتار سازمانی جایگاهی پیدا کند، عده ای به طرفداری از استفاده از روشهای علمی برای بهبود عملکرد کارکنان و همچنین تقویت عملکرد سازمانی برخاسته بودند. در سال ۱۹۷۷ میلادی، مجله تخصصی مدیریت رفتار سازمانی (JOBM : The Journal of Organizational Behavior Management) آغاز به کار کرد و تا به امروز جایگاه خود به عنوان مهم ترین نشریه این حوزه را حفظ کرده است. تا آن سال، بیش از ۴۰ مقاله در رابطه با مدیریت رفتار سازمانی در سایر مجلات منتشر شده بود و حداقل یک شرکت مشاوره مدیریت رفتار سازمانی نیز تأسیس شده بود. اولین سردبیر مجله مدیریت رفتار سازمانی، آبری دانیلز بود. در حال حاضر این مجله توسط گروه انتشاراتی تیلور و فرانسیس منتشر می شود و در سال جاری (۲۰۱۸ میلادی) سی و دومین نسخه آن منتشر شده است. مجله مدیریت رفتار سازمانی در سال ۲۰۰۵ میلادی رتبه سوم را در میان مجلات اثرگذار مرتبط با مباحث روانشناسی کاربردی کسب کرد. در حال حاضر تعدادی از دانشگاه ها دوره های تحصیلات تکمیلی مدیریت رفتار سازمانی برگزار می کنند. فارغ التحصیلان این رشته ها می توانند در بخش خصوصی به عنوان مشاور خارجی، در سازمان ها به عنوان مشاور داخلی، یا به عنوان مدیران برنامه در حوزه سلامت و خدمات اجتماعی مشغول به کار شوند. به علاوه می توانند در محیط های دانشگاهی نیز به تدریس و تحقیق بپردازند.

حوزه های مدیریت رفتار سازمانی
توسعه و رشد مدیریت رفتار سازمانی، سه حوزه تخصصی جدید را به وجود آورده است:

مدیریت عملکرد که از اصول رفتاری در مدیریت عملکرد کارکنان استفاده می کند. این مفهوم در گذشته مترادف با مدیریت رفتار سازمانی در نظر گرفته می شد، اما در حال حاضر یک حوزه مجزا به شمار می رود و روی بخش های خاصی تمرکز دارد که روی سطوح دیگری از سازمان اجرا می شوند.
تحلیل سیستم های رفتاری به معنی آنالیز و جرح و تعدیل فرآیندهای سازمانی به منظور انتفاع سازمان است. این حوزه روی این تمرکز می کند که چگونه افراد یا گروه های کارکنان می توانند فعالیت های هم بسته را به گونه ای به اتمام برسانند که به تولید محصولات یا خدماتی منجر شود که برای کل سازمان اهمیت و ارزش دارد.
ایمنی مبتنی بر رفتار (Behavior-based safety) یک تخصص رو به رشد است که محیط های کاری را با هدف کاهش آسیب ها و افزایش رفتارهای ایمن آنالیز و اصلاح می کند. برخلاف سایر حوزه هایی که رویکردشان نسبت به امنیت بر مهندسی ساختاری یا مکانیکی تکیه دارد، امنیت مبتنی بر رفتار برای کاهش آسیب ها و ترویج هر چه بیشتر عملکرد ایمن روی تغییر رفتار کارکنان تمرکز می کند.

مدیریت رفتار سازمانی چطور کار می کند؟
مدیریت رفتار سازمانی، موارد محیطی و رویدادهایی که تاثیر مستقیم تری بر عملکرد دارند را شناسایی، آنالیز و جرح و تعدیل می کند. دخالت های بجا و دقیق به عاملان اجازه می دهد تا به طور موثری رفتارهای مورد نظر در محیط های سازمانی را اصلاح کنند.

مداخلات مدیریت رفتار سازمانی
اقدامات یا مداخلات مدیریت رفتار سازمانی معمولاً در یکی از این دو دسته جای می گیرند: مداخلات پیش از تکلیف (antecedent-based interventions) و مداخلات مبتنی بر پیامد (consequence-based interventions).
مداخلات پیش از تکلیف، شامل شرح وظیفه، اصلاح تجهیزات، هدفگذاری، برانگیختن و آموزش است:

شرح وظیفه به تعریف واضح وظایف کارکنان اشاره دارد.
جرح و تعدیل تجهیزات به اصلاح یا جایگزینی تجهیزاتی اشاره دارد که برای انجام وظایف مختلف از آنها استفاده می شود.
هدفگذاری به تعیین هدفهای عملکردی و سپس ارائه پاداش اشاره دارد.
برانگیختن به تهییج به عمل یا ادامه انجام یک فعالیت اشاره می کند.
در مرحله آموزش، کمبودهای موجود در دانش، مهارت ها یا توانمندی های کارکنان شناسایی شده و در جهت بهبود آنها اقدام می شود.

مداخلات مبتنی بر پیامد، بازخورد، تحسین و مشوق های مالی و غیرمالی را شامل می شود:

بازخورد یا فیدبک به ارائه اطلاعات به کارکنان در رابطه با عملکرد گذشته آنها اشاره دارد که می تواند بر اساس قالب (شفاهی، کتبی یا نموداری) و عامل ارائه (مدیر، ناظر، مشاور، محقق یا همکاران) سبک و سیاق متفاوتی پیدا کند. ارائه بازخورد رایج ترین مداخله ای است که در مدیریت رفتار سازمانی انجام می شود.
مشوق های مالی و غیرمالی، مواردی مانند پول، مزایا یا آیتم های ملموس را در بر می گیرد که با توجه به عملکرد و غالباً به صورت ترکیبی اعطا می شوند.

مراحل اجرایی مدیریت رفتار سازمانی
در اینجا به تعدادی از گام هایی که معمولاً در فرآیند مدیریت رفتار سازمانی برداشته می شوند اشاره می کنیم:

تعیین نتایج مطلوب: در این مرحله، عامل (مجری فرآیند مدیریت رفتار سازمانی) یا مشاور به منظور تعیین نتایج مورد نظر با مدیران و مسئولین مربوطه همکاری می کند.
شناسایی اهداف: عامل یا مشاور برای تعیین رفتارهای مهم و نتایج کوتاه مدتی که برای تحقق نتایج اصلی مورد نیاز هستند با مدیران و مسئولین همکاری و هم اندیشی می کند.
ایجاد یک سیستم سنجش و ارزیابی: عامل یا مشاور در این مرحله به مسئولین همکاری می کند تا روش دقیق و قابل اعتمادی برای سنجش رفتار و نتایج هدف شکل بگیرد. معمولاً در این مرحله هزینه ها نیز تعیین می شود. سنجش و ارزیابی، اطلاعات لازم درباره رفتارها و نتایج فعلی را فراهم می کند و همچنین مبنایی را برای مقایسه شرایط فعلی با اثربخشی راهکار نهایی در دسترس قرار می دهد.
تشخیص مسأله: عامل یا مشاور با هدف شناسایی دلیل نقص در عملکرد به مدیران و مسئولین یاد می دهد که چگونه سوالاتی بپرسند و محیط کار و فعالیت های انجام شده را زیر نظر بگیرند که بتواند در این مهم به آنها کمک کند. معمولاً در طرح سوال و جمع آوری اطلاعات، چهار زمینه عمده از عوامل بالقوه مورد توجه قرار می گیرد: سوابق، دانش و مهارت، تجهیزات و فرآیندها (شامل آنالیز سیستم ها)، و پیامدها.
تهیه و اجرای راهکار: عامل یا مشاور پس از دریافت نتایج ارزیابی، با مدیران و مسئولین همکاری کرده و راهکاری را تهیه و پیاده می کند که نقاط ضعف را هدف قرار می دهد.
برآورد اثربخشی: معمولاً نتایج در قبل، در حین و بعد از اجرای راهکار اندازه گیری می شوند. حداقل سه نوع نتیجه برای عامل مدیریت رفتار سازمانی اهمیت دارد: نتایج تغییر رفتار، میزان پذیرش درمان و نسبت هزینه به منافع. نتایج تغییر رفتار نشان می دهد که آیا راهکارِ پیاده شده، رفتار مورد نظر را تغییر داده و پیامدهای مورد نظر را دربرداشته است یا خیر. پذیرش درمان در مدیریت رفتار سازمانی اهمیت به سزایی دارد، چرا که اگر کارکنان و مدیران از راهکار استقبال نکنند، اجرای مناسب و کسب و حفظ نتایج ناشی از آن ممکن نخواهد بود. نسبت هزینه به منافع نیز به عامل کمک می کند تا آمار میزان بازگشت سرمایه را محاسبه نماید.

منابع مفید برای کسب اطلاعات بیشتر درباره مدیریت رفتار سازمانی

شبکه OBM : این سازمان که در سال ۱۹۸۲ میلادی تأسیس شده به عنوان منبعی برای فعالان این حوزه و هم چنین دانشجویان علاقمند به این رشته فعالیت می کند.
مجله مدیریت رفتار سازمانی : مجله رسمی شبکه OBM که جدیدترین مطالعات و مقالات مرتبط با مباحث مدیریت رفتار سازمانی و اخبار مرتبط با آن را منتشر می کند.
وبسایت دانش رفتارشناسی در قرن بیست و یکم : وبلاگی که منحصراً درباره ابعاد مختلف دانش رفتارشناسی مطلب منتشر می کند و بیشتر از سایر منابع مرتبط با علوم رفتاری به OBM می پردازد.
بورد تخصصی تحلیلگران رفتار : یک سازمان غیرانتفاعی که استانداردهای مدارک و روش های رفتارشناسی را تعیین می کند.
انجمن تخصصی تحلیل رفتار : سازمانی که بیانگر علایق متخصصان تحلیل رفتار و از جمله آنهایی است که در حوزه مدیریت رفتار سازمانی فعالیت می کنند.

منبع (با جرح و تعدیل)
Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای مدیریت رفتار سازمانی چیست؟ بسته هستند

هوش کلامی : تعریف، مثال و روش های تقویت

آیا تا به حال عبارت « هوش کلامی » به گوش تان خورده است؟ آیا در صحبت کردن یا بیان منظورتان مشکل دارید؟ انشاهایی که در مدرسه می نویسید یا می نوشتید چطور بوده یا هست؟ آیا می دانید که همه اینها به هوش کلامی شما بستگی دارد؟ با ما در ادامه این مقاله همراه باشید تا علاوه بر تعریف مفهوم هوش کلامی ، به روش های تقویت آن و چند نمونه از نمونه های بارز افرادی که هوش کلامی بالایی داشته اند اشاره کنیم.

هوش کلامی چیست؟
هوش کلامی یا هوش زبانی (Verbal/Linguistic Intelligence) به توانایی استفاده از کلمات و بیان (شفاهی یا کتبی) مفاهیم مختلف از طریق آنها اطلاق می شود. هوش کلامی یکی از هشت نوع هوشی است که توسط هوارد گاردنر معرفی شد.

گاردنر هوش کلامی را اینطور تعریف می کند: «هوش کلامی، حساسیت به معنی کلمات، ترتیب آنها، اصوات، وزن، مشتقات، کارکردهای مختلف زبانی، واج شناسی، نحو و کاربرد زبان است.»
هوش کلامی به ما امکان می دهد تا با دیگران گفتگو کنیم، یا حتی نامه یا ایمیل بنویسیم. بسیاری از مردم برای گذران زندگی به هوش کلامی خود وابسته اند، مانند نویسنده ها، روزنامه نگاران، وکلا، شعرا، مترجمین، معلمان و بسیاری از مشاغل دیگر.
هوش کلامی از دل نظریه هوش های چندگانه (Multiple Intelligence) که در سال ۱۹۸۳ میلادی توسط گاردنر ارائه شد برخاست. این نظریه کمک جالب توجهی به دنیای روانشناسی کرد و حوزه آموزش را متحول نمود.
گاردنر در نظریه خود توضیح می دهد که مهارت های مختلفی به درجات مختلف در افراد مختلف وجود دارد. معمولاً یک یا چندین نوع از انواع هوش در هر فردی قوی تر یا غالب است، لذا اگر مسیر یادگیری هر فرد همسو با هوشی که بهره آن بالاتر است باشد، یادگیری به شکل بهتری انجام خواهد شد.
در عین حال، باید به این نکته توجه داشت که امکان تقویت انواع مختلف هوش (و از جمله هوش کلامی) نیز با استفاده از تمرین های مناسب وجود دارد.
هوش کلامی در کنار هوش منطقی-ریاضی مهم ترین انواع هوش در آموزش سنتی مدارس و موسسات آموزشی به حساب می آید.
باید به خاطر داشته باشیم که تفکر عمدتاً یک پدیده زبانی است. به این معنی که همینطور که زبان را یاد می گیریم، دیدگاه ما نسبت به جهان غنی تر می شود و بهتر می توانیم افکارمان را بیان کنیم.
به نظر می رسد که هوش کلامی با نیم کره چپ مغز در ارتباط باشد. مشخصاً دو بخش اصلی دخیل در هوش کلامی، یکی ناحیه بروکا است که به زبان بیانی (Expressive) یا همان بیان ادراک اختصاص دارد؛ و دیگری ناحیه ورنیکه است که به درک زبان کمک می کند.

