دانلود آموزش طراحی موجودات با نرم افزار ۳Ds Max

http://up.vatandownload.com/images/0myhdjxztzbza9x2gbo.gif

باز هم با یک اموزش
ویژه برای طرفداران آموزش های مدل سازی گرافیکی روبرو هستید . این اموزش توسط استاد
این بخش از مدل سازی یعنی اقای
Laurent
Pierlot است . Laurent در این اموزش تکنیک
و راز های خود را در ایجاد بافت ها و
Shader ها برای اخرین
مرحله از مدل سازی موجودهای بیگانه فاش میکند. لوران نشان میدهد که چگونه

Map های بافتی را ایجاد کنیم .او نحوه استفاده از BodyPaint
, Zbrush و … را اموزش میدهد .  او
همچنین نشان میدهد که چگونه یه ناحیه از بدن را طراحی و تا مرحله نهایی ان ادامه
دهیم . او سپس نحوه استفاده از
Body Paint را برای درزها و
نهایی کردن بافتها اموزش میدهد . در نهایت لوران قسمتهای مختلف پروژه را رندر کرده
و انها را توسط
Digital Fusion به هم مرتبط میسازد . او
تکنیکهایی را نیز در رابطه با کیفیت خروجی هم توضیح میدهد .

 


در این مجموعه به اموزش عناوین زیر پرداخته میشود :

 

 -
نقاشی لایه های بافت با ابزار
BodyPaint
 - ایجاد نقشه تکثیر در فتوشاپ
 - ایجاد شیدر
 - نقاشی درز ها با ابزار
Bodypaint
 - رندرینگ
 - ترکیب با دیجیتال فیوژن

دانلود رایگان | وطن دانلود

ارسال شده در دانلود | برچسب‌شده , , , , , , | دیدگاه‌ها خاموش

داستان زیبای شاخه گل خشکیده

پیشنهاد می شود این داستان را بخوانید هرچند به کوتاهی داستانهای دیگر نیست اما از همه زیبا تر است

حتما چند دقیقه وقت خودتان را به خواندن این داستان قشنگ بگذارید و لذت ببرید:

قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و …

این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.

توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .

چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد .

تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود .

تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان – یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید.

از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش بود . همان قدر زیبا ،

با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد ، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست.

وای که آن روز ها چقدر دنیا زیباتر شده بود . رویاهایم به حقیقت پیوسته بود و دنیای واقعی در نظرم خیال انگیز مینمود.

به اندازه یی که گاهی وقت ها میترسیدم نکند همه ی اینها خواب باشد .

اما محسن از من مشتاق تر بود و به قدری در وصال مان عجله داشت که میخواست قبل از رفتن به سربازی به خواستگاری ام بیاید و با هم نامزد بشویم.

ولی پدرم با این تعجیل مخالفت کرد و موضوع به بعد از اتمام دوران خدمت محسن موکول شد.

محسن که به سربازی رفت ، پیوندمان محکم تر شد . چرا که داغ دوری ، آتش عشق را در وجودمان شعله ورتر کرده بود و اگر قبل از آن هفته یی یک بار با هم تماس داشتیم ، حالا هر روز محسن به من تلفن میکرد و مرتب برایم نامه مینوشت.

هر بار که  به مرخصی می آمد آن قدر برایم سوغاتی می آورد که حتی مرجان هم حسودی اش میشد !

اما درست زمانی که چند روزی به پایان خدمت محسن نمانده بود و من از نزدیکی وصال مان در پوست خود نمیگنجیدم ، ناگهان حادثه یی ناگوار همه چیز را به هم ریخت .

<< انفجار یک مین باز مانده از جنگ منجر به قطع یکی از پاهای محسن شد >>

این خبر تلخ را مرجان برایم آورد همان کسی که اولین بار پیام آور عشق محسن بود .

باورم نمیشد روزهای خوشی ام به این زودی به پایان رسیده باشند .چقدر زود آشیان آرزوهایم ویران شده بود و از همه مهمتر سوالاتی بود که مرا در برزخی وحشتناک گرفتار کرده بود . آیا من از شنیدن خبر معلولیت محسن برای خودش ناراحت بودم یا اینکه . . .

آیا محسن معلول ، هنوز هم میتوانست مرد رویاهایم باشد ؟  آیا او هنوز هم در حد و اندازه های من بود ؟!

من که آن قدر ظاهر زیبای شوهر آینده ام برایم اهمیت داشت .

محسن را که آوردند هنوز پاسخ سوالاتم را نیافته بودم و با خودم در کشمکش بودم .

برای همین تا مدتها به ملاقاتش نرفتم تا اینکه مرجان به سراغم آمد .

