آخرین جزئیات فاش شده در مورد آیفون های ۲۰۱۸ و اپل واچ سری ۴

متفاوت ترین مجله اینترنتی …

خانه

خطای ۴۰۴ – صفحه مورد نظر یافت نشد

متاسفیم، صفحه مورد نظر یافت نشد. این احتمال وجود دارد که اشتباه از سمت ما باشد.

<![CDATA[

]]>

تمام حقوق برای گویا آی تی محفوظ است. هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه قبلی ممنوع است.

Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای آخرین جزئیات فاش شده در مورد آیفون های ۲۰۱۸ و اپل واچ سری ۴ بسته هستند

با رعایت ۸ نکته کلیدی، ترجمه مقاله خود را با کیفیت و سریع دریافت کنید

متفاوت ترین مجله اینترنتی …

خانه

خطای ۴۰۴ – صفحه مورد نظر یافت نشد

متاسفیم، صفحه مورد نظر یافت نشد. این احتمال وجود دارد که اشتباه از سمت ما باشد.

<![CDATA[

]]>

تمام حقوق برای گویا آی تی محفوظ است. هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه قبلی ممنوع است.

Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای با رعایت ۸ نکته کلیدی، ترجمه مقاله خود را با کیفیت و سریع دریافت کنید بسته هستند

رایانه همراه، کمپانی پیشرو

متفاوت ترین مجله اینترنتی …

خانه

خطای ۴۰۴ – صفحه مورد نظر یافت نشد

متاسفیم، صفحه مورد نظر یافت نشد. این احتمال وجود دارد که اشتباه از سمت ما باشد.

<![CDATA[

]]>

تمام حقوق برای گویا آی تی محفوظ است. هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه قبلی ممنوع است.

Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای رایانه همراه، کمپانی پیشرو بسته هستند

بهترین کانال های تلگرام را در سایت تلیام پیدا کنید

متفاوت ترین مجله اینترنتی …

خانه

خطای ۴۰۴ – صفحه مورد نظر یافت نشد

متاسفیم، صفحه مورد نظر یافت نشد. این احتمال وجود دارد که اشتباه از سمت ما باشد.

<![CDATA[

]]>

تمام حقوق برای گویا آی تی محفوظ است. هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه قبلی ممنوع است.

Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای بهترین کانال های تلگرام را در سایت تلیام پیدا کنید بسته هستند

نخستین نمایشگاه بین المللی اقتصاد و سرمایه گذاری

متفاوت ترین مجله اینترنتی …

خانه

خطای ۴۰۴ – صفحه مورد نظر یافت نشد

متاسفیم، صفحه مورد نظر یافت نشد. این احتمال وجود دارد که اشتباه از سمت ما باشد.

<![CDATA[

]]>

تمام حقوق برای گویا آی تی محفوظ است. هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه قبلی ممنوع است.

Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای نخستین نمایشگاه بین المللی اقتصاد و سرمایه گذاری بسته هستند

گوشی Oppo R17 Pro؛ اولین گجت هوشمندی که از دو باتری استفاده می کند

متفاوت ترین مجله اینترنتی …

خانه

خطای ۴۰۴ – صفحه مورد نظر یافت نشد

متاسفیم، صفحه مورد نظر یافت نشد. این احتمال وجود دارد که اشتباه از سمت ما باشد.

<![CDATA[

]]>

تمام حقوق برای گویا آی تی محفوظ است. هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه قبلی ممنوع است.

Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای گوشی Oppo R17 Pro؛ اولین گجت هوشمندی که از دو باتری استفاده می کند بسته هستند

استفاده از سنسور بیومتری برای احراز هویت تصویری مسافران در فرودگاه

متفاوت ترین مجله اینترنتی …

خانه

خطای ۴۰۴ – صفحه مورد نظر یافت نشد

متاسفیم، صفحه مورد نظر یافت نشد. این احتمال وجود دارد که اشتباه از سمت ما باشد.

<![CDATA[

]]>

تمام حقوق برای گویا آی تی محفوظ است. هرگونه کپی برداری از مطالب بدون اجازه قبلی ممنوع است.

Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای استفاده از سنسور بیومتری برای احراز هویت تصویری مسافران در فرودگاه بسته هستند

تفاوت استرس و اضطراب

آیا می دانید که استرس و اضطراب چه تفاوتی با هم دارند؟ این دو کلمه در بسیاری از موارد هم معنی در نظر گرفته شده و به جای هم به کار می روند، بنابراین بسیاری از مردم تفاوت استرس و اضطراب را نمی دانند یا اینکه اصلاً تفاوتی بین این دو قائل نیستند. از طرف دیگر، زندگی مدرن هم آنقدر شلوغ و پرتکاپو شده که احساس استرس و اضطراب به یکی از بخش های جدانشدنی زندگی مردم تبدیل شده است.
اما چه تفاوتی بین استرس و اضطراب وجود دارد؟ ما در اینجا به ۷ نکته اشاره می کنیم که با توجه به آنها پاسخ به این سوال برای شما روش خواهد شد:

تعریف استرس

برای روشن شدن تفاوت استرس و اضطراب، در ابتدا به سراغ تعریف این دو واژه می رویم.
استرس، کلمه ای است که در سال ۱۹۳۰ توسط هانس زیله ابداع شد و تعریف ابتدایی آن این بود: «واکنش غیر اختصاصی (به این معنی که می تواند دلایل مختلفی داشته باشد) بدن به هر الزام برای تغییر.» به باور آقای زیله، فشار ناشی از استرس آن انگیزه ای که برای تغییر رفتار مورد نیاز است را به ما می دهد، و لذا استرس می تواند خوب یا بد باشد.
با مراجعه به یک منبع جامع تر و مدرن، یعنی ویرایش پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات ذهنی (DSM-5) به این تعریف از استرس بر می خوریم:
«روند واکنش های اختصاصی و غیراختصاصی که یک فرد به رویدادهای محرکی نشان می دهد که تعادل وی را به هم می زنند و توانایی او برای مقاومت را تحت فشار قرار داده یا از قدرت مقاومت وی فراتر می روند.»
اساساً استرس با چگونگی مقاومت ما در برابر محرک هایی ارتباط دارد که ما را تحت تاثیر خود قرار می دهند.  این محرک ها می توانند درونی یا بیرونی باشند و مقاومت ما می تواند به صورت بیرونی و با کمک دیگران، یا با نیروی درونی خودمان صورت بگیرد. فارغ از چگونگی تعریف این متغیرها، هنگامی که منابع ما توسط یک محرک تحت فشار قرار می گیرند، استرس به وجود می آید. هر چه این فشار بیشتر باشد، استرس هم بیشتر خواهد بود.

تعریف اضطراب

اما اضطراب معمولاً از درون به وجود می آید و با درک ما نسبت به الزامات یا منابعی که برای مقاومت در اختیار داریم سر و کار دارد. اضطراب در واقع حساب و کتاب درونی ما درباره استرس، اثرات بالقوه آن و احساسات ما راجع به آن را در بر می گیرد. مثلاً سوالاتی از این قبیل در ذهن ما ایجاد می شود: چه خواهد شد؟ آیا می توانم از پس آن برآیم؟ آیا توانایی لازم را دارم؟ اگر نشد چه می شود؟
تعاریف بالینی اضطراب روی عذاب عاطفی که یک محرک منفی یا خطر بالقوه به همراه می آورد تاکید دارند، و نه لزوماً واکنش به خود محرک. به عنوان نمونه، تعریف DSM-5 از اضطراب به این قرار است:
«پیش بینی نگران کننده خطر یا ادبار در آینده که با احساس نگرانی، ناراحتی، و/یا نشانه های جسمانی تنش همراه می شود. کانون خطر احتمالی می تواند درونی یا بیرونی باشد.»

مولد استرس، بیرونی اما مولد اضطراب درونی است

استرس از تجربه فشار (مثلاً سررسید تحویل کار، درخواست یکی از دوستان، ترافیکی که حرکت شما را کند کرده و موارد مشابه) ایجاد می شود، در حالیکه اضطراب معمولاً با احساسات ما درباره تجربه بالقوه و اینکه چطور از پس موقعیت های مختلف آتی بر خواهیم آمد ارتباط پیدا می کند (مثلاً سوالات درونی، از قبیل آیا می توانم انجامش بدهم؟ آیا مهارت لازم را دارم؟ بهتر نیست که به سراغش نروم؟). به زبان ساده تر، تفاوت استرس و اضطراب در این است که استرس به تجربه ما در هنگام فشار اشاره دارد، اما اضطراب به احساس ما درباره آن تجربه مربوط می شود. در واقع، استرس به خاطر یک عامل استرس زای موجود به وجود می آید، اما اضطراب اساساً استرسی است که بعد از حذف عامل استرس در ما وجود دارد.