ویژگی های صاحبان هوش کلامی
یکی از ویژگی های شاخص افراد دارای هوش کلامی بالا، توانایی فوق العاده آنها در استفاده از زبان و همچنین یادگیری زبان های جدید است. افرادی که هوش کلامی بالایی دارند توانمندی خاصی در بیان آنچه که در ذهن شان می گذرد دارند، کلمات را به درستی انتخاب می کنند، کلام شان روان است و قدرت درک بالایی دارند.
افراد دارای هوش کلامی بالا به کلمات علاقمندند و از مطالعه و شعر لذت می برند. برای آنها نوشتن گزارش کار نه تنها کسالت بار نیست، بلکه جذاب و لذت بخش هم هست. افزون بر این، در آزمون هایی که مولفه های مرتبط با زبان را می سنجند نمرات بالایی کسب می کنند.
از جمله ویژگی های بارز دارندگان هوش کلامی بالا می توان به موارد زیر اشاره کرد:

خوب ارتباط برقرار می کنند؛
از خواندن و نوشتن لذت می برند؛
مهارت بالایی در هجی کردن دارند و خطاهای املایی و گرامری را به سرعت تشخیص می دهند؛
دامنه واژگان آنها گسترده است و در ترکیب کلمات مهارت بالایی دارند. آنها به استفاده از کلمات متنوع و غیرمعمول علاقه دارند و حتی کلمه سازی هم می کنند؛
گوش کردن را یاد دارند. مخصوصاً از آنجایی که به مسائل زبانی حساس هستند، به الگوهای زبانی دیگران توجه می کنند؛
علاقه و سلیقه خاصی در انتخاب کلمات و کاربردشان، مشتقات آنها و … از خود نشان می دهند؛
به راحتی بازی های کلمه محور و قافیه می سازند؛
توانایی خاصی در متقاعدکردن دیگران به کمک لفاظی دارند؛
حافظه کلامی خوبی برای اطلاعات عمومی دارند؛
انسانهای منظم و سیستماتیکی هستند و لذا می توانند منظورشان را به شکل سازماندهی شده ای انتقال بدهند؛
توانایی کافی برای انتخاب واژگان به منظور ایجاد احساس مورد نظرشان را دارند. مثلاً می دانند که چطور باید نامه، شعر، داستان یا گزارش نوشت؛
از مصاحبت با افرادی که مثل خودشان هوش کلامی بالایی دارند لذت می برند.

نمونه های بارز دارندگان هوش کلامی
نویشندگان، روزنامه نگاران، شاعران و سیاستمداران بزرگ غالباً به خاطر داشتن هوش کلامی تا به این حد مطرح و معروف شده اند.
به عنوان مثال، می توان به این شخصیت های نامدار اشاره کرد: شاعر و نویسنده انگلیسی، ویلیام شکسپیر؛ نویسنده اسپانیایی، میگل سروانتس؛ نویسنده روس، فیودور داستایوفسکی؛ نویسنده انگلیسی، چارلز دیکنز؛ روزنامه نگار و نویسنده، ارنست همینگوی؛ و انبوهی از شاعران و نویسندگان بزرگ ایرانی، از جمله فردوسی بزرگ که لقب «حکیم سخن» را نیز دارد.
افزون بر اینها تاریخ، سخنرانان برجسته ای را به روی خود دیده که از آن جمله می توان به سیاستمدار یونانی، پریکلس؛ وینستون چرچیل بریتانیایی؛ آبراهام لینکلن آمریکایی؛ ماهاتما گاندی از هند و همچنین رهبر جنبش حقوق مدنی سیاه پوستان آمریکا، مارتین لوتر کینگ اشاره کرد.

مشاغل مناسب
بهترین مشاغلی که صاحبان هوش کلامی بالا در آنها مشغول به کار می شوند عبارتند از:

نویسندگی
روزنامه نگاری
مجری گری
ویراستاری
تدیرس
وکالت
مشاغل سیاسی
بازیگری
خدمات مشتریان و امور تجاری
وبلاگ نویسی
نمایشنامه نویسی
بازاریابی و فروش
مترجمی

روشهایی برای تقویت هوش کلامی
تقویت هوش کلامی مزایای فراوانی را دربردارد. اول اینکه، زبان قدرتمندترین وسیله برای انتقال دانش و احساسات است و البته کارکردهای فراوان دیگری مثل متقاعدکردن، مباحثه، سخنرانی، مذاکره و فروش نیز دارد. افزون بر این، هوش کلامی در دوران تحصیل نیز به شدت به کار فراگیران می آید، چرا که معمولاً مبنای امتحانات بر حفظ و ارائه اطلاعات در قالب کلامی (کتبی یا شفاهی) است.
اگر به دنبال تقویت هوش کلامی خود هستید، فهرست زیر را مطالعه کرده و به کار ببندید:

هر روز یک کلمه جدید یاد بگیرید و سعی کنید که از آن عملاً استفاده کنید؛
بیشتر رادیو گوش کنید و در صورت تمایل، تماس بگیرید و نظرتان را بیان کنید؛
یک داستان بسازید و آن را برای یک نفر بازگو کنید؛
هر نوع رمان، داستان و لطیفه ای که به دست تان رسید بخوانید؛
یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید و هرگاه که داستان، لطیفه یا شعری به ذهن تان رسید آن را یادداشت کنید؛
وبلاگ خودتان را به راه بیندازید و موضوعات مورد علاقه خود را در آن پوشش بدهید؛
به جای پیام های کوتاه، برای عزیزان یا دوستان تان ایمیل یا نامه های طولانی تر بنویسید؛
برای صحبت و بحث کردن با دیگران وقت بگذارید. در مباحثی که به موضوع آنها علاقمند هستید مشارکت کنید و تا می توانید در آنها نقش فعال داشته باشید؛
هر وقت که صحبت می کنید، سعی کنید که واضح حرف بزنید و منظورتان را به شکل منظم و سازمان یافته ای ارائه کنید؛
گوش دادن به حرف دیگران با تمام توجه را تمرین کنید. معمولاً هنگامی که به حرف دیگران گوش می کنیم، بیشتر از آنکه واقعاً به پیام دقت کنیم به این فکر می کنیم که چه پاسخی باید بدهیم. تقویت توانایی شنیدن می تواند به تقویت هر چه بیشتر هوش کلامی شما کمک کند.
هنگامی که با دیگران صحبت می کنید، روی کلمات و لحن عاطفی خود تمرکز داشته باشید؛
داستان، لطیف و حکایت تعریف کنید. همه اینها را به گونه ای سازماندهی کنید که برای شنونده، جالب و سرگرم کننده به نظر برسند؛
بازی های تقویت حافظه کلمه محور یا حل کردن جدول را امتحان کنید؛
صدای خودتان را ضبط کنید و سپس به صدای ضبط شده گوش کنید. ببینید که کدام قسمت از کلام تان به اصلاح یا بهبود نیاز دارد؛
به طور منظم به کتابخانه بروید و کتاب مورد علاقه تان را مطالعه کنید. با کتابهایی که بیشتر برای شما خوشایند و لذت بخش هستند شروع کنید و برای مطالعه برنامه ریزی داشته باشید، مثلاً هفته ای یک کتاب بخوانید؛
خاطرات خود را بنویسید و هر روز چند دقیقه ای وقت بگذارید و خواسته های خود را هم به روی کاغذ بیاورید. اگر به تکنولوژی های نوین علاقمندید، می توانید از اپ ها و برنامه های یادداشت برداری یا خاطره نویسی، مثل جِرنی استفاده کنید؛
اشعار مورد علاقه، یا متن یا متونی که دوست دارید را حفظ کنید؛
چنانچه در هنگام مطالعه به کلماتی برخورد کردید که معنی آنها را نمی دانید، از آنها سرسری نگذرید و معنی شان را پیدا کرده و به خاطر بسپارید. به عنوان مثال می توانید به اینترنت مراجعه کنید.
یک دقیقه وقت بگیرید، یک معیار تعیین کنید و همه کلماتی که به ذهن تان می رسد را بنویسید. مثلاً کلماتی که با یک حرف یا پیشوند خاص شروع می شوند، یا حرف صدادار خاصی دارند، یا در یک گروه معنایی قرار دارند، مثل وسایل آشپزخانه. حتی می توانید با دوستان یا اعضای خانواده خود مسابقه بگذارید.
هنگامی که در ترافیک هستید، پیاده روی می کنید و در اوقات بیکاری خود کتاب صوتی گوش کنید؛
برای کتابها، داستان ها یا اشعار مختلف نقد و بررسی بنویسید و نظرات خود را در وبلاگ تان یا فروم های مرتبط منتشر کنید؛
سعی کنید که آرایه های ادبی متون خاصی که می خوانید را پیدا کنید و حتی خودتان هم در متن هایی که می نویسید از آرایه های ادبی استفاده کنید؛
از مقالات و ویدیوهایی که در اینترنت درباره سخنرانی، مذاکره و گفتگو موجود است به نحو احسن بهره برداری کنید؛
زبان های جدیدی را یاد بگیرید. در حال حاضر، دوره ها، موسسات، مدرسین و حتی اپ هایی به راحتی در دسترس تان قرار دارند که می توانند در این زمینه به شما کمک کنند.

ما در این مقاله به تعریف هوش کلامی، ذکر نمونه های بارزی از صاحبان هوش کلامی و راهکارهایی برای بهبود و تقویت این موهبت پرداختیم. آیا شما هم نمونه های دیگر یا راهکارهای موثری را می شناسید که در این مقاله به آنها اشاره ای نشده باشد؟ لطفاً نظرات و دیدگاه های خود را با ما و کاربران مجله گویا آی تی در میان بگذارید.

منبع (با جرح و تعدیل)
Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای هوش کلامی : تعریف، مثال و روش های تقویت بسته هستند

تفکر نقادانه : تعریف و ۹ استراتژی برای استفاده در زندگی روزمره

بیشتر ما آن کسی نیستیم که می توانستیم باشیم؛ ما کمتریم. در واقع، پتانسیل و توانایی لازم را داریم، اما بیشتر آن به فعلیت در نیامده یا رشد پیدا نکرده است. یکی از اصلی ترین زمینه هایی که در آن درجا می زنیم، حوزه تفکر است. رشد و پرورش تفکر همانند بهتر شدن در فوتبال یا نوازندگی است، لذا بعید است که بدون داشتن تعهد، نیت و تلاش برای یادگیری اتفاق بیفتد. تا وقتی که به یادگیری احساس نیاز نکنیم، برای بهبود اوضاع دست به کار نخواهیم شد.
رشد فکری به یک فرآیند یادگیری تدریجی و تلاش مستمر نیازمند است. امکان ندارد که فقط به خاطر اینکه می خواهید، بتوانید به یک مغز متفکر تبدیل شوید. تغییر عادتهای فکری انسان یک پروژه طولانی مدت است که در طول سال ها انجام می شود، نه در عرض چند ماه یا چند هفته. یکی از این عادت ها و مهارت های فکری، مهارت تفکر نقادانه است که شکل گیری ویژگی های لازم برای کسب آن و رشد هرچه بیشترش زمانبر و محتاج تلاش آگاهانه است.

تفکر نقادانه چیست؟

تفکر نقادانه (Critical Thinking) توانایی تفکر و آنالیز با یک ذهن باز و منطقی، درک ارتباط منطقی بین ایده ها و در نهایت یک قضاوت منطقی است. اساساً تفکر نقادانه مستلزم استفاده از توانایی اندیشیدن است و کسی که چنین مهارتی دارد باید به جای دریافت منفعلانه اطلاعات، یک فراگیر فعال باشد.
صاحبان تفکر نقادانه به جای پذیرش بی چون و چرای ایده ها و نظریات، آنها را به زیر سوال می برند. آنها همیشه به دنبال ارزیابی جامعیت ایده ها، استدلال ها و یافته ها هستند و در صورتی که عکس آن اثبات شود غافلگیر نمی شوند. این افراد در شناسایی، آنالیز و حل مسائل مختلف به طور سامان یافته یا سیستماتیک عمل می کنند و به احساس درونی یا غریزه خود وابسته نیستند.
صاحبان مهارت تفکر خلاقانه می توانند:

ارتباط بین مفاهیم را درک کنند؛
اهمیت و تناسب استدلال ها و مفاهیم مختلف را تشخیص دهند؛
استدلال کرده و استدلال ها را ارزیابی و تصدیق یا رد کنند؛
ناهماهنگی ها و اشتباهات در استدلال ها را تشخیص بدهند؛
به شکل همگون و هماهنگی با مسائل و مشکلات روبرو شوند؛
روی حقانیت فرضیات، باورها و ارزش های خود تأمل کنند.

چگونه صاحب تفکر نقادانه شویم؟
پیش از هر چیزی باید توجه داشته باشیم که کسب مهارت تفکر نقادانه مراحلی دارد.

مراحل تفکر نقادانه
انسان متفکر در مسیر خود برای دستیابی به مهارت تفکر نقادانه از مراحل زیر عبور می کند:

مرحله اول: متفکر ناآگاه (درکی از مشکلات موجود در تفکرمان نداریم)؛
مرحله دوم: متفکر درگیر (نسبت به مشکلات تفکرمان آگاهی پیدا کرده ایم)؛
مرحله سوم: متفکر مبتدی (در جهت بهبود وضعیت تفکرمان تلاش می کنیم، اما برنامه منظمی نداریم)؛
مرحله چهارم: متفکر تمرین گر (ضرورت تمرین و تلاش مستمر را درک می کنیم)؛
مرحله پنجم: متفکر پیشرفته (همگام با تمرین و تلاش مان پیشرفت می کنیم)؛
مرحله ششم: متفکر ماهر (تفکر نقادانه ماهرانه و بخردانه به بخشی از وجود ما تبدیل می شود).