آن روز مرجان در میان اشک و آه ، از بی وفایی من نالید و از غم محسن گفت . از اینکه او بیشتر از معلولیتش ، ناراحت این است که چرا من ، به ملاقاتش نرفته ام .

مرجان از عشق محسن گفت از اینکه با وجود بی وفائی من ، هنوز هم دیوانه وار دوستم دارد و از هر کسی که به ملاقاتش می رود سراغم را میگیرد.

هنگام خداحافظی ، مرجان بسته یی کادو پیچی شده جلویم گرفت و گفت:

این آخرین هدیه یی است که محسن قبل از مجروحیتش برایت تهیه کرده بود . دقیقا نمیدونم توش چیه اما هر چی هست ، محسن برای تهیه ی اون ، به منطقه ی مین گذاری شده رفته بود و . . . این هم که می بینی روی کادوش خون ریخته ، برای اینه که موقع زخمی شدن ، کادو دستش بوده و به خاطر علاقه ی به تو ، حاضر نشده بود اون رو از خودش دور کنه .

بعد نامه یی به من داد و گفت :

این نامه رو محسن امروز برای تو نوشت و گفت که بهت بگم : (( نامه و هدیه رو با هم باز کنی ))

مرجان رفت و ساعت ها آن کادوی خونین در دستم بود و مثل یک مجسمه به آن خیره مانده بودم .

اما جرات باز کردنش را نداشتم .

خون خشکیده ی روی آن بر سرم فریاد میزد و عشق محسن را به رخم میکشید و به طرز فکر پوچم ، میخندید.

مدتی بعد یک روز که از دانشگاه بر میگشتم وقتی به مقابل خانه مان  رسیدم ، طنین صدای آشنائی که از پشت سرم می آمد ، سر جایم میخکوبم کرد .

_ سلام مژگان . . .

خودش بود . محسن ، اما من جرات دیدنش را نداشتم .

مخصوصا حالا که با بی وفائی به ملاقاتش نرفته بودم .

چطور میتوانستم به صورتش نگاه کنم !

مدتی به همین منوال گذشت تا اینکه دوباره صدایم کرد

و این بار شنیدن صدایش لرزه بر اندامم انداخت .

_ منم محسن ، نمی خوای جواب سلامم رو بدی ؟

در حالی که به نفس نفس افتاده بودم بدون اینکه به طرفش برگردم گفتم

_ س . . . . سلام . . .

_ چرا صدات میلرزه ؟ چرا بر نمی گردی ! نکنه یکی از پاهای تو هم قطع شده که نمیتونی این کار رو بکنی ؟

یا اینکه نکنه اونقدر از چشات افتادم که حتی نمی خواهی نگاهم کنی ! . . .

این حرفها مثل پتک روی سرم فرود می آمدند . طوری که به زور خودم را سر پا نگه داشته بودم .

حرفهایش که تمام شد . مدتی به سکوت گذشت و من هنوز پشت به او داشتم .

تا وقتی که از چلق و چلق عصایش فهمیدم که دارد میرود .

آرام به طرفش برگشتم و او را دیدم ، با یک پا و دو عصای زیر بغلی . . . کمی به رفتنش نگاه کردم ، ناگهان به طرفم برگشت و نگاهمان به هم گره خود .

وای ! که چقدر دوست داشتم زمین دهان باز میکرد و مرا می بلعید  تا مجبور نباشم آن نگاه سنگین را تحمل کنم .

نگاهی که کم مانده بود ستون فقراتم را بشکند !

چرایش را نمیدانم . اما انگار محکوم به تحمل آن شرایط شده بودم که حتی نمیتوانستم چشمهایم را ببندم .

مدتی گذشت تا اینکه محسن لبخندی زد و رفت . . .

حس عجیبی از لبخند محسن برخاسته بود .  سوار بر امواج نوری ، به دورن چشمهایم رخنه کرد و از آنجا در قلبم پیچید و همچون خون ، از طریق رگهایم به همه جای بدنم سرایت کرد .

داخل خانه که شدم با قدمهای لرزان ، هر طور که بود خودم را به اتاقم رساندم و روی تختم ولو شدم . تمام بدنم خیس عرق شده بود . دستهایم می لرزید و چشمهایم سیاهی میرفت . اما قلبم . . .

قلبم با تپش میگفت که این بار او میخواهد به مغزم یاری برساند و آن در حل معمائی که از حلش عاجز بودم کمک کند .

بله ، من هنوز محسن را دوست داشتم و هنوز خانه ی قلبم از گرمای محبتش لبریز بود که چنین با دیدن محسن ، به تپش افتاده بود و بی قراری میکرد.