معمولاً استرس به زمان حال مربوط می شود، اما اضطراب ریشه در آینده دارد

معمولاً استرس، موقعیتی (situational) است و به یک الزام یا فشار واقعی و موجود وابسته است. مثلاً رئیس مان انتظار دارد که کار را در موعد مقرر تحویل بدهیم، همسرمان انتظار دارد که لباس ها را از خشکشویی بگیریم، فرزندمان انتظار دارد که او را از مدرسه به خانه بیاوریم و مشتری انتظار دارد که محصول را به موقع به دستش برسانیم. همینطور که کارهایی را انجام می دهیم که برای اجابت الزامات زندگی ضروری هستند، احساس استرس می کنیم. در واقع، استرس با انجام کار سر و کار دارد.
اما اضطراب با آینده، اتفاقاتی که ممکن است بیفتد و احساس ما در ارتباط است. واژه نامه وبستر اضطراب را اینطور تعریف می کند: «ترس یا نگرانی درباره آنچه که می تواند اتفاق بیفتد.» اضطراب یک مفهوم شناختی درباره احتمالات بالقوه آینده است، اما استرس در مورد چیزی تجربه می شود که هم اکنون در حال روی دادن است.

استرس، موقعیتی است، اما اضطراب فردی و شخصی

از آنجایی که استرس غالباً از فشار بیرونی نشأت می گیرد، معمولاً وابسته به موقعیت و بنابراین، خارج از کنترل ما به نظر می رسد. بنابراین، استرس به ندرت احساس مسئولیت یا شرمندگی به وجود می آورد. در عوض، حتی در برخی از فرهنگها گاهی به عنوان افتخار یا نشانه ای از جایگاه بلند فرد نیز مورد تحسین قرار می گیرد. از طرف دیگر، اضطراب به غرور و افتخار یا تلاش برای انجام آنچه که در توان داریم ربطی ندارد. در عوض، اضطراب معمولاً به عنوان یک نقطه ضعف، یک ناتوانی روانی، و در نتیجه چیزی در نظر گرفته می شود که باید به خاطر آن احساس شرمساری کرد.

استرس و اضطراب، علائم جسمانی مشترکی دارند

علیرغم تفاوت استرس و اضطراب از نقطه نظر معنایی، بالینی و فرهنگی، تمیزدادن علائم فیزیولوژیکی این دو حالت تقریباً غیرممکن است. استرس و اضطراب حاد، هر دو یک واکنش خودکار دفاعی برای نجات را بر می انگیزند که معمولاً به واکنش جنگ یا گریز معروف است. این واکنش ناخودآگاه باعث مجموعه ای از تغییرات فیزیکی در محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال (HPA) می شود که بدن را برای مواجهه با خطر آماده می کند. در این حالت، هوشیاری و توجه افزایش می یابد، انرژی بیشتر شده و اکسیژن بیشتری جذب می شود، ایمنی بدن بیشتر مورد توجه قرار می گیرد و بدن برای اتخاذ عمل مناسب (رویارویی یا فرار) آماده می شود. با وجود اینکه شدت واکنش به تهدید می تواند متفاوت باشد، اما تجربه استرس و اضطراب در بدن ما کمابیش یکسان بوده و تمیزدادن بین این دو از نظر فیزیولوژیکی تقریباً غیرممکن است.

چگونگی تعریف استرس و اضطراب و تجربه ما تحت کنترل خودمان است

هنگامی که سخن از تفاوت استرس و اضطراب به میان می آید، قدرت تفکر انسان را نمی توان و نباید نادیده گرفت. در شرایطی که استرس و اضطراب نشانه های ظاهری مشترکی دارند، بخش عمده ای از تفاوت استرس و اضطراب به چگونگی تعریف ما از تجربه خودمان بستگی دارد. در واقع، ما با برچسب زدن به تجربه هایمان به احساسات مان شکل می دهیم. به عنوان مثال، می توانیم بگوییم که به خاطر یک پروژه بزرگ استرس داریم یا به خاطر یک پروژه بزرگ اضطراب داریم. معنی هر جمله می تواند با دیگری مشابه یا کاملاً متفاوت باشد. تنها چیزی که در این اظهار تجربه تفاوت ایجاد می کند، معنایی است که این دو کلمه برای شما و مخاطب تان دارد. کلمات استرس و اضطراب برای بعضی از مردم معنای یکسان یا مشابهی دارند، اما برای عده ای دیگر بین استرس و اضطراب تفاوت وجود دارد. رسیدن به این درک که می توانیم روی نحوه تعریف تجربه هایمان کنترل داشته باشیم در مدیریت استرس و اضطراب به ما کمک قابل توجهی خواهد کرد.