در صورتی می توانیم این مراحل را پشت سر بگذاریم که:

این واقعیت را بپذیریم که تفکرمان مشکلات جدی دارد؛
تمرین منظم و مستمر را آغاز کنیم.

ما در این مقاله به شرح ۹ استراتژی خواهیم پرداخت که هر شخص با انگیزه ای می تواند به کمک آنها مراحل دستیابی به تفکر نقادانه را طی کند و به یک متفکر ماهر تبدیل شود.

استراتژی های تقویت تفکر نقادانه

زمان تلف شده
هر روز یک مسأله
درونی سازی استانداردهای خردورزی
دفترجه خردورزی
تغییر قالب شخصیتی
عبور از خودمحوری
تغییر دیدگاه
ارتباط با احساسات
آنالیز اثرات گروهی بر زندگی

هر یک از روش های بالا روش ملموسی را برای آغاز انجام کاری در جهت بهبود تفکر از یک مسیر هدایت شده و به طور سیستماتیک ارائه می کند. اگرچه که احتمالاً نمی توانید همه این موارد را به طور همزمان انجام بدهید، اما پیشنهاد ما این است که به گونه ای برنامه ریزی کنید که بتوانید همه این روش ها را در یک بازه زمانی بلندمدت امتحان کنید.

استراتژی اول: از وقت های تلف شده استفاده کنید
همه انسان ها مقداری از وقت خود را تلف می کنند، به این معنی که از همه زمانی که در اختیار دارند به نحو احسن استفاده نمی کنند. گاهی از یک کار بی فایده به سراغ کار بی فایده دیگری می رویم، بدون اینکه واقعاً از هیچ کدام از آنها لذت برده باشیم. گاهی به خاطر چیزهایی که کنترل آنها از دست مان خارج است می نشینیم و غصه می خوریم. گاهی به درستی برنامه ریزی نمی کنیم و دچار عواقبی می شویم که به راحتی می توانستیم از آنها جلوگیری کنیم (مثلاً یک ساعت در ترافیک گیر می افتیم، در حالیکه می توانستیم یک ساعت زودتر راه بیفتیم تا به ساعات اوج ترافیک برخورد نکنیم.) گاهی وقت مان را در اضطراب بی فایده می گذرانیم. گاهی برای افسوس گذشته را خوردن وقت می گذاریم. گاهی هم فقط به یک نقطه خیره می شویم و اصلاً فکر نمی کنیم.
نکته مهم این است که به هر حال این زمان تلف شده، می گذرد و دیگر باز نمی گردد، اما اگر کمی فکر می کردیم و گزینه های دیگری را در نظر می گرفتیم، هرگز اینطور وقت مان را به هدر نمی دادیم.
لذا چرا در طول اوقاتی که معمولاً فقط وقت تلف می کنیم، تفکر نقادانه مان را تقویت نکنیم؟ به عنوان مثال، به جای آنکه جلوی تلویزیون بنشینید و در جستجوی برنامه ای که ارزش تماشا کردن را داشته باشد، از این کانال به آن کانال بروید، این وقت یا حداقل بخشی از آن را برای تأمل درباره آن روز و ارزیابی نقاط قوت و ضعف خود اختصاص بدهید. به عنوان مثال می توانید سوالاتی از این قبیل را از خودتان بپرسید:
بهترین فکر امروزم چه بود؟ بدترینش چطور؟ امروز به چه چیزهایی فکر کردم؟ آیا به هیچ نتیجه خاصی رسیدم؟ آیا به افکار منفی اجازه دادم که بدون جهت باعث ناراحتی من شوند؟ اگر می توانستم امروز را تکرار کنم چه کاری را متفاوت انجام می دادم؟ چرا؟ آیا امروز هیچ کاری انجام دادم که مرا به اهداف بلندمدتم نزدیکتر کند؟ آیا بر طبق ارزشهای خودم عمل کردم؟ اگر هر روزم را تا ۱۰ سال مثل امروز بگذرانم، آیا به چیزی دست پیدا می کنم که ارزشش را داشته باشد؟
البته باید برای پاسخ به هر سوال وقت بگذارید. به علاوه، بد نیست که مشاهدات خود را ثبت و ضبط کنید تا مجبور شوید که در پاسخ هایتان جزئیات و شواهد ارائه کنید و دید دقیق تری پیدا کنید. با گذشت زمان، الگوهای لازم برای ایجاد تفکر نقادانه در ذهن شما شکل خواهد گرفت.

استراتژی دوم: هر روز به سراغ حل یک مسأله بروید
در آغاز هر روز (مثلاً در هنگام رانندگی به سمت محل کار یا رفتن به دانشگاه) یک مسأله یا مشکل را انتخاب کنید تا هر گاه که وقت اضافی پیدا می کنید روی آن کار کنید. با شناسایی مولفه های مختلف آن مسأله، رابطه های علت و معلولی مرتبط با آنها را پیدا کنید. به عبارت دیگر، به طور سیستماتیک از طریق طرح سوال فکر کنید: مسأله دقیقاً چیست؟ چطور می توانم آن را به یک سوال تبدیل کنم؟ چطور با اهداف و نیازهای من ارتباط پیدا می کند؟ در این راستا:

در صورت امکان، یک به یک به سراغ عناصر مختلف مسأله بروید. مسأله را به واضح ترین شکل ممکن و دقیقاً بیان کنید.
مسأله را به زیر ذره بین ببرید تا نوع مسأله ای که با آن دست و پنجه نرم می کنید کاملاً مشخص شود، چرا که باید بتوانید انواع اقداماتی که برای حل آن باید انجام داد را شناسایی کنید. بین مسائلی که روی آنها تا حدی کنترل دارید با مسائلی که هیچ کنترلی بر آنها ندارید تمایز قائل شوید. مشکلات دسته دوم را کنار بگذارید و تلاش خود را روی مسائلی متمرکز کنید که پتانسیل حل شدن را دارند.
بررسی کنید که به چه اطلاعاتی نیاز خواهید داشت و سپس به دنبال کسب آن اطلاعات بروید.
اطلاعاتی که جمع آوری می کنید را به دقت آنالیز و تفسیر کنید و ببینید که چه استنباط های منطقی می توانید از آنها داشته باشید.
گزینه های عملیاتی خود را شناسایی کنید. در کوتاه مدت چه اقدامی می توان انجام داد؟ در بلندمدت چطور؟ به محدودیت هایی که دارید، مثلاً وقت، پول و توان خود توجه داشته باشید.
با توجه به مزایا و معایب هر گزینه، تک تک گزینه های احتمالی را ارزیابی کنید.
یک روش مدبّرانه برای حل مسأله انتخاب کنید و آن را ادامه بدهید. مثلاً می توانید مستقیماً و فوراً اقدام کنید یا اینکه به شکل حساب شده ای صبر پیشه کنید.
پیامدهای اقدامات خود را زیر نظر داشته باشید. آماده باشید تا در صورت لزوم روش خود را جرح و تعدیل کنید یا با کسب اطلاعات بیشتر درباره مسأله، روش، آنالیزها یا بیان خود از مسأله و یا هر سه را تغییر بدهید.

استراتژی سوم: استانداردهای خردورزی را درونی کنید
هر هفته روی رشد یکی از استانداردهای عمومی خردورزی (استانداردهای عقلایی یا Intellectual Standards شامل شفافیت، ظرافت، دقت، ارتباط، عمق، وسعت، منطقی بودن، اهمیت) کار کنید. مثلاً یک هفته روی شفافیت تمرکز کنید و هفته بعد روی دقت و همینطور ادامه بدهید. اگر مثلاً این هفته را برای شفافیت اختصاص داده اید، دقت کنید که در چه مواردی شفافیت گفتگوی شما با دیگران یا گفتگوی آنها با شما دچار اختلال می شود.
حتی هنگامی که مشغول مطالعه هستید توجه کنید که آیا همه چیز برای شما شفاف و واضح است یا خیر. هنگامی که به هر دلیلی دیدگاه های خود را به صورت شفاهی بیان می کنید یا می نویسید، از خودتان بپرسید که آیا چیزی که می خواهید انتقال بدهید به اندازه کافی واضح است. به این منظور باید روی چهار تکنیک روشنگری تمرکز کنید:

بیان واضح و دقیق چیزی که می خواهید بگویید (به کلماتی که انتخاب می کنید توجه داشته باشید)؛
توضیح منظورتان به کمک کلمات و عبارات متفاوت؛
ذکر مثالهایی از تجربه هایی که داشته اید؛
استفاده از تشبیه، قیاس، استعاره، تصاویر یا نمودارهایی برای مصور کردن منظور.

به عبارت دیگر، منظورتان را بیان می کنید، توضیح می دهید، مصور می کنید و مثال می زنید. با انتخاب یک مسأله برای هر هفته و تمرین برای اعمال تفکر نقادانه بر آن می توانید مهارت تفکر خود را تقویت کنید.

استراتژی چهارم: یک دفترچه خردورزی تهیه کنید
یک دفترچه بردارید و اسمش را بگذارید «دفترچه خردورزی». سپس برای موقعیت هایی که در آن قرار گرفته یا می گیرید از قالب زیر استفاده کنید (هر بخش را جدا کنید):

موقعیت: موقعیتی را توصیف کنید که از نظر عاطفی برای شما اهمیت داشته یا دارد. هر بار فقط روی یک موقعیت تمرکز کنید.
واکنش شما: واکنشی که به آن موقعیت نشان دادید را توصیف کنید. دقیق و واضح بنویسید.
آنالیز: با توجه به آنچه که نوشته اید و اتفاقی که افتاده، آنالیز و تحلیل کنید و به عمق قضیه برسید.
ارزیابی: پیامدهای آنالیز خود را ارزیابی کنید. درباره خودتان چه اطلاعاتی کسب کردید؟ اگر دوباره در آن موقعیت قرار بگیرید رفتار شما چه تفاوتی پیدا خواهد کرد؟

با ارزیابی و تحلیل موقعیت هایی که در آن قرار می گیرید می توانید مهارت های تفکر نقادانه خود را تقویت کنید.

استراتژی پنجم: قالب شخصیت خود را تغییر بدهید
شخصیت عقلانی شما تاثیر چشمگیری در تفکر نقادانه تان خواهد داشت. لذا برای بهبود و تقویت تفکر نقادانه، باید در شخصیت خود طرحی نو دراندازید. در این راستا، هر ماه یکی از ویژگی های شخصیتی عقلانی، مانند مقاومت عقلانی، ابتکار عمل، همدلی، شجاعت، فروتنی و موارد مشابه را انتخاب کنید و با تمرکز بر روی اینکه چگونه می توانید آن خصیصه را در اندرون خود پرورش بدهید برای تقویت آن تلاش کنید. به عنوان مثال، اگر قرار شد که این ماه روی فروتنی عقلانی تمرکز کنید، به مواقعی که به اشتباه خود اعتراف می کنید توجه داشته باشید. دقت کنید که چه مواقعی با وجود اینکه اشتباه می کنید از اذعان به آن خودداری می کنید. ببینید که وقتی یک نفر سعی می کند تا به نقصی که در کار یا تفکر شما وجود دارد اشاره کند چه رفتاری نشان می دهید. به مواقعی که تکبر شما مانع یادگیری تان می شود توجه کنید، مثلاً هنگامی که با خودتان می گویید «هر چیزی که باید درباره این موضوع بدونم رو می دونم» یا «من بیشتر از تو می فهمم، تو کی باشی که بخوای نظراتت رو به من تحمیل کنی؟» با پذیرفتن جهالت خود می توانید آن را سر و سامان بدهید.

استراتژی ششم: خودمحوری را کنار بگذارید
خودمحوری یکی از موانع تفکر نقادانه است. در عین حال، تفکر خودمحورانه در ذات و طبیعت آدمی قرار گرفته تا به صورت ناخودآگاه به نفع خودش عمل کند.
با تأمل روی سوالاتی از قبیل سوالات زیر می توانید نمونه هایی از تفکر خودمحورانه خود را شناسایی کنید:

در چه شرایطی تفکر من با تعصب نسبت به خودم همراه می شود؟
آیا به خاطر مسائل جزئی، تحریک پذیر شده ام؟
آیا برای اینکه دیگران را متقاعد کنم، به کار یا حرف غیرمنطقی متوسل شده ام؟
آیا سعی کرده ام که خواسته خود را بر دیگران تحمیل کنم؟
آیا هنگامی که احساس تندی نسبت به چیزی داشته ام اتفاق افتاده که نتوانم حرفم را بزنم و بعد از آن دچار رنجش شدیدی شده باشم؟

پس از شناسایی تفکر خودمحور در عمل، می توانید در جهت جایگزینی آن با افکار منطقی تر از طریق درون نگری و با تفکر در زمینه هایی از این قبیل اقدام کنید:

یک انسان منطقی در این یا آن موقعیت چه احساسی خواهد داشت؟
یک انسان منطقی چه کار می کرد؟
این در مقایسه با کاری که من می خواهم انجام بدهم چه سبک و سیاقی دارد؟

نکته: چنانچه همیشه به این نتیجه می رسید که یک فرد منطقی درست مثل شما رفتار می کند، احتمالاً به خود فریبی دچار شده اید.