ناخودآگاه به سراغ کادو رفتم و آن را گشودم . داخل آن چیزی نبود غیر از یک شاخه گلی خشکیده که بوی عشق میداد .

به یاد نامه ی محسن افتادم و آن را هم گشودم . (( سلام مژگان ، میدانم الان که داری نامه را میخوانی من از چشمت افتاده ام ، اما دوست دارم چیز هائی در مورد آن شاخه گل خشکیده برایت بنویسم . تا بدانی زمانی که زیبائی آن گل مرا به هوس انداخت تا آن را برایت بچینم ، میدانستم گل در منطقه خطرناکی روییده ، اما چون تو را خیلی دوست داشتم و میخواستم قشنگترین چیز ها برای تو باشد . جلو رفتم و . . .

بعد از مجروحیتم که تو به ملاقاتم نیامدی ، فکر کردم از دست دادن یک پا ، ارزش کندن آن گل را نداشته .

اما حالا که درام این نامه را می نویسم به این نتیجه رسیده ام که من با دیدن آن گل ، نه فقط به خاطر تو ، که درواقع به خاطر عشق خطر کردم و جلو رفتم ، عشق ارزش از دست دادن جان را دارد ، چه برسد به یک پا و …

گریه امانم نداد تا بقیه ی  نامه را بخوانم . اما همین چند جمله محسن کافی بود ، تا به تفاوت درک عشق ، بین خودم و محسن پی ببرم و بفهمم که مقام عشق در نظر او چقدر والا است و در نظر من چقدر پست .

چند روزی گذشت تا اینکه بر شرمم فایق آمدم . به ملاقات محسن رفتم و گفتم که ارزش عشق او برای من آن قدر زیاد است که از دست دادن یک پایش در برابر آن چیزی نیست و از او خواستم که مرا ببخشد.

اکنون سالها است که محسن مرا بخشیده و ما درکنار یکدیگر زندگی شیرینی را تجربه میکنیم.

ما ، هنوز آن کادوی خونین و آن شاخه گل خشکیده را به نشانه ی  عشق مان  نگه داشته ایم.

احساس شما بعد از خواندن این داستان من چیست ؟ ( مهم )

در قسمت نظرات منتظر حرف های قلب و دلتون هستم.

  دانلود این کتاب

 رمز فایل (با حروف کوچک) : www.iranromance.com

منبع : iranromance.com

ایران رمان

ارسال شده در اطلاعات مفید | برچسب‌شده , , , , | دیدگاه‌ها خاموش

افسانه دونگ یی از شبکه سوم سیما

افسانه دونگ یی از شبکه سوم سیما

چشم بادامی‌ها با یک شخصیت جدید به تلویزیون ایران می‌آیند تا شاید این بار هم بتوانند مخاطبان ایرانی را با خود همراه کنند.
به گزارش خبرآنلاین، پس از «یانگوم» شخصیت محبوب سریال «جواهری درقصر» و «جومونگ» ، شخصیت اصلی سریال «افسانه جومونگ» کره‌ای‌ها این بار با یک سریال ۶۰ قسمتی به شبکه سوم سیما می‌آیند. این سریال «دونگ یی» نام دارد و محصول سال ۲۰۱۰ کمپانی MBCکره جنوبی است.

ما و شخصیت‌های چشم بادامی
البته حضور چشم بادامی‌ها در تلویزیون ایران و استقبال مخاطبان از سریال‌های خاور دور محدود به دهه ۸۰ شمسی نیست. در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ هم این مسئله وجود داشت.
سریال «سال‌های دور از خانه» با شخصیت اصلی‌اش که اوشین نام داشت، اولین سریالی بود که از شرق آسیا به تلویزیون ایران راه پیدا کرد. در این مجموعه تلویزونی، زندگی زنی به نام اوشین از کودکی تا سالخوردگی روایت می‌شد. «داستان زندگی » و «ازسرزمین شمالی» سریال‌های بعدی ژاپنی‌ها بودند که در ایران گل کردند.
شخصیت اصلی سریال «داستان زندگی» (مثل «سال‌های دور از خانه») یک زن به نام هانیکو بود، در این سریال هم(باز مثل «سال‌های دور از خانه») زندگی این شخصیت از کودکی تا بزرگسالی روایت می‌شد.
این دو سریال با هم یک نقطه اشتراک دیگر هم داشتند که به مضمون و محتوای آن باز می‌گشت؛ هر دوسریال راوی سختی‌هایی بودند که شخصیت اصلی می‌کشید و در نهایت به موفقیت بزرگی دست می‌یافت.