علیرغم وجود تفاوت های مفهومی بین استرس و اضطراب، شباهت های متعددی نیز بین آنها وجود دارد، از جمله فعل و انفعالات بین استرس و اضطراب و تداخل یا هم زمانی آنها. مثلاً استرس به این خاطر که موعد تحویل یک پروژه همین امروز به پایان می رسد می تواند باعث تقویت اضطراب برای سررسید پروژه های آتی شود و استرسی که به خاطر ترافیک صبح تجربه می کنید می تواند این اضطراب را در شما به وجود بیاورد که بقیه وقت روزتان را چطور می توانید مدیریت کنید.
افزون بر این، تفاوت های فردی خاصی نیز در دیدگاه ما نسبت به استرس و اضطراب وجود دارد و سبک و سیاق ما در تعریف این دو حالت به این دیدگاه و طرز فکر شکل می دهد. در واقع، تحقیقات حاکی از آن است که تجربه احساسی ما تابع طرز فکرمان نسبت به استرس و اضطراب و تعریفی که از آنها داریم است. همینطور که به تجربه خود برچسب می زنیم، در تولید هرچه بیشتر آن دخیل می شویم.
اما خبر خوب این است که کنترل این برچسب زدن در اختیار خودمان است، و این به نوبه خود می تواند تجربه ما را دگرگون کند. در نهایت، تفاوت استرس و اضطراب بیشتر از آنکه ذاتی باشد، به چگونگی تعریفی بر می گردد که ما از آنها در زندگی خود داریم. در واقع، طرز فکر ما درباره تجربه هایمان چیزی است که بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد.
نظر شما چیست؟ شما چه تفاوت یا تفاوت هایی را در تجربه خود از استرس و اضطراب احساس می کنید؟

منبع
Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای تفاوت استرس و اضطراب بسته هستند

شخصیت کاردینالی چیست؟

آیا با صفت خاصی شناخته می شوید یا کسی را می شناسید که نام او صفت خاصی را به ذهن تان متبادر می کند؟ اگر پاسخ تان به این سوال مثبت است (که حتماً هم هست) با یک شخصیت کاردینالی روبرو هستید.

تعریف شخصیت کاردینالی
عبارت ویژگی کاردینالی شخصیت (که اولین بار توسط روانشناسی به نام گوردون آلپورت به کار برده شد) به آن دسته از ویژگی های شخصیتی اشاره دارد که آنقدر با شخصیت یک نفر در هم آمیخته اند که کار به جایی می رسد که توسط این ویژگی یا ویژگی ها شناخته می شوند. به عبارت دیگر، ویژگی های کاردینالی، آن صفات بارزی هستند که به وجه مشخصه فرد مورد نظر تبدیل شده اند و چیزی به نام شخصیت کاردینالی را شکل می دهند.

به عنوان مثال، اگر حواس پرت باشید و همیشه هرجا که می روید وسایل تان را جا بگذارید، احتمالاً پس از مدتی دوستان تان شما را با اسم مستعاری شبیه به «کامران حواس پرت» صدا خواهند زد و حواس پرتی به ویژگی کاردینالی شخصیت یا شخصیت کاردینالی شما تبدیل خواهد شد. به همین ترتیب، اگر در مهمانی ها بسیار پرشور و هیجان هستید، اطرافیان تان شما را با عنوان مجلس گرم کن به خاطر خواهند سپرد و همین شخصیت کاردینالی شما خواهد بود.
به عنوان مثال:

نام مادر ترزا با خوبی و نیکوکاری در هم آمیخته است و این دو صفت مترادف با این شخصیت محسوب می شوند. لذا خوبی و نیکوکاری صفات کاردینالی مادر ترزا هستند.
نام آدولف هیتلر با خشونت هم معنی شده است و همین صفت کاردینالی هیتلر محسوب می شود.
آلفرد انیشیتین به خاطر نبوغ خود مشهور شد و امروزه نام او تقریباً با صفت «نابغه» مترادف است.

ما در این مقاله به این پدیده روانشناختی نگاه دقیق تری خواهیم انداخت.