استراتژی هفتم: دیدگاه خود را تغییر بدهید
دیدگاهی که به مسائل و موضوعات مختلف دارید مستقیماً بر طرز فکر و شکل گیری تفکر نقادانه در شما تاثیر می گذارد.
ما در دنیایی زندگی می کنیم که در آن همه موضوعات و مسائل شخصی و اجتماعی به نحوی «تعریف» شده اند یا به عبارت دیگر به آنها معنی داده شده است. تعریف هر موقعیت نه تنها بر احساس ما نسبت به آن تاثیر می گذارد، بلکه نحوه رفتار ما در آن موقعیت و پیامدهایی که برایمان به همراه خواهد داشت را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. در عین حال، تقریباً هر موقعیتی را می توان به روش های مختلفی تعبیر یا تفسیر کرد. همین واقعیت انبوهی از فرصت های جدید را در برابر ما قرار می دهد. با توجه به این اصل، شادتر کردن و رضایتبخش تر کردن زندگی بیشتر به قدرت ذهن خود ما وابسته است. لذا اساساً بسیاری از تعریف های منفی که برای موقعیت های مختلف در زندگی خود ارائه می کنیم می تواند به تعاریف مثبت تبدیل شود.
در این استراتژی تفکر نقادانه، بازتعریف دیدگاه خود، جایگزینی منفی ها با مثبت، تبدیل بن بست ها به شروع تازه و اشتباهات به فرصت هایی برای یادگیری را تمرین می کنیم. به منظور عملی کردن این استراتژی، باید خط مشی دقیق تری را برای خودمان تعیین کنیم. به عنوان مثال، می توانیم فهرستی از پنج تا ده زمینه منفی که در آنها احساس ناراحتی، درماندگی، خشم یا نگرانی داریم تهیه کنیم. سپس می توانیم تعریفی که ریشه آن احساس منفی به شمار می رود را شناسایی کنیم و سپس یک تعریف جایگزین منطقی برای هر کدام انتخاب کرده و برای واکنش جدید و همچنین احساسات تازه خود برنامه ریزی کنیم.
به عنوان مثال، لزومی ندارد که دیدگاه خود نسبت به جنس مخالف را بر این اساس تعریف کنید که «واکنش او جذابیت من را تعیین خواهد کرد»، بلکه در عوض می توانید آن را اینطور تعریف کنید که «بگذار ببینم با توجه به درکی که از من داره، آیا علاقه ای به من داره؟» با توجه به تعریف اول، اگر طرف مقابل به شما اعتنا نکند احساس ضعف خواهید کرد، اما با تعریف دوم به وضوح می پذیرید که مردم به کلیت یک غریبه واکنش نشان نمی دهند، بلکه در واقع واکنش آنها به چیزی است که به نظر شخصی خودشان می رسد، به عبارت دیگر آنها به دیدگاه یا نظر خودشان واکنش نشان می دهند. با این دیدگاه، اگر کسی به شما بی توجهی کرد آن را به عنوان یک شکست یا دلیلی بر نقصان خودتان در نظر نمی گیرید. به کمک این استراتژی، تفکر نقادانه بهتر و صحیح تری پیدا خواهید کرد.

استراتژی هشتم: با عواطف تان ارتباط برقرار کنید
هرگاه که یکی از عواطف یا احساسات منفی بر وجودتان حاکم می شود، از خودتان بپرسید: دقیقاً چه فکری به این احساس منجر شد؟ به عنوان مثال، اگر عصبانی شدید از خودتان بپرسید که «فکری که مرا عصبانی کرده چیست؟ به چه شکل دیگری می توانم به این موقعیت فکر کنم؟» به عنوان مثال، آیا می توانید طوری به موقعیت موجود نگاه کنید که خنده دار به نظر برسد؟ اگر می توانید، روی آن فکر تمرکز کنید و مطمئن باشید که احساسات تان هم برای هماهنگی با آن طرز فکر (بالاخره) تغییر خواهند کرد.

استراتژی نهم: اثرات گروه های مختلف بر زندگی خود را آنالیز کنید
رفتارهایی که در گروه هایی که عضو آنها هستید تشویق شده یا تقبیح می شوند را به دقت آنالیز کنید. برای هر گروه، «باید» چه باورهایی داشته باشید؟ چه کارهایی «ممنوع» است؟ هر گروهی تا حدی روی دنباله روی تاکید دارد.
اغلب مردم بیشتر بر اساس افکار دیگران زندگی می کنند و خودشان را فقط از زاویه دید مردم می بینند. فشارهایی که در مقابل آنها سر فرود آورده اید را شناسایی کنید و بررسی کنید و ببینید که آیا رشد تفکر نقادانه شما تحت تاثیر این فشارها قرار گرفته یا خیر. چنانچه پاسخ مثبت بود، به دنبال حذف فشارهای مزبور باشید.

حرف آخر
نکته مهمی که در هنگام تنظیم استراتژی های خود برای پرورش تفکر نقادانه باید مد نظر داشته باشید این است که شما دارید تجربه می کنید. شما دارید ایده های مختلف را در زندگی روزمره خود امتحان می کنید و با توجه به تجربه های واقعی تان آن ایده ها را در زندگی خود می گنجانید و پرورش شان می دهید. به عنوان مثال، فرض را بر این می گیریم که استراتژی «تغییر دیدگاه» برای شما مطلوب به نظر می رسد. لذا برای شروع از آن استفاده می کنید. از این طریق، خیلی زود متوجه بسیاری از تعاریف اجتماعی خواهید شد که بر شرایط زندگی شما سایه انداخته اند و می فهمید که چگونه رفتار شما توسط تعریف هایی از قبیل:

«امروز مهمانی داریم»، بنابراین همه باید «مهمانی وار» رفتار کنند؛
«مراسم خاکسپاری فردا برگزار می شود»، رفتارهای خاصی در مراسم خاکسپاری مورد انتظار است؛
«آقای حسنی آشناست و نه یک دوست»، نسبت به هر یک از این دو حالت رفتار بسیار متفاوتی را از خود بروز می دهیم.

محدود شده است. کم کم متوجه می شوید که تعاریف اجتماعی چقدر مهم و نافذ هستند و در ادامه می توانید موقعیت ها را به گونه ای بازتعریف کنید که با تعاریف متعارف همخوانی نداشته باشند. پس از آن متوجه خواهید شد که چگونه بازتعریف موقعیت های مختلف به شما این امکان را می دهد تا «با عواطف خود ارتباط برقرار کنید». متوجه خواهید شد که طرز فکر شما مولّد احساساتی است که تجربه می کنید. وقتی که فکر می کنید که تهدید شده اید (یعنی موقعیتی را به عنوان «خطرناک» تعریف می کنید)، احساس ترس می کنید. اگر موقعیتی را به عنوان «شکست» تعریف کنید احساس افسردگی و ناراحتی خواهید داشت. حال، اگر همان موقعیت را به عنوان «فرصتی برای یادگیری» تعریف کنید، احساس قدرت می کنید. هنگامی که کنترلی که بر تفکر و زندگی خود دارید را به رسمیت می شناسید، این استراتژی ها همگی هماهنگ شده و یکدیگر – و تفکر نقادانه شما – را تقویت می کنند.
یا مثلاً به این فکر کنید که چطور می توانید از استراتژی نهم استفاده کنید. یکی از روشهای اصلی کنترل گروه، کنترل تعاریفی است که اجازه استفاده از آنها را داریم. هنگامی که یک گروه، چیزی را به عنوان «جالب» یا «احمقانه» تعریف می کند، اعضای گروه تلاش می کنند تا «جالب» به نظر برسند و رفتار «احمقانه» نداشته باشند. هنگامی که رئیس یک کسب و کار می گوید که «خیلی با منطق جور در میاد»، کارکنان تحت امر وی می دانند که نباید بگویند «نه، خیلی هم مسخره ست!» و آنها این را می دانند، زیرا تعریف شدن یک نفر به عنوان «رئیس» به او برای تعریف موقعیت ها و رابطه ها امتیاز می دهد.
حالا سه استراتژی در هم تنیده دارید: «دیدگاه خود را تغییر می دهید»، «با عواطف خود ارتباط برقرار می کنید» و «اثرات گروه بر زندگی خود را آنالیز می کنید». این سه استراتژی در هم می آمیزند و به یک استراتژی تبدیل می شوند. حالا می توانید سایر استراتژی ها را امتحان کنید و به دنبال فرصت هایی برای گنجاندن آنها در تفکر و زندگی خود باشید. اگر به طرحی مشابه با چیزی که در این قسمت پایانی شرح دادیم برسید، به عنوان یک «متفکر» در حال رشد هستید. تمرین شما باعث پیشرفت تان می شود و با پیشرفت، تفکر ماهرانه و روشن بینانه به بخشی از وجود شما تبدیل خواهد شد.

منبع (همراه با جرح و تعدیل)
Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای تفکر نقادانه : تعریف و ۹ استراتژی برای استفاده در زندگی روزمره بسته هستند

اینترنت اشیا در مورد لباس‌ها چطور کار می‌کند؟

متفاوت ترین مجله اینترنتی …

خانه

خطای ۴۰۴ – صفحه مورد نظر یافت نشد

متاسفیم، صفحه مورد نظر یافت نشد. این احتمال وجود دارد که اشتباه از سمت ما باشد.

<![CDATA[

]]>

تمام حقوق برای گویا آی تی محفوظ است. هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه قبلی ممنوع است.

Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای اینترنت اشیا در مورد لباس‌ها چطور کار می‌کند؟ بسته هستند

چگونه یک جدول برنامه ریزی شخصی روزانه واقع بینانه تنظیم کنیم؟

این روزها با شلوغ تر شدن زندگی، احساس نیاز و علاقه مردم به برنامه ریزی صدچندان شده است. معمولاً این برنامه ریزی با تهیه جدولی انجام می گیرد که حاوی برنامه های روزانه است. اما اساساً چرا یک جدول برنامه ریزی شخصی روزانه برای خودتان تنظیم می کنید؟

می خواهید کنترل بیشتری روی وقت خود داشته باشید؛
کار بیشتری انجام خواهید داد؛
از وقت تان بیشتر بهره برداری خواهید کرد؛
ذهن آسوده تری خواهید داشت.

یا حداقل این چیزی است که کارشناسان بهره وری به عنوان مزایای برنامه ریزی به شما می گویند.

با این وجود، در غالب موارد، همه چیز به آن شکلی که می خواهیم به پیش نمی رود؛ غالباً جدول برنامه ریزی شخصی روزانه مان را تنظیم می کنیم، اما هیچ کدام یا بسیاری از فعالیت هایی که فهرست کرده ایم انجام نمی شود و در عوض، سر و کله کارهای جدیدی پیدا می شود.
این برای همه ما پیش آمده و معمولاً بعد از مدتی دست از تلاش بر می داریم و با این باور که به هر حال قرار نیست که هیچ چیز بر طبق برنامه انجام شود، برنامه ریزی را بی معنی می پنداریم و همینطور باری به هر جهت جلو می رویم.
اما در واقع، مشکل از برنامه و برنامه ریزی نیست، بلکه مشکل از اینجا نشأت می گیرد که ما نمی دانیم که چطور باید برای تهیه یک جدول برنامه ریزی شخصی روزانه برنامه ریزی کنیم.

اولین پیش فرض اشتباه اکثر ما این است که برنامه ریزی، بلد بودن نمی خواهد. بسیاری از ما تصور می کنیم که فقط باید فعالیت ها و وظایف را روی کاغذ بنویسیم و حداکثر کاری که باید انجام بدهیم این است که آنها را اولویت بندی کنیم.
البته اولین قدمی که باید برداریم همین است، اما فرآیند برنامه ریزی برای تهیه یک جدول برنامه شخصی روزانه به همین جا ختم نمی شود و اگر واقعاً می خواهید که برنامه ریزی شما امکان عملی شدن را داشته باشد، باید چند قدم دیگر هم بردارید.
مهم ترین مهارتی که در هنگام تهیه و تنظیم یک جدول برنامه ریزی شخصی روزانه باید داشته باشیم، مهارت پیش بینی یا برآورد است. اساساً کاری که تحت عنوان برنامه ریزی انجام می دهیم این است که چند هدف مشخص می کنیم و سپس پیش بینی می کنیم که روزمان چطور پیش خواهد رفت و فعالیت های ما به چقدر وقت و تلاش نیاز خواهند داشت؟ انجام دقیق این پیش بینی ها به تمرین و یادگیری احتیاج دارد.
در اینجا با نکاتی آشنا خواهید شد که با توجه و به کاربستن آنها می توانید پیش بینی های بهتر، و به تبع آن برنامه ریزی بهتری داشته باشید.

برای فعالیت های خود وقت تعیین کنید
یکی از روش های مناسب برای تقویت مهارت پیش بینی، زمان بندی کردن فعالیت هایی است که باید انجام بدهید. به این منظور کافی است که در هنگام نوشتن جدول برنامه ریزی شخصی روزانه تان یک برآورد زمانی ساده هم برای هر فعالیت انجام داده و زمان تخمینی خود را در کنار آن بنویسید. به عنوان مثال:

مطاله ایمیل ها (۶۰ دقیقه)
نوشتن یک پست برای وبلاگ (۱۲۰ دقیقه)
نهار (۶۰ دقیقه)
استراحت (۳۰ دقیقه)
شستن لباس ها (۳۰ دقیقه)

سادگی را حفظ کنید؛ ما به دنبال پیچیده یا کسالت بار کردن برنامه ریزی نیستیم. پس از آنکه همه فعالیت ها و وظایف تان را زمانبندی کردید می توانید مجموع زمان مورد نیاز را حساب کنید. حاصل جمع زمان مورد نیاز برای مثال بالا ۵ ساعت است.
اشتباهی که معمولاً به دام آن می افتیم این است که فعالیت های روزانه خود را فهرست می کنیم، اما به زمان مورد نیاز برای انجام آنها توجهی نمی کنیم. در نتیجه، هیچ بعید نیست که برای یک روز کاری ۸ ساعته بیشتر از ۲۴ ساعت کار ردیف کرده باشیم.
بنابراین، نوشتن همه کارهایی که می خواهید انجام بدهید و تخمین زمان مورد نیاز برای تک تک آنها شما را یک قدم به واقعیت نزدیک تر می کند.