آیا شخصیت کاردینالی ایرادی دارد؟
اولین پاسخی که می توان به این پرسش داد این است که طبیعتاً برخی از شخصیت های کاردینالی خوب هستند و برخی بد، و این تا حد زیادی به آن ویژگی شخصیتی که در کانون توجه قرار می گیرد بستگی دارد.
البته که شناخته شدن به عنوان «حواس پرت» یا «عصبی» چیز مثبتی نیست که کسی بخواهد به دنبالش باشد. از طرف دیگر، احتمالاً تصور می کنید که اگر به خاطر دست و دلبازی و مهربانی یا آرامش تان معروف شوید چقدر همه چیز خوب خواهد بود. به هر حال شناخته شدن به عنوان «آرام ترین شخصی که می شناسم» نباید چیز بدی باشد، غیر از این است؟
می تواند غیر از این باشد! و البته این برای همه صفات کاردینالی صدق می کند. دلیل ما برای این پاسخ غافلگیرکننده این است که هیچ انسانی را نباید آنقدر ساده انگاشت که تنها در قالب یک صفت قابل تعریف فرض شود. مثلاً تصور کنید که اگر به عنوان «آرام ترین» شناخته شوید، هیچ بعید نیست که یک نفر فرض را بر این بگیرد که می تواند هر رفتاری که بخواهد با شما داشته باشد. یا مثلاً اگر شما را به عنوان مجلس گرم کن بشناسند، احتمالاً اگر به دنبال کار باشید هیچ کس شما را جدی نخواهد گرفت.

قالب شخصیت کاردینالی
افزون بر این، هنگامی که به وسیله یک شخصیت کاردینالی تعریف می شویم، گاهی احساس می کنیم که از سوی انتظاراتی که آن ویژگی شخصیتی (که مانند مهر بر پیشانی مان خورده) ایجاد می کند تحت فشار قرار داریم. به عبارت دیگر، در قالبی قرار گرفته ایم که احساس می کنیم که نباید شکسته شود. به عنوان نمونه، فرض را بر این بگیریم که به خاطر آرامش و رفتار دوستانه ای که دارید معروف شده اید، در اینصورت احتمالاً در هنگامی که مردم از شما سوء استفاده می کنند احساس خواهید کرد که نباید جنجال به پا کنید، مبادا که شخصیت کاردینالی شما به عنوان «آرامترین آدم» به خطر بیفتد. یا مثلاً احتمالاً شما هم در مدرسه تان دانش آموزی را می شناخته اید که به او برچسب «قاطی بودن» یا چیزی شبیه به آن خورده بود (این فلانیه، قاطیه!) و با توجه به تلقین هایی که به وی شده، آینده چنین فردی معمولاً قابل پیش بینی است.
منظور ما در اینجا این است که این شخصیت کاردینالی نه تنها می تواند شما را تعریف کند، بلکه می تواند شما را به دام بیندازد، برایتان محدودیت ایجاد کند و روی دید و رفتار دیگران نسبت به شما تاثیر بگذارد. مسأله اینجاست که اگر نتوانید کاملاً خودتان باشید یا خود کامل تان باشید، آیا روابط شما با دیگران می تواند درست و معنادار باشد؟ آیا بهتر نیست که دوستان تان از شخصیت چندلایه شما اطلاع داشته باشند؟

آیا شما هم شخصیت کاردینالی دارید؟ چه باید کرد؟
با در نظر گرفتن همه آنچه که گفته شد، مهم ترین کاری که در ابتدا باید انجام بدهید این است که مشخص کنید که آیا شخصیت کاردینالی برای شما یک معضل یا مشکل است یا خیر؟
آیا به خاطر یک ویژگی خاص معروف هستید؟ نکته ای که در اینجا باید در نظر داشت این است که اگر ویژگی خاصی در شما بارزتر است نباید زیاد نگران شوید؛ تقریباً همه ما یک صفت خاص داریم که مخصوص خودمان است، اما لزوماً به جایی نمی رسد که بخواهد به شخصیت کاردینالی ما تبدیل شود. به عنوان مثال، شاید به خاطر لطیفه های جالبی که می گویید معروف هستید، اما اطرافیان تان به سایر ابعاد شخصیتی شما هم توجه دارند.
مشکل از آنجایی شروع می شود که احساس می کنید که نمی توانید رفتار خاصی را بروز بدهید، چرا که با تصویری که دوستان تان از شما در ذهن شان ساخته اند تناسبی ندارد، یا آنجایی که مثلاً عصبانی می شوید و چیزی شبیه به این را با نیشخند می شنوید که «چی میگی؟ تو هیچ وقت تو زندگیت عصبانی نشدی!»
اینجاست که باید وقت بگذارید و روی محرک های رفتار خود و وقت و فکری که برای شکل دادن به تصویری که به مردم عرضه می کنید صرف کرده اید تأمل کنید.
مهم ترین هدفی که باید انتخاب کنید این است که راحت باشید و هنگامی که در جمع هستید، بدون اهمیت دادن به تصورات دیگران، خودتان باشید. کاری که از درون تان ریشه می گیرد را به زیر سوال نبرید و «تصویر» و قالب فکری دیگران را وارد رفتارتان نکنید.
اگر احساس کردید که از انجام این کار عاجزید، بهتر است که به یک درمانگر مراجعه کنید، یا برای برخورد با اضطراب و اندیشه هایی که عامل رفتار و مشکلات شما هستند از رفتاردرمانی شناختی (CBT) کمک بگیرید. در عین حال، نباید دست از تلاش بردارید، بلکه باید بکوشید تا قالبی که برای خودتان درست کرده اید یا کرده اند را بشکنید. سعی کنید که هر از چندگاهی جنبه دیگری از شخصیت خود را نشان بدهید و ببینید که اطرافیان تان چگونه واکنش نشان می دهند. خیلی زود متوجه خواهید شد که احترامی که مردم برای شما قائل هستند بیشتر شده و هنگامی که می توانید خودتان باشید، احساس خواهید کرد که بار سنگینی از دوش شما برداشته شده است.

منبع
Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای شخصیت کاردینالی چیست؟ بسته هستند

ساختار سازمانی و انواع آن

عامل موفقیت شرکت ها و سازمان های مختلف چیست؟
این سوال می تواند پاسخ های متعددی داشته باشد. مثلاً عده ای بر این باورند که داشتن یک هدف یا آرمان بلند می تواند کسب و کار را به موفقیت برساند و عده ای دیگر، روی ارائه محصولات یا خدماتی که میزان تقاضا برای آنها بالاست به عنوان عاملی که پتانسیل تبدیل شدن به عامل موفقیت شرکت را دارد انگشت می گذارند.
اما چیزی که در این میان برای موفقیت هر کسب و کاری اهمیت به سزایی دارد، ساختار سازمانی (organizational Structure) آن است.

ساختار سازمانی چیست؟
ساختار سازمانی به عنوان سیستمی تعریف می شود که با استفاده از آن، سلسله مراتب درون سازمان را تعیین می کنیم. این سیستم، هر شغل و سمَت، کارکرد آن و طرفی که باید به آن جواب پس بدهد را مشخص می کند. در نتیجه، ساختاری به وجود می آید که می تواند به تحقق اهداف سازمان کمک کند.
ساختار سازمانی انواع مختلفی دارد. از یک طرف ساختار باسابقه وظیفه ای را داریم، و در کنار آن، ساختار بخشی، ساختار ماتریسی و ساختار وظیفه ای-مسطح. هر یک از این ساختارهای سازمانی، نقاط قوت و ضعف خاص خودش را دارد و چه بسا فقط برای شرکت های خاص یا در دوره خاصی از فعالیت آنها کاربرد داشته باشد.

«ضعف در طرح و ساختار سازمانی باعث ایجاد باتلاقی از تناقض می شود: ابهام در سمَت ها، عدم هماهنگی بین کارکردها، ناتوانی در به اشتراک گذاشتن ایده ها، و کندی تصمیم گیری، پیچیدگی، تناقضات و استرس بی موردی را بر مدیران تحمیل خواهد کرد. غالباً آنهایی که در رأس هرم سازمان قرار دارند توجهی به این مشکلات ندارند و یا بدتر از این، آنها را به عنوان چالش هایی برای استیلا یا فرصت هایی برای رشد در نظر می گیرند.»
گیل کورکیندال – هاروارد بیزنس رویو

به هر تقدیر، اگر هدف کسب و کار دستیابی به موفقیت است، لازم و ضروری است که از ساختار سازمانی مناسبی استفاده کند.

انواع ساختار سازمانی

وظیفه ای (Functional)

اگر شاغل بوده و تجربه کار داشته باشید، به احتمال قریب به یقین سابقه کار در یک ساختار سازمانی وظیفه ای را دارید.
ساختار وظیفه ای، سازمان را بر مبنای وظایف یا نقش های مختلف به بخش های کوچکتری تقسیم می کند. به عنوان مثال، شرکت می تواند گروهی داشته باشد که روی بازاریابی کار می کنند، گروه دیگری برای فناوری اطلاعات و یک گروه مالی.
هر بخش یا دپارتمان یک مدیر یا هماهنگ کننده دارد که به مسئولی که در سطح بالاتری از سلسله مراتب سازمان قرار دارد و شاید نظارت بر چندین دپارتمان را بر عهده داشته باشد جواب پس می دهد. به عنوان نمونه می توان یک مدیر بازاریابی را در نظر گرفت که روی بخش بازاریابی نظارت دارد و به یکی از معاونان شرکت که مسئول امور بازاریابی، مالی و IT است پاسخگو خواهد بود.