فعالیت های خود را به اجزای تشکیل دهنده آنها تقسیم کنید
یکی دیگر از مشکلات بزرگ در برنامه ریزی و تنظیم یک جدول برنامه ریزی شخصی روزانه این است که معمولاً فعالیت هایی که باید انجام بدهیم را دست کم می گیریم و در نتیجه، زمان کمی را برای آنها در نظر می گیریم. مغز ما جزئیات و پیچیدگی های انجام کارها را نادیده می گیرد و یک زمان غیرواقع بینانه برای ما تعیین می کند.
به عنوان مثال، تصور کنید که برای دریافت کارت ملی خود باید به اداره پست مراجعه کنید. اگر بخواهید همینطوری برای این کار زمان تعیین کنید و جزئیات را در نظر نگیرید، احتمالاً یک بازه زمانی ۳۰ تا ۴۰ دقیقه ای را در نظر می گیرید.
اما اگر همین کار ساده را تقسیم بندی کنید، چیزی شبیه به این خواهید داشت:

رفتن به سمت خودرو (۵ دقیقه)
پاک کردن برف و یخ، به خاطر فصل زمستان (۵ دقیقه)
رانندگی به سمت اداره پست (۲۰ دقیقه)
ترافیک (۱۰ دقیقه)
پیداکردن جای پارک (۵ دقیقه)
منتظر ماندن در صف دریافت کارت (۱۰ دقیقه)
بازگشت به خانه (۲۰ دقیقه)

با تقسیم بندی کار به اجزای آن، به برآورد واقع بینانه تری معادل با ۷۵ دقیقه خواهید رسید که تقریباً دو برابر چیزی است که در ابتدا پیش بینی کرده بودید.
هر چه فعالیت های روزانه خود را به بخش های کوچکتری تقسیم کنید، پیش بینی بهتر و دقیق تری از زمان مورد نیاز برای انجام آنها خواهید داشت.
البته لزومی ندارد که همه این جزئیات را در جدول برنامه ریزی شخصی روزانه خود بنویسید، زیرا با این کار فقط جدول تان شلوغ می شود و مدیریت کارها پیچیده تر خواهد شد. لذا بهتر است که این جزئیات را روی کاغذ دیگری بنویسید و در صورت تمایل آن را دور بیندازید.

برای موارد غیرمنتظره برنامه ریزی کنید
یکی دیگر از اشتباهاتی که مرتکب می شویم این است که تصور می کنیم که ۱۰۰ درصد وقت ما در اختیار خودمان است. مثلاً اگر روزمان را ۱۴ ساعت در نظر بگیریم، دقیقاً برای ۱۴ ساعت برنامه ریزی می کنیم، انگار که قرار نیست که هیچ اتفاق غیرمنتظره ای بیفتد.
در عین حال، چنین تصوری به ندرت درست از آب در می آید. هر روز و همیشه کارهای جدید و اتفاقات غیرمترقبه ای پیش می آید که اکثریت قریب به اتفاق آنها ابداً قابل پیش بینی نیست. اگر زیاد خوش بین هستید، بد نیست که به این مطلب که درباره قانون مورفی است هم نگاهی بیندازید.
زمان غیرقابل پیش بینی شما به نوع فعالیت هایی که انجام می دهید و مقدار کنترلی بستگی دارد که روی روز و وقت خود دارید، مثلاً می تواند ۳۰ دقیقه یا ۵ ساعت باشد. به هر حال از آنجایی که این زمان کاملاً غیرمنتظره است، نمی توانید دقیقاً برایش برنامه ریزی کنید، بنابراین بهتر است که در همه جداول برنامه ریزی شخصی روزانه خود یک زمان نسبتاً ثابتی را در نظر بگیرید. با گنجاندن این زمان در برنامه خود، نسبت به حالتی که تمامی وقت تان را قابل برنامه ریزی در نظر می گیرید برنامه ریزی بهتری خواهید داشت.

برای وقت مفید خود برنامه ریزی کنید
یکی دیگر از روشهای افزایش دقت برنامه ریزی، تعیین زمان مفیدی است که در اختیار دارید. در این راستا باید همه فعالیت هایی که در طول روز انجام می دهید و عملاً «کار» محسوب نمی شوند را از وقت تان کنار بگذارید. به عنوان مثال:

نهار (۶۰ دقیقه)
تلفن (۳۰ دقیقه)
استراحت (۴۰ دقیقه)
دستشویی (۲۰ دقیقه)
زمانهایی که در راه هستید (۶۰ دقیقه)

با تعیین وقت مفیدی که در اختیار دارید و برنامه ریزی برای آن می توانید جدول برنامه ریزی شخصی دقیق تری داشته باشید.

تمرین کنید
با همه این روشها و در عین توجه به نکاتی که ذکر شد، باز هم هیچ بعید نیست که از برنامه خود عقب بمانید. معمولاً هم دلیلش این است که ما انسانها به طور طبیعی زیاد در پیش بینی های زمانی عملکرد خوبی نداریم. بنابراین اگر برنامه ریزی شما در ابتدا چیزی نزدیک به افتضاح از آب درآمد، دلسرد نشوید.
چیزی که تصور می کردید که فقط به ۵ دقیقه زمان نیاز خواهد داشت، شاید ۲ ساعت از وقت تان را بگیرد. ایرادی ندارد؛ به چنین وضعیت هایی از این چشم انداز نگاه کنید که در حال تمرین و یادگرفتن هستید. هر چه بیشتر برنامه ریزی کنید، عملکرد شما بهتر خواهد شد.
هنگامی که هنوز در برنامه ریزی تازه کار هستید می توانید پیش بینی های زمانی خود برای هر فعالیت را دو برابر کنید. احتمالاً با این تاکتیک به واقعیت نزدیک تر خواهید بود.
تمرین بیشتر باعث تقویت مهارت تخمین و پیش بینی شما خواهد شد. در واقع، پس از مدتی چیزی شبیه به یک حس یا شمّ درونی پیدا خواهید کرد و حتی بدون نوشتن هم از درون احساس می کنید و متوجه می شوید که جدول برنامه ریزی شخصی روزانه خوبی تهیه کرده اید یا اینکه زیاد واقع بینانه برنامه ریزی نکرده اید.

منبع (با جرح و تعدیل)
Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای چگونه یک جدول برنامه ریزی شخصی روزانه واقع بینانه تنظیم کنیم؟ بسته هستند

مزایای کار گروهی در کسب و کار

«عقل قوت گیرد از عقل دیگر»
«مشورت ادراک و هوشیاری دهد، عقلها مر عقل را یاری دهد».
-مولوی

اگر مصراع و بیت بالا به گوش تان نخورده باشد، حتماً این عبارت قدیمی را شنیده اید که می گوید «یک دست صدا ندارد». همه این اشعار و امثال و حکم در جهت تشویق ما به کار گروهی سینه به سینه به عصر حاضر انتقال پیدا کرده اند، اما آیا واقعاً می دانید که کار گروهی چه منافع و مزایایی دارد؟
البته به خصوص در فضای کسب و کار، رقابت می تواند باعث پیشرفت فردی کارکنان شرکت شود، اما گاهی استفاده از کار گروهی راهبرد بهتری برای پیشرفت پرسنل و همچنین پیشبرد اهداف و رشد کسب و کار محسوب می شود. ما در اینجا به ۶ مورد از مهم ترین مزایای کار گروهی در فضای کسب و کار اشاره می کنیم.

کار گروهی باعث تقویت خلاقیت و یادگیری بیشتر و بهتر می شود

هنگامی که مردم در کنار هم کار گروهی انجام می دهند، قوه خلاقیت شان بیشتر شکوفا می شود. وقتی فکرهای مان را روی هم می گذاریم، از ورود ایده های کهنه و نظرات شخصی به تصمیمات – که غالباً از کار کردن به تنهایی نشأت می گیرند – جلوگیری می شود. ترکیب دیدگاه های منحصر به فرد اعضای گروه باعث ارائه راهکارهای بهتر و مقرون به صرفه تری می شود.
طبیعتاً چیزی که شما از تجربه های شخصی خودتان آموخته اید کاملاً با همکاران تان متفاوت است. بنابراین ترکیب این آموزه ها فضایی را به وجود می آورد که باعث یادگیری مهارت های جدیدی می شود که می تواند برای پیشرفت فردی اعضا هم کارساز باشد. کار گروهی فرصتی را برای تقویت و رشد مهارت های شاخصی مانند موارد زیر فراهم می کند:

نظم و سازماندهی
تفویض اختیار
ارتباط موثر
همکاری
رهبری
دنباله روی
پیگیری

همکاری روی یک پروژه، اشتیاقی را نسبت به یادگیری و کسب اطلاعات بیشتر به وجود می آورد که معمولاً کار انفرادی فاقد آن است. امکان به اشتراک گذاشتن یافته های فردی با سایر اعضا به کارکنان هیجان می دهد و باعث رشد دانش فردی و گروهی می شود.

مهارت های مکمل را در هم می آمیزد

کار گروهی به کارکنان شرکت این امکان را می دهد تا از استعدادها و توانایی های همکاران خود استفاده کنند. مثلاً در حالیکه شاید نقطه قوت شما تفکر خلاق تان باشد، احتمالاً همکارتان در سازماندهی و برنامه ریزی عملکرد درخشانی دارد. لذا در بذل توانایی های خود به گروه تردید به خودتان راه ندهید.
غالباً گروهی عملکرد بهتری دارد که اعضای آن بیشتر به توانایی های یکدیگر وابسته هستند. از این طریق، موهبت ها و امتیازات فردی با هم ترکیب شده و تیم قوی تری به وجود می آید.
به علاوه، هر بار که رویکرد متفاوتی نسبت به یک موضوع در گروه مشاهده می شود، فرصت تازه ای برای جرح و تعدیل و بهبود روش ها و رویکردهای کسب و کار پدید می آید.

کار گروهی اعتماد آفرین است

تکیه کردن بر دیگران، اعتماد به وجود می آورد و کار گروهی رابطه های قوی و مستحکمی را بین کارکنان ایجاد می کند. علیرغم اختلافات گاه و بی گاه، اعضای یک گروه کارآمد از کار کردن در کنار هم لذت می برند و به تدریج پیوند عمیقی بین آنها ایجاد می شود. هنگامی که به همکارتان اعتماد می کنید، در واقع بنیان رابطه ای را پی ریزی می کنید که می تواند در برابر اختلافات جزئی دوام بیاورد.
اعتماد به هم تیمی ها احساس امنیتی را به وجود می آورد که امکان ابراز نظر و رشد ایده ها را فراهم می کند. این اعتماد به احساس راحتی بیشتر اعضای گروه با یکدیگر و بیان آزادانه نظرات نیز منجر خواهد شد. ارتباط آزاد و راحت یکی از مولفه های حیاتی کار گروهی است و باعث تولید راهکارهای کارآمد در پروژه های گروهی دشوار می شود.
گروه در غیاب اعتماد از هم می پاشد و نمی تواند پروژه های محول شده را با موفقیت به سرانجام برساند. فضای سرشار از اعتماد گروه باعث رشد و تقویت اعضا شده و از این طریق، انسجام گروه نیز تقویت می شود.
کارکنان کسب و کار با همکاری با یکدیگر در می یابند که همگی سوار بر یک کشتی هستند و پیروزی و شکست بر همه اعضای گروه تاثیر می گذارد. اساساً کار گروهی مستلزم اعتماد هر یک از اعضای گروه به توانایی های متفاوت سایر اعضا است.

کار گروهی باعث تقویت مهارت در حل اختلافات می شود

بروز اختلاف در گروهی که هر یک از اعضای آن نظرات، ویژگی ها، نیازها، خواسته ها، توانایی ها و مهارت های متفاوتی دارند یک پدیده غیر قابل اجتناب و طبیعی است. کارکنان هر شرکت معمولاً پیشینه، تجربه ها و سبک و سیاق و عادت های متفاوتی دارند. با وجود اینکه وجود این تفاوت ها می تواند به عامل مهمی در جهت موفقیت هر چه بیشتر گروه تبدیل شود، اما در عین حال می تواند رنجش و دلخوری هایی را هم به وجود بیاورد که به اختلاف و مشاجره می انجامد.
هنگامی که در گروه اختلاف به وجود می آید، اعضای گروه مجبور هستند که به جای مراجعه به مدیریت، خودشان آن را حل و فصل کنند. یاد گرفتن مهارت حل اختلاف از طریق تجربه مستقیم، قدرتی را به کارکنان شرکت ارزانی می کند که می توانند در آینده برای تبدیل شدن به مدیران کارآمد و تاثیرگذار از آن استفاده کنند.
در واقع، یکی از مزایای کار گروهی همین ساختار نابی (Lean Structure) است که در برابر ساختار سلسله مراتبی حاکم بر فضای کسب و کار به وجود می آورد. از این طریق، مدیریت میانی (تقریباً) کنار می رود و فضای بازتری برای آزادی عمل، خلاقیت و پیشرفت ایجاد می شود.
البته منظور این نیست که مدیریت میانی تحت هر شرایطی باید کنار گذاشته شود، بلکه برعکس، تحقیقات گوگل نشان می دهد که برخلاف تصور اولیه موسسان آن مبنی بر اینکه می توان فضایی را در کسب و کار به وجود آورد که هیچ کس رئیس دیگری نباشد، وجود مدیران میانی در شرکت ضروری است. با این حال، بسته به ساختار سازمانی هر بخش، معمولاً احتمال موفقیت گروهی که آزادی عمل بیشتری دارد بیشتر است.