مزیت این ساختار سازمانی، گروه بندی کارکنان بر اساس مجموعه مهارت ها و توانمندی های آنهاست، که این امکان را فراهم می کند تا انرژی و خرد جمعی خود را روی انجام فعالیت های تخصصی دپارتمان خود متمرکز و معطوف کنند.
اما یکی از مشکلات این ساختار، انتقال اغلب مسائل و مباحث به سطوح مدیریتی بخش ها و ضعف یا فقدان ارتباط در بین بخش های مختلف است. به عنوان مثال، هنگامی که یک بخش با بخش دیگری روی یک پروژه کار می کند، احتمالاً هر یک انتظارات یا جزئیات خاصی برای فعالیت ها و فرآیندهای مختلف در نظر دارد که در نهایت می تواند مشکل آفرین باشد.
افزون بر این، هنگامی که گروه ها بر اساس کارکردشان شکل می گیرند، همیشه این احتمال وجود خواهد داشت که دید و چشم انداز اعضا محدود شود یا به اصطلاح دید تونلی پیدا کنند، به این معنی که شرکت را فقط از دریچه سمَت و کارکرد خاص خودشان در نظر می گیرند و به سایر مسائل و جزئیات توجهی نخواهند داشت.

ساختار بخشی (Divisional)

شرکت های بزرگتری که چندین هدف هم سطح دارند، گاهی به استفاده از ساختار سازمانی بخشی روی می آورند.

این ساختار امکان ابتکار عمل بیشتری را در بین گروه های درون سازمان فراهم می کند. یک نمونه از شرکت هایی که از چنین ساختاری استفاده می کند، شرکت جنرال الکتریک است. این شرکت در زمینه های مختلفی، از جمله هوانوردی، حمل و نقل، حوزه دیجیتال و انرژی های تجدیدپذیر فعالیت می کند. با استفاده از این ساختار سازمانی، عملاً هر بخش یا دپارتمان به عنوان یک شرکت مستقل فعالیت می کند و لذا کنترل منابع و بودجه ای که روی پروژه ها یا بخش های مختلف دپارتمان صرف می کند را در اختیار دارد.
افرون بر این، با تکیه بر این ساختار سازمانی، می توان دپارتمان های مختلفی را بر اساس موقعیت جغرافیایی فعالیت شان نیز ایجاد کرد، مثلاً شرکت می تواند در آمریکای شمالی، اروپا و خاورمیانه یا شهرهای مختلف شعبات مجزایی داشته باشد.
این ساختار امکان انعطاف پذیری بیشتری را برای شرکت های بزرگتر فراهم می کند و این امکان را به هر بخش می دهد تا به عنوان یک شرکت مستقل کار کند، در حالی که یک یا دو نفر پاسخگوی مدیرعامل یا یکی از مدیران بالادستی شرکت مادر خواهند بود. در این ساختار سازمانی نیازی به تایید همه برنامه ها توسط مدیران عالی سازمان نیست و امکان تصمیم سازی و اجرا در درون دپارتمان وجود دارد.
یکی از نقاط ضعف این ساختار سازمانی این است که با توجه به مجزا بودن هر دپارتمان، کارکنانی که در دپارتمان های مختلف کارکرد یکسانی دارند نمی توانند با همکاران خود در سایر دپارتمان ها ارتباط موثری داشته باشند. به علاوه، این ساختار مسائلی را در رابطه با حسابداری و پیچیدگی هایی را در مبحث مالیات پدید می آورد.

ساختار ماتریسی (Matrix)

ساختار سازمانی ماتریسی یک ساختار ترکیبی است که از در هم آمیختن ساختار وظیفه ای با ساختار پروژه ای ایجاد می شود. ساختار پروژه ای (Projectized Structure) یک ساختار موقتی است که افراد دارای کارکرد مورد نیاز برای انجام یک پروژه را گرد هم جمع می کند و پس از انجام پروژه منحل می شود. در ساختار ماتریسی، پرسنل علاوه بر حضور در ساختار پروژه ای، ساختار وظیفه ای خودشان را نیز ترک نمی کنند.