کار گروهی احساس مالکیت و مسئولیت پذیری بیشتری به وجود می آورد

انجام پروژه های گروهی با وجود اینکه کار را آسانتر می کند، اما به تعداد بیشتری از کارکنان شرکت این فرصت را می دهد تا به کمکی که به بهبود کسب و کار کرده اند افتخار کنند. پشت سر گذاشتن موانع و ارائه یک کار تحسین برانگیز باعث ایجاد حس رضایتمندی در کارکنان می شود. به علاوه، همکاری در قالب کار گروهی در راستای تحقق اهداف شرکت باعث می شود که حس نزدیکی و پیوند کارکنان با شرکت تقویت شود. این باعث شکل گیری حس وفاداری می شود که به نوبه خود رضایت شغلی و احساس تعهد بالاتری را در میان کارکنان به وجود می آورد.
کار گروهی فقط برای کارکنان شرکت سودمند نیست، بلکه در بلندمدت به نفع کارفرما نیز واقع خواهد شد. احتمال ماندن کارکنانی که احساس وابستگی به محیط کاری خود دارند در شرکت به مراتب بیشتر است. با وجود اینکه بسیاری از کارکنان دلایلی همچون کم بودن حقوق و مزایا را برای ترک شغل خود ذکر می کنند، اما یکی از رایج ترین اعتراضات آنها دیده نشدن کارشان است. کار گروهی به کارکنان شرکت امکان درگیری فعال در شرکت را می دهد و آنها را به جزئی از ساختار کسب و کار تبدیل می کند.

کار گروهی باعث تقویت روحیه ریسک پذیری می شود

معمولاً هیچ فردی به تنهایی حاضر نیست که به خاطر ایده تحول آفرینی که ریسک بالایی دارد موقعیت خودش را به خطر بیندازد، چرا که اگر پروژه مزبور در نهایت شکست بخورد، همه تقصیرها متوجه همان یک نفر خواهد بود. در این میان، اگرچه در کار گروهی تمام موفقیت ها به پای یک نفر نوشته نمی شود، اما در صورت عدم موفقیت باعث تقسیم مسئولیت ها خواهد شد.
لذا از آنجایی که اعضای گروه می دانند که در صورت شکست تنها نیستند و پشتوانه دارند، راحت تر ریسک می کنند. از طرف دیگر، سهمیم شدن در موفقیت به عنوان یک تیم نیز به نوبه خود باعث تقویت پیوند میان اعضای گروه می شود. به محض اینکه گروه به موفقیتی دست پیدا می کند، اعضای آن در جلسات هم اندیشی خود ایده های تحول آفرین و ریسک آمیز بیشتری را با تردید کمتری ارائه می دهند. نکته جالب توجه این است که در بسیاری از موارد، این مخاطره آمیزترین ایده ها هستند که بیشترین رشد و پیشرفت را برای کسب و کار به ارمغان می آورند.

سرعت پیشرفت کار را افزایش می دهد

کار گروهی می تواند به کسب و کار کمک کند تا به انجام پروژه های کاری خود سرعت بدهد. با گرد هم آوردن کارکنان بخش های مختلف برای کار بر روی یک پروژه، می توان مشکلات یا تنگناها را بهتر و سریع تر حل و فصل کرد. به عنوان مثال، گاهی خودروسازان برای طراحی اتوموبیل از این روش استفاده می کنند. آنها به جای مرحله بندی کردن طراحی و ارجاع آن به بخش های مختلف، مثل بخش های طراحی و مهندسی، گروهی متشکل از کارکنان آن بخش ها تشکیل می دهند. چنانچه مشکلی پیش بیاید، کل تیم می تواند روی آن کار کند و لذا کار سریع تر پیش خواهد رفت.

کار گروهی تعاملات و ارتباطات را گسترده تر می کند

کار گروهی فرصت فوق العاده ای برای آشنایی با سایر کارکنان و تقویت انسجام و یکپارچگی شرکت است. از این طریق، تعاملات بین بخش های مختلف افزایش پیدا می کند و جریان اطلاعات در میان بخش های مختلف سیر روان تری به خود می گیرد.

حرف آخر
شاید کلمه «من» در تیم معنایی نداشته باشد، اما کار گروهی می تواند برای تک تک اعضای گروه نیز نافع و سودمند باشد. بنابراین اجازه ندهید که غریزه رقابت طلبی مزاحم رشد شما در فضای کار شود. در عوض، نحوه مدیریت و حل اختلافات را یاد بگیرید و به هم گروهی های خود اعتماد داشته باشید تا بتوانند بهترین ایده ها را عرضه کنند. لذا از هم گروهی های خود کمک بگیرید و به کمک مهارت های یکدیگر، نتایج بهتری را برای کسب و کار رقم بزنید.
Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای مزایای کار گروهی در کسب و کار بسته هستند

بازاریابی درونگرا چیست؟ تعریف و انواع بازاریابی درونگرا

همه ما با مفهوم بازاریابی آشنا هستیم و به احتمال قریب به یقین هدف انواع مختلفی از بازاریابی قرار گرفته ایم. اما آیا با عبارت «بازاریابی درونگرا» آشنایی دارید؟ ما در این مقاله به شرح بازاریابی درونگرا و همچنین انواع آن خواهیم پرداخت.

بازاریابی درونگرا چیست؟
بازاریابی درونگرا (Inbound Marketing) که با نام های بازاریابی ربایشی یا جاذبه ای نیز شناخته می شود، یکی از استراتژی های بازاریابی است که با استفاده از انواع مختلف بازاریابی کششی (Pull Marketing که به فرآیندهای فعالی اشاره دارد که موجب ایجاد انگیزه در مشتریان برای خرید محصول یک برند می شود)، مانند بازاریابی محتوایی، وبلاگ نویسی، برگزاری رویدادهای مختلف، سئو، رسانه های اجتماعی و مواردی از این قبیل، آگاهی نسبت به برند را افزایش داده و مشتریان بیشتری را به سمت کسب و کار جذب می کند.

به منظور روشن تر شدن تعریف بازاریابی درونگرا بد نیست که از قیاس استفاده کرده و آن را با متضادش یعنی بازاریابی برونگرا (Outband Marketing) مقایسه کنیم.

در بازریابی برونگرا، بازاریاب تلاش می کند تا مشتری پیدا کند، اما بازاریاب از طریق بازاریابی درونگرا توجه مخاطب را جلب کرده و پیداکردن برند مورد نظر را تسهیل می کند.

چرا بازاریابی درونگرا اینقدر مورد توجه قرار گرفته است؟
ما در دورانی زندگی می کنیم که عصر انفجار اطلاعات نامیده شده، اما توجه در آن نایاب است و در عین حال سرعت تولید اطلاعات هم هر لحظه بیشتر می شود. مطالعات IBM نشان می دهد که ما هر روز ۲۰۵ کوانتیلیون (یک با ۱۸ صفر) بایت داده تولید می کنیم. این رقم آنقدر رشد تصاعدی داشته که ۹۰ درصد از داده های جهان تنها در طول دو سال گذشته تولید شده است.
خریداران عصر حاضر توانمندتر شده اند. دنیای اینترنت هر اطلاعاتی که به آن نیاز داشته باشند را فوراً در اختیارشان قرار می دهد. در واقع، تنها با چند حرکت انگشتان خود می توانند جزئیات ویژگی های محصول، قیمت و نقد و نظرات مختلف را به شکل دقیقی در اختیار داشته باشند. در این میان، در حالیکه رسانه های اجتماعی آنها را به اشتراک گذاری اطلاعات ترغیب می کنند، دستگاه های موبایل نیز محدودیت های مکانی و زمانی این تجربه ها را حذف کرده اند.

«بازاریابی درونگرا به این دلیل اینقدر قدرتمند است که این قدرت را به شما می دهد تا به خواسته جستجوکننده یا مصرف کننده درست در همان زمانی که ابراز نیاز می کند پاسخ بدهید. در هر زمینه ای که از این نوع از بازاریابی استفاده کنید، به واسطه آن، اعتماد، شهرت و اعتبار به وجود خواهد آمد.»
جاشوآ گیل، مشاور بازاریابی درونگرا و سئو

به همین دلیل، تأثیر تاکتیک های بازاریابی سنتی که مبتنی بر «اجاره یا قرض گرفتن» توجه مخاطب هستند و در واقع، در این فرآیند برای خریدار مزاحمت هم ایجاد می کنند، روز به روز کمتر می شود.

«اگرچه شرایط با توجه به پیچیدگی محصول و بلوغ بازار فرق می کند، اما خریداران امروزی در هنگام تعامل با فروشنده، احتمالاً چیزی بین دو سوم تا ۹۰ درصد از مسیر خرید خود را طی کرده اند.»
شرکت تحقیقاتی فارستر، فیزیک جدید مدیریت مشتری راغب به درآمد، کاری از لوری ویزدو

دور، دور بازاریابی درونگرا است!
شرکت های مختلف در تلاش برای جایگزینی تاکتیک های بازاریابیِ مبتنی بر «اجاره توجه»، به دنبال روش های تازه ای هستند که در ایجاد آگاهی نسبت به برند، تعمیق روابط و تولید مشتری راغب عملکرد بهتری را به ارمغان می آورند.
جان کلام اینکه بازاریابی درونگرا مشتریان بالقوه را به سمت شما جلب می کند و دیگر نیازی نیست که شما به دنبال آنها بروید. بازاریابی درونگرا به آنها کمک می کند تا شرکت شما را در مراحل اولیه تصمیم گیری خود پیدا کنند، که این به نوبه خود تاثیر عمیق تری را بر تصمیم گیری نهایی آنها بر جای خواهد گذاشت.

چرا برای بقا به بازاریابی درونگرا احتیاج دارید؟
بازاریابی درونگرا مزایای متعددی را با خود به همراه می آورد و چنانچه به درستی از آن بهره برداری کنید، می تواند:

ارجحیت برند در ذهن مشتری را تقویت کرده و بر فروش آتی تاثیر بگذارد؛
امکان به اشتراک گذاری در رسانه های اجتماعی را فراهم می کند و تعداد لینک های ورودی یا بک لینک را افزایش می دهد؛
کنترل را در دستان مشتری قرار می دهد؛
با سئو (بهینه سازی برای موتورهای جستجو) هماهنگ و همگام است؛
آگاهی نسبت به برند را تقویت می کند؛
امکان تعامل مشتریان با برند در زمان مورد علاقه یا به هنگام نیازشان را در تمام ساعات روز و هفته و سال فراهم می کند؛
در مقایسه با روش های بازاریابی سنتی، مشتریان راغب مناسب تری را با هزینه کمتر تأمین می کند.

بر خلاف روش های قدیمی بازاریابی، تکنیک های بازاریابی درونگرا با گذشت زمان می توانند پشتوانه یکدیگر باشند و همدیگر را تقویت کنند. به عنوان مثال، یک آیتم محتوایی قوی می تواند منافع کوتاه مدت و بلندمدت فراوانی را عاید کسب و کار کند. چنین محتوایی توجه مخاطبان هدف را به شرکت شما جلب می کند و تا هنگامی که آن را از روی سایت برنداشته اید، همچنان به عنوان منبعی برای تأمین مشتری عمل خواهد کرد. همینطور که محتوا بیشتر در معرض دید قرار می گیرد، آن محتوا به کمک سئو، به اشتراک گذاری ها و پیشنهاد و توصیه کاربران به هم می تواند به منبعی برای جذب ترافیک بیشتر تبدیل شود.

«نکته مهم، تنظیم یک استراتژی برای تولید محتوای مناسب با توجه به ویژگی های مشتریان هدف و مرحله ای از خرید است که در آن هستند. از این طریق، محتوای ارزشمندی که مستقیماً برای بازدیدکنندگانِ متناسب تدارک دیده شده را در اختیار آنها قرار می دهید. همین به حرکت رو به جلوی آنها در مراحل چرخه فروش، پاسخگویی به اعتراضات و همچنین اعتمادسازی کمک خواهد کرد. همه این عوامل به کاهش زمان لازم برای فروش، افزایش مشتریان راغب متناسب و تسهیل فروش برای تیم فروش منجر خواهد شد.»
لوک سامِرفیلد، مدیر بازاریابی درونگرای شرکت ساوی پاندا

انواع بازاریابی درونگرا : عامل موفقیت کمپین های درونگرا چیست؟
هیچ یک از تاکتیک های بازاریابی درونگرا به تنهایی نمی توانند بهترین عملکرد ممکن را از خود نشان بدهند.

«بازاریابی درونگرا را نمی توان به دسته بندی های مجزایی تقسیم بندی کرد که هر کدام قدرت و تاثیر خودشان را دارند. با وجود اینکه برای جذب بازدیدکننده از طریق جستجوی طبیعی به سئو وابسته هستیم، اما اگر محتوایی وجود نداشته باشد آن سئو کاری را از پیش نخواهد برد. بدون استفاده از رسانه های اجتماعی هم مطالب وبلاگ به دست کاربران جدید علاقمند نخواهد رسید. به علاوه، سئو، محتوا و رسانه های اجتماعی در غیاب یک فرآیند متقن برای تولید مشتری راغب کاملاً بی فایده خواهند بود.»
بیل فِیث، کارآفرین، سخنران و کارشناس بازاریابی درونگرا

اغلب قریب به اتفاق کمپین های موفق بازاریابی درونگرا به صورت توأمان از همه یا بخش هایی از این انواع بازاریابی درونگرا استفاده می کنند:

سئو (SEO)
سئو یا بهینه سازی برای موتورهای جستجو یکی از مولفه های جدانشدنی انجام یک بازاریابی درونگرای موثر است. استفاده از آنالیز کلمه کلیدی، طراحی خوش ساختار وبسایت و سایر روش های صحیح و موثر سئو برای رساندن شرکت به صدر فهرست نتایج جستجو، به شما اطمینان خواهد داد که محتوای مورد نظر توسط مخاطبان مناسبی دیده خواهد شد و مشتریان راغب مناسبی را جذب می کند.

وبلاگ نویسی
وبلاگ نویسی که از متداول ترین روش های بازاریابی درونگرا است می تواند نقش مهم و ارزشمندی را در جذب ترافیک و پرورش مشتری راغب بر عهده بگیرد.

رسانه های اجتماعی
در شرایطی که ۶۷ درصد از کاربران بالغ فضای مجازی برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات از رسانه های اجتماعی کمک می گیرند، چشم پوشی از قدرت جوامع اینترنتی محبوبی مانند فیسبوک، توییتر، پینترست و اینستاگرام چیزی نیست که بتوانید از پس خسارت های آن برآیید.

رویدادهای زنده و وبینار
به کمک سمینارهای اینترنتی یا وبینار، و همچنین برگزاری یا حضور در رویدادهای زنده می توانید بازاریابی درونگرای خود را به فاز جدیدی وارد کنید.

البته بازاریابی درونگرا به همینجا ختم نمی شود. ویدیوها، مقالات، کتابهای الکترونکی، خبرنامه ها، سخنرانی ها و هر فرصتی برای به اشتراک گذاشتن محتوای ارزشمند، فرصتی برای استفاده از قدرت بازاریابی درونگراست.

چگونه بازاریابی درونگرا را شروع کنیم؟
هر چه بیشتر روی بازاریابی درونگرا سرمایه گذاری کنید، بازگشت سرمایه بیشتری را شاهد خواهید بود. در عین حال، تولید محتوای جذاب و تاثیرگذار، بیشتر از سرمایه مالی، به سرمایه فکری نیاز دارد. لذا در این زمینه فقط پول مطرح نیست، بلکه باید فکر شده و حساب شده عمل کرد.

برای شروع استفاده از بازاریابی درونگرا مراحل زیر را طی کنید:

مخاطب هدف خود را شناسایی کنید و تا می توانید درباره وی اطلاعات کسب کنید. به خاطر داشته باشید که تا وقتی که با مشتری هدف، نیازها، خواسته ها و انگیزه های وی آشنایی ندارید نمی توانید محتوایی تولید کنید که برای او مفید باشد یا به مذاق وی خوش بیاید.
داستان منحصر به فرد و جذاب خود را تنظیم کنید: چرا مشتری باید برای مصرف محتوای شما وقت بگذارد؟
بستری که برای انتقال پیام از آن استفاده خواهید کرد را مشخص کنید. آیا در وبلاگ شرکت مطلب می نویسید؟ از توییتر استفاده می کنید؟ فیسبوک؟ یا رسانه های اجتماعی دیگر؟
یک برنامه زمانی برای انتشار محتوا تنظیم کرده و بر طبق همان عمل کنید.

لازم و ضروری است که به نحوی برنامه ریزی کنید که محتوای تازه و مناسب به طور منظم تولید شود تا در ارتباط و اعتبار شما خللی به وجود نیاید. به خاطر داشته باشید که شالوده مطالب شما باید بر مسائل مرتبط با مشتریان استوار باشد و نه مشکلات و موضوعاتی که با کسب و کار خودتان در ارتباط هستند.

«بازاریاب ها به جای تمرکز بر تولید محتوا به اندازه «کافی» باید روی تولید محتوای با کیفیت تمرکز کنند، محتوایی که به درد مخاطب می خورد و برند و اعتبار می سازد. محتوای خوب و مناسب به اشتراک گذاشته می شود، دامنه دسترسی به محتوا و شما را گسترش می دهد، آگاهی و توجه مردم نسبت به برند شما را بیشتر می کند و اعتماد و در نهایت مشتریان راغب بیشتری را برای شما به ارمغان خواهد آورد. محتوای نامناسب باعث از دست رفتن دنبال کنندگان و شهرت شما خواهد شد.»
استِیسی چالمِرز، مشاور بازاریابی درونگرا

ضمناً به صورت هفتگی برای تجزیه و تحلیل آمار و نتایج کسب شده وقت بگذارید. این کار به شما کمک می کند تا میزان اثربخشی اقدامات خود در راستای بازاریابی درونگرا را مشخص کرده و نقاط ضعف موجود را اصلاح کنید.

از اتوماسیون بازاریابی استفاده کنید
به منظور بهره برداری حداکثری از مزایای بازاریابی درونگرا باید آن را با برخی از اقدامات مربوط به بازاریابی برونگرا، مانند پرورش مشتری راغب، امتیازدهی به مشتریان راغب و سایر مولفه های اتوماسیون بازاریابی ترکیب کرد.
اتوماسیون بازاریابی، ابزارها و استراتژی های لازم برای تبدیل طرفداران و دنبال کنندگان به مشتریان راغب و بالفعل را در اختیار بازاریاب قرار می دهد. این از طریق پرورش رابطه با مشتریان راغبی محقق می شود که هنوز آمادگی لازم برای خرید را ندارند (معمولاً از طریق کمپین های ایمیل مارکتینگ). به علاوه، اتوماسیون با کمک به شما در تفکیک مشتریان راغب مناسب از مشتریان نه چندان مناسب باعث افزایش بهره وری اقدامات درونگرای شما خواهد شد. افزون بر این، اتصال اتوماسیون بازاریابی به سیستم مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) این اطمینان را به شما می دهد که هیچ یک از مشتریان را از قلم نخواهید انداخت.
در واقع، استفاده از اتوماسیون بازاریابی در کمپین های بازاریابی درونگرا به مثابه سوخت رسانی به موتور بازاریابی شما است. برای کسب اطلاعات بیشتر در رابطه با اتوماسیون بازاریابی، این مطلب با عنوان ۵ نکته برای فروشندگان در جهت افزایش فروش به کمک اتوماسیون بازاریابی را مطالعه کنید.

سنجش و ارزیابی میزان موفقیت خود را یاد بگیرید
برای سنجش موفقیت بازاریابی درونگرا می توان از شاخص های متعدد و متفاوتی استفاده کرد. چه رتبه سئو را به عنوان متر و معیار انتخاب کنید یا لینک های ورودی و یا تعداد مقالات منتشر شده، در هر صورت دید شما نسبت به عملکرد کمپینی که اجرا کرده اید بازتر خواهد شد.
در عین حال، همه تصمیمات خود را بر مبنای اقدامات و آمار ظاهری بازاریابی اتخاذ نکنید. به عنوان مثال، شاید ۵۰۰۰ دنبال کننده در توییتر تحسین برانگیز به نظر برسد، اما این رقم از نظر نتایجی که واقعاً برای کسب و کار شما به بار می آید نمی تواند چیز زیادی را نشان بدهد. لذا در عوض، باید به شاخص های مالی که نشان می دهند که بازاریابی چگونه و تا چه حد به رشد کسب و کار شما و تقویت آن در مقایسه با رقبا کمک کرده توجه داشته باشید.
یکی از شاخص های ارزشمند موثر در کسب موفقیت، ترافیک طبیعی است که باعث می شود که مردم از طریق روشهای دیگری به جز تایپ کردن آدرس وبسایت تان در نوار مرورگر خود یا جستجوی نام برندتان بتوانند شما را پیدا کنند. مثلاً فرض کنیم که یک شرکت کاریابی دارید و یک مشتری بالقوه عبارت «کاریابی در یزد» را در گوگل جستجو می کند. اگر نام شرکت شما در بالای نتایج قرار بگیرد می توانید از مزایای جستجوی طبیعی بهره مند شوید. نظارت بر اینکه چقدر از این ترافیک به مشتری راغب تبدیل می شود می تواند نقاط نیازمند به اصلاح و تقویت را برای شما مشخص کند. با زیر نظر گرفتن رویه های جاری (و نه فقط اعداد و ارقام) می توانید یک قدم از این فراتر بروید و متوجه بشوید که حضور شما در اینترنت تا چه حد بهبود پیدا کرده است. برخی از سیستم های اتوماسیون بازاریابی به طور پیش فرض این امکان را دارند که اطلاعاتی از این دست را در اختیار شما قرار بدهند.

حرف آخر: از قدرت بازاریابی درونگرا به نفع خود بهره برداری کنید
در دنیای امروز که سرعت در آن حرف اول را می زند و اینترنت و رسانه های اجتماعی تقریباً همه تصمیمات روزمره ما را تحت تاثیر قرار می دهند، مشتریان بیش از هر زمان دیگری در معرض حجم انبوهی از داده ها و اطلاعات قرار گرفته اند. این پدیده نه تنها آنها را مطلع تر کرده، بلکه روند خرید مشتریان را نیز تغییر داده است. لذا تمامی فعالیت های بازاریابی باید برای تطبیق با این تغییر، جرح و تعدیل شوند.
کسب و کارهای امروزی به این درک رسیده اند که برای سوددهی به چیزی فراتر از اقدامات برونگرا نیاز دارند. بنابراین به منظور جذب مشتریان راغب بیشتر و افزایش اعتبار برند باید از تکنیک های بازاریابی درونگرا بهره برداری کرد. کسب و کارهای مختلف برای موفقیت در بازاریابی درونگرا باید رویکرد حساب شده ای نسبت به تولید محتوا داشته باشند، از ابزارهای اتوماسیونی استفاده کنند که می تواند در جهت پرورش و امتیازدهی به مشتریان راغب کارآمد باشد، و روند حرکت این مشتریان راغب در قیف فروش را کارآمدتر کرده و بهبود ببخشند.
Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای بازاریابی درونگرا چیست؟ تعریف و انواع بازاریابی درونگرا بسته هستند

اهمال کاری : چطور کارمان را به موقع انجام بدهیم؟

چیزی به موعد تحویل پروژه باقی نمانده و صدای تیک تاک ساعت هم به گوش می رسد. شما به سختی کار می کنید تا قبل از ساعت ۵ بتوانید کار را به انتها برسانید و در این میان، خودتان را لعن و نفرین می کنید که چرا زودتر شروع نکرده اید.
چطور به اینجا رسیدید؟ چه اشتباهی کرده بودید؟ چرا توجه کافی نداشتید؟
وقت هم که کم نداشتید. دقایق و ساعت های متمادی را برای چک کردن شبکه های اجتماعی یا پرداختن به کارهایی صرف کرده اید که به راحتی می توانستید انجام آنها را به زمان دیگری موکول کنید.

به احتمال قریب به یقین درگیر چنین موقعیت هایی شده اید. البته باید به اطلاع تان برسانیم که تنها نیستید.
اهمال کاری (Procrastination) یا همان به تعویق انداختن کارها، دامی است که بسیاری از ما گرفتار آن می شویم. در واقع، بر طبق ادعای یکی از محققان و نویسنده ای که در زمینه اهمال کاری فعالیت دارد، ۹۵ درصد از مردم کمابیش اهمال کاری می کنند. البته شاید اطلاع از اینکه فقط شما اهمال کار نیستید آرامش بخش باشد، اما بدون شک اطلاع از اینکه این اهمال کاری چقدر می تواند شما را در زندگی عقب بیندازد غافلگیرتان خواهد کرد.
ما در این مقاله به دلایل این پدیده نگاهی می اندازیم و سپس راهکارهایی را در جهت جلوگیری از اهمال کاری ارائه خواهیم کرد.

آیا اهمال کاری همان تنبلی است؟
غالباً اهمال کاری مترادف با تنبلی در نظر گرفته می شود، اما در واقع این دو با هم متفاوت هستند.
اهمال کاری یک فرآیند فعال است؛ به این معنی که خودتان انتخاب می کنید و تصمیم می گیرید که به جای کاری که باید انجام بدهید به کار دیگری مشغول شوید. اما تنبلی با انفعال، عدم تحرک و بی میلی به انجام کار هم رده است.
معمولاً هنگامی اهمال کار می شوید که یک کار ناخوشایند، اما احتمالاً مهم تر را به خاطر کاری که لذت بخش تر و آسان تر است کنار می گذارید.
متاسفانه، تسلیم شدن در برابر این هوس می تواند عواقب ناخوشایند فراوانی را دربرداشته باشد. به عنوان مثال، حتی اهمال کاری های جزئی نیز علاوه بر ایجاد احساس گناه یا شرمساری در وجود ما، اغلب به کاهش بهره وری و کارآمدی منجر می شود و چه بسا در مسیر رسیدن به اهداف مان برای ما مشکل ساز شود.
چنانچه به اهمال کاری عادت کنیم، به تدریج نسبت به کارمان بی انگیزه و دلسرد می شویم که این به نوبه خود می تواند به افسردگی و حتی اخراج از کار منتهی شود.