در ساختار ماتریسی معمولاً کارکنان بسته به موقعیت یا پروژه، زیر نظر چند رئیس قرار می گیرند. به عنوان مثال، یک مهندس در یک شرکت مهندسی بزرگ به طور معمول برای یک رئیس کار می کند، اما ناگهان پروژه جدیدی پیش می آید که به تخصص آن مهندس نیاز دارد. مهندس مورد نظر در طول انجام آن پروژه هم به مدیر پروژه و هم برای امور روزمره به رئیس خودش پاسخگو خواهد بود.
امتیاز ساختار ماتریسی این است که کارکنان می توانند دانش و مهارت خود را در اختیار بخش های دیگر قرار بدهند و این امکان ایجاد ارتباط و درک بهتر بین دپارتمان ها را فراهم می آورد. افزون بر این، کارکنان با کار در کنار کارکنان سایر بخش ها می توانند دامنه مهارت ها و دانش خود را گسترش دهند که این به نوبه خود باعث رشد حرفه ای شرکت خواهد شد.
در عین حال، ساختار ماتریسی یک ساختار سازمانی چالش زا است، زیرا پاسخگویی به چند رئیس و ارائه اطلاعات درست به آنها معمولاً دشوار است. لذا در این ساختار، کارکنان باید دقیقاً از نقش، مسئولیت ها و اولویت های کاری خود آگاه باشند.
از طرف دیگر، جواب پس دادن به چندین مدیر می تواند باعث ایجاد ابهام و اختلاف بین مدیران شود. به علاوه، اگر اولویت ها دقیقاً و به وضوح مشخص نشده باشند، این ابهام و اختلاف به کارکنان نیز سرایت خواهد کرد.

ساختار وظیفه ای-مسطح (Flatarchy)

با وجود اینکه استفاده از سه ساختار سازمانی قبلی می تواند برای بسیاری از سازمانها کارساز باشد، اما استفاده از یک روش ترکیبی دیگر به نام وظیفه ای-مسطح برای استارتاپ ها یا شرکت های کوچک کارآمدتر خواهد بود.
ساختار سازمانی مسطح، ساختاری است که در آن سطوح مدیریتی وجود ندارد. اما ترکیب این ساختار با ساختار وظیفه ای ساختاری را به وجود می آورد که به طور کلی ظاهر عمودی سلسله مراتب سازمان را افقی تر یا هم سطح تر خواهد کرد و فضای تصمیم گیری در سطوح مختلف سازمانی را باز می کند.
بهترین گزینه های استفاده از این روش، سازمانهایی هستند که مرکز رشد یا انکوباتور (incubator) داخلی یا برنامه های نوآورانه دارند. شرکت با استفاده از این ساختار می تواند از ساختار موجود خود استفاده کند و در عین حال، کارکنان در هر سطح و مقامی که باشند به ارائه ایده های جدید و اجرای آنها ترغیب می شوند. در اینجا پتانسیل شکل گیری گروه های جدید مسطح نیز وجود دارد.
شرکت هایی مانند گوگل، ادوبی و لینکدین انکوباتورهای داخلی دارند که کارکنان در آنها به خلاقیت و نوآوری در جهت رشد شرکت تشویق می شوند.
نقطه قوت این ساختار سازمانی این است که فضای لازم برای افزایش نوآوری و خلاقیت در شرکت را گسترش می دهد و همچنین، خط قرمزهایی که در ساختار وظیفه ای می تواند مانع نوآوری باشد را حذف می کند. در عین حال، اگر همه دست اندرکاران روی نحوه سازماندهی این ساختار توافق نداشته باشند، این ساختار می تواند به یک ساختار گیج کننده و آسیب زا تبدیل شود.

کدام ساختار سازمانی بهتر است؟
هر سازمانی با دیگری متفاوت است و هیچ ساختار سازمانی وجود ندارد که کاملاً بی نقص باشد. با این حال، با توجه به نوع کسب و کاری که دارید، روحیه خودتان و کارکنان و فرهنگ شرکت باید گزینه های بالا را کاملاً بررسی کرده و یکی از آنها را که بیشترین تناسب را با همه مولفه های کسب و کار و اهداف تان دارد انتخاب کنید.

شما از کدام ساختار در اداره کسب و کار خود استفاده می کنید؟

منبع (با جرح و تعدیل)
Source: GooyaIT

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای ساختار سازمانی و انواع آن بسته هستند