چگونه اهمال کار نباشیم
اهمال کاری هم به مانند بیشتر عادت های دیگر قابل ترک است. برای مدیریت و جلوگیری از اهمال کاری مراحل زیر را دنبال کنید:

گام اول: نمونه های اهمال کاری خود را پیدا کنید
شاید کاری را به این خاطر به تعویق انداخته اید که باید وظایف و فعالیت های روزانه تان را مجدداً سازماندهی و اولویت بندی کرده و دوباره برنامه ریزی کنید. اگر کار مهمی را به دلیل (واقعاً) خوبی به تاخیر می اندازید، لزوماً اهمال کاری نکرده اید. اما چنانچه بدون تعیین هیچ زمانی برای انجام کاری آن را به تعویق می اندازید، یا به خاطر اینکه می خواهید کاری را انجام ندهید به سراغ انجام کار دیگری می روید، در اینصورت احتمالاً اهمال کاری کرده اید.
انجام کارهایی مانند موارد زیر می تواند حاکی از اهمال کاری شما باشد:

روزتان را با کارهایی که اولویت کمی دارند پر می کنید.
کاری که اهمیت دارد را مدت ها در فهرست کارهایی که باید انجام بدهید نگه می دارید.
پیام های دریافتی را بدون تصمیم گیری درباره اینکه باید با آنها چکار کنید چند بار می خوانید.
کاری که اولویت بالایی دارد را شروع می کنید و به سراغ شبکه های اجتماعی یا دستگاه قهوه ساز می روید.
به جای پرداختن به کارهای مهمی که باید انجام بدهید، وقت خود را با کارهای بی اهمیتی پر می کنید که دیگران به شما محول می کنند.
انجام کارها را به زمانی موکول می کنید که «حالش را داشته باشید» یا «وقتش برسد».

با توجه به موارد بالا، نمونه های مشابه در رفتار خود را پیدا کنید و به این درک برسید که اهمال کاری می کنید.

گام دوم: دلیل اهمال کاری را پیدا کنید
پیش از آنکه بتوانید اهمال کاری را کنار بگذارید، باید دلیل یا دلایل اهمال کاری خود را پیدا کنید.
به عنوان نمونه، آیا کار خاصی را به این خاطر که کسالت آور یا ناخوشایند است به تعویق می اندازید؟ در اینصورت، هر چه سریع تر آن را از سر راه بردارید تا بتوانید روی فعالیت هایی تمرکز کنید که برای شما لذت بخش تر هستند.

یکی از دلایل اصلی اهمال کاری، بی نظمی یا فقدان سازماندهی است. آدم های منظم به این خاطر که فهرست های اولویت بندی شده ای برای انجام کار دارند و برای برنامه ریزی در زندگی خود جایگاه ویژه ای قائلند به دام اهمال کاری نمی افتند. لذا استفاده از فهرست های اولویت بندی شده و برنامه ریزی صحیح می تواند باعث غلبه بر اهمال کاری شود.
البته حتی اگر آدم منظمی هم باشید باز هم هیچ بعید نیست که کاری به شما محول شود که رغبتی به انجام آن ندارید. شاید نسبت به توانایی های خود تردید داشته باشید و از شکست بترسید، بنابراین آن کار را به تعویق می اندازید و با انجام کاری که می دانید که از عهده آن بر می آیید به خودتان آرامش می دهید.
به علاوه، جالب اینجاست که برخی از مردم از موفقیت هم به اندازه شکست واهمه دارند. اینگونه افراد تصور می کنند که موفقیت باعث می شود که تقاضاهای بیشتری برای انجام کارهای دیگری هم به سوی آنها روانه شود و لذا به همین دلیل به سمت و سوی اهمال کاری می روند.
نکته جالب دیگر اینکه انسانهای کمال گرا هم غالباً اهمال کار هستند. این افراد ترجیح می دهند که کاری که احساس می کنند که توانایی لازم برای انجام آن به بهترین شکل ممکن را ندارند را به تعویق بیندازند تا بلکه شاید بتوانند بعداً به نحو مطلوب خودشان آن را به انجام برسانند.
یکی دیگر از دلایل عمده اهمال کاری، ضعف در تصمیم گیری است. اگر نتوانید برای گزینه ای که باید انتخاب کنید تصمیم بگیرید، احتمالاً همه چیز را به بعداً موکول می کنید تا از زیر بار تصمیم گیری رها شوید یا مبادا تصمیم اشتباهی بگیرید.
هشدار: اهمال کاری برای بعضی از مردم چیزی بیشتر از یک عادت بد بوده و در واقع، نشانه ای از یک بیماری جدّی است. به عنوان مثال، اختلال کم‌توجهی – بیش‌فعالی، اختلال وسواس فکری-عملی، اضطراب، و افسردگی همگی با اهمال کاری در ارتباط هستند. به علاوه، تحقیقات نشان می دهد که اهمال کاری می تواند باعث ایجاد استرس حاد و بیماری شود. چنانچه از اهمال کاری مزمن یا به اصطلاح ناتوان ساز رنج می برید، شاید یکی از این بیماری ها گریبانگیر شما شده باشد و لذا باید فوراً به یک متخصص مراجعه کنید.

گام سوم: از استراتژی های ضد اهمال کاری استفاده کنید
اهمال کاری یک عادت است. این یعنی که احتمالاً نمی توانید یک شبه آن را ترک کنید. عادت ها فقط هنگامی دیگر عادت نیستند که از انجام و تکرار آنها خودداری می کنید. بنابراین برای اینکه بتوانید احتمال موفقیت خود را بالا ببرید، از گزینه های زیر استفاده کنید:

خودتان را به خاطر اهمال کاری های گذشته ببخشید. مطالعات نشان می دهد که بخشیدن خود می تواند به شما کمک کند تا احساس مثبت تری نسبت به خودتان داشته باشید و احتمال اهمال کاری در آینده را کاهش می دهد.
تمرکز کنید. روی انجام کار تمرکز کنید، نه فرار از آن. کارهایی که باید انجام بدهید را بنویسید و برای اتمام هر کدام یک محدودیت زمانی در نظر بگیرید. این به شما کمک می کند تا حواس تان به انجام کارتان باشد.
به خودتان قول یک پاداش را بدهید. اگر کاری را به موقع تمام کردید، به خودتان پاداش بدهید، مثلاً یک تکه کیک یا یک فنجان قهوه از کافی شاپ مورد علاقه تان. ضمناً به احساس خوبی که تمام کردن کار در شما ایجاد می کند دقت کنید و عامدانه از آن لذت ببرید.
از یک نفر بخواهید تا پیگیر شما باشد. توجه و فشار از جانب دیگران تاثیرگذار است. در واقع، جلسات گروه درمانی بر پایه همین اصل برگزار می شوند.
اجازه ندهید که هیچ کاری روی زمین بماند. به محض اینکه کاری پیش می آید انجامش بدهید و آن را به زمان دیگری موکول نکنید.
گفتگوی درونی خود را تغییر بدهید. به عنوان مثال، عبارت های «باید» یا «مجبورم» به طور ضمنی حاکی از آن هستند که هیچ حق انتخابی در کاری که انجام می دهید ندارید. این می تواند در شما احساس ضعف به وجود بیاورد و حتی به از دست رفتن اعتماد به نفس تان منجر شود. از طرف دیگر، استفاده از عباراتی مثل «انتخاب می کنم» یا «تصمیم می گیرم» حاکی از آن است که کنترل در دستان شماست و احساس بهتری را نسبت به کار ایجاد می کند.
عوامل مزاحم و حواس پرتی ها را به حداقل برسانید. هنگامی که مشغول به کار هستید حواس تان به ایمیل و شبکه های اجتماعی نباشد و از تلویزیون و هر چیزی که می تواند حواس شما را پرت کند فاصله بگیرید.
قورباغه بزرگتر را زودتر بخورید! اگر کتاب «قورباغه را قورت بده» را خوانده باشید این مورد را درک می کنید. اما اگر فرصت مطالعه آن را نداشته اید، منظورمان این است که کارهایی که احساس می کنید که دشوارتر یا ناخوشایندتر هستند را زودتر انجام بدهید. این باعث می شود که بقیه روز را برای انجام کارهایی که بیشتر به آنها علاقمند هستید در اختیار داشته باشید.

نکته: به عنوان یک گزینه دیگر می توانید از روش «هنر تاخیر» استفاده کنید. تحقیقات نشان می دهد که «اهمال کاری آگاهانه»، به معنی به تعویق انداختن عمدی شروع یک کار به منظور تمرکز روی کارهای فوری و ضروری دیگر، می تواند احساس درگیری و انگیزه شما برای انجام کارها را تقویت کند. اگر از آن دسته از آدم هایی هستید که تحت فشار بهتر کار می کنند، این استراتژی بیشتر به درد شما می خورد. در عین حال حواس تان باشد که به گونه ای برنامه ریزی کنید تا بار مسئولیت شما بر دوش همکاران تان نیفتد.
اگر به خاطر ناخوشایند بودن کاری در انجام آن اهمال کاری می کنید، سعی کنید که روی نتایج بلندمدت انجام آن تمرکز کنید. تحقیقات نشان می دهد که یکی از دلایلی که بیشتر باعث اهمال کاری می شود توجه به نتیجه آنی یا کوتاه مدت است. لذا با شناسایی مزایای بلندمدتِ به سرانجام رساندن کار با اهمال کاری مبارزه کنید. به عنوان مثال، آیا انجام کار مورد نظر نمی تواند روی گزارش سالانه عملکرد یا پاداش پایان سال تان تاثیر بگذارد؟
یکی دیگر از روشهای خوشایندتر کردن کار، شناسایی عواقب ناخوشایند انجام ندادن آن است. مثلاً اگر کار مورد نظر را انجام ندهید چه می شود و روی اهداف شخصی، گروهی یا سازمانی شما چه تاثیری می گذارد؟
علاوه بر اینها، می توانید زاویه دید خود نسبت به کار مورد نظر را تغییر بدهید تا ارزش آن در نظر شما افزایش پیدا کند. ضمناً به خاطر داشته باشید که ما غالباً در ناخوشایندی کار مبالغه می کنیم، لذا این روش را هم امتحان کنید؛ چه بسا خیلی زود به این نتیجه برسید که کار مورد نظر آنقدرها که فکر می کرده اید بد و ناخوشایند نیست.
اگر دلیل اهمال کاری شما بی نظمی است، استراتژی های زیر می تواند به شما کمک کند:

همیشه فهرستی از کارهای روزانه خود داشته باشید. این باعث می شود که آن کارهای سخت یا ناخوشایند را خیلی راحت فراموش نکنید.
فهرست خود را اولویت بندی کنید.
برنامه ریزی و مدیریت پروژه را یاد بگیرید.
دشوارترین کارها را در اوج توانایی تان انجام بدهید. ببینید که در کدام قسمت از روز عملکرد بهتری دارید و کارهایی که دشوارتر هستند را برای آن موقع در نظر بگیرید.
اهداف دارای محدودیت زمانی برای خودتان تعیین کنید. وجود این محدودیت به شما فرصتی برای اهمال کاری نمی دهد.
از برنامه های مدیریت وظایف یا زمان استفاده کنید. برنامه های موبایلی و کامپیوتری رایگان فراوانی وجود دارند که می توانند در این زمینه به شما کمک کنند.

اگر احساس می کنید که دلیل اهمال کاری شما دشواری کارهاست، سعی کنید که روند انجام کار را به بخش های کوچکتری تقسیم کنید و به جای اتمام، روی شروع کار تمرکز کنید. نویسنده ای به نام جِفری کومز در کتاب خود با نام «درمان اهمال کاری» پیشنهاد می کند که کارها در بازه های زمانی ۱۵ دقیقه ای انجام شوند.
سرانجام اگر به این نتیجه رسیدید که علت اهمال کاری شما به این دلیل است که نمی توانید کاری که باید انجام بدهید را انتخاب کنید یا کلاً با تصمیم گیری مشکل دارید، تلاش کنید تا به کمک مطالب و آموزشهایی که در مورد تصمیم گیری موجود است بر این مشکل غلبه کنید.

خلاصه و حرف آخر
اهمال کاری، عادت به تعویق انداختن کارهای مهم و معمولاً انجام فعالیت های لذت بخش تر، آسانتر و کم اولویت تر به جای آنهاست. اهمال کاری با تنبلی که در واقع عدم تمایل به انجام کار است تفاوت دارد.
اهمال کاری می تواند توانمندی بالقوه شما را محدود کند و پیشرفت شما را به خطر بیندازد. به علاوه، در کار گروهی اختلال ایجاد می کند، روحیه کاری را تضعیف کرده و حتی به افسردگی و بیکاری منجر می شود. بنابراین لازم است که هر چه زودتر در جهت حذف این عادت اقدام کنید.
اولین قدم برای غلبه بر اهمال کاری رسیدن به این درک است که اهمال کاری می کنید. سپس دلایل پشتوانه آن را پیدا می کنید و با استفاده از استراتژی های مناسب به سراغ مدیریت و غلبه بر این رفتار می روید.

منبع (با جرح و تعدیل)
Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای اهمال کاری : چطور کارمان را به موقع انجام بدهیم؟ بسته هستند