سومین سریال ژاپنی‌ها که روی آنتن سیمای جمهوری اسلامی ایران رفت، تفاوت‌های اساسی با دو سریال یاد شده داشت. «از سرزمین شمالی» داستان زندگی مردی بود که از همسرش جدا شده بود و به همراه دو فرزندش از توکیو به زادگاهش هوکایدو برگشته بود. تفاوت این سریال با سریال‌های دیگر مسئولان سازمان صدا و سیما را در مقاطعی با مشکل هم مواجه کرد .(اینجا)
پس از این سه سریال نوبت به هنر‌های رزمی آسیای شرقی رسید تا مخاطبان ایرانی را پای تلویزیون بنشاند. «جنگجویان کوهستان» سریالی بود که ژاپنی‌ها بر اساس یکی از آثار کلاسیک ادبیات چین ساخته بودند. این اثر کلاسیک «لبه آب» نام داشت و در باره ۱۰۸ جنگجو بود که در کوهستان گرد هم‌ می‌آمدند تا بر علیه حکومت فاسد وقت قیام کنند.

کره به جای ژاپن
در دهه ۸۰ اما سریال‌های ژاپنی جایشان را به سریال‌های کره‌ای دادند. اولین سریال کره‌ای که خیلی زود طرفداران خاص خودش را پیدا کرد، سریال «جواهری در قصر» بود. طبق معمول خیلی زود نام شخصیت اصلی‌ این مجموعه تلویزیونی یعنی یانگوم از خودش مشهورتر شد. این محبوبیت به اندازه ای بود که خیلی‌ها را یاد اوشین و ماجرا‌هایش در دهه ۶۰ انداخت.
دومین سریال کره‌ای «امپراتوری دریا» نام داشت. شخصیت‌های سریال (که مجموعه‌ای تاریخی – رزمی بود) نتوانستند محبوبیت یانگوم را در ایران تجربه کنند تا این که نوبت به سریال «افسانه جومونگ» رسید؛ سریالی تاریخی با تکیه بر هنر‌های رزمی .
جومونگ به سرعت محبوب شد و توانست در کنار چشم بادامی‌هایی قرار بگیرد که تلویزون ایران به جامعه معرفی کرده بود. قسمت دوم جومونگ هم اگرچه مخاطبان بسیاری داشت اما نوه جومونگ(شخصیت اصلی سری دوم) به اندازه پدر بزرگش محبوب نشد.

یک داستان تاریخی با خدمتکاری وظیفه شناس
سریالی که قرار است دوباره از شرق آسیا به تلویزیون ایران بیاید، به نوعی در ادامه سریال‌هایی چون «سال‌های دور از خانه»، «روز‌های زندگی» و «جواهری در قصر » قرار دارد. در این سریال‌ هم دختری از خانواده‌اش جدا می‌شود و در نهایت پس از طی سختی‌های زیاد پله‌های طرقی را می‌پیماید.
نام این سریال برگرفته از نام شخصیت اصلی آن «دونگ یی» است. این مجموعه، اثری تاریخی است و داستان آن در دوران سلسله چوزان می‌گذرد. دونگ یی در کودکی خانواده‌اش را از دست می‌دهد، ناخواسته وارد دربار می‌شود و مراحل ترقی را از یک خدمکار ساده تا همسر پادشاه طی می‌کند.
این طور که خبرگزاری ایسنا گزارش داده، پخش این سریال از ۱۴ اردیبهشت آغاز می‌شود. پخش «دونگ یی» هفتگی‌است و قرار است روز‌های پنجشنبه ساعت۲۰ و ۴۵ دقیقه از شبکه سه سیما روی انتن برود.
البته طبق اعلام این خبرگزاری در ماه جاری پخش دو سریال خارجی دیگر هم از شبکه سه سیما آغاز می‌شود. اولی مجموعه «غوطه در منجلاب» محصول سال ۲۰۰۵ کمپانی «بی بی سی» بریتانیاست. این سریال از ۹ اردیبهشت هر شب به جز پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها ساعت ۲۰ و ۱۵ دقیقه روی آنتن شبکه سه خواهد رفت.
دومین سریال خارجی شبکه سه، مجموعه «کمیسر مونتالبانو» است که در هفت قسمت ۹۰ دقیقه‌ای روز های پنجشنبه‌ها ساعت ۱۷ و ۱۵ دقیقه ای پخش می‌شود. ۱۴ اردیبهشت زمان آغاز سریال «کمیسر مونتالبانو» است.

ارسال شده در سینما | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌ها خاموش

فال روزانه – جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱

فروردین: شما در میان تمام مردم دیگر بهترین دوستان را دارید و ممکن است آنها امروز هیچ کار اشتباهی انجام ندهند. با وجود این حتی اگر آنها صادقانه شما را دوست دارند، بایستی همیشه به یاد داشته باشید که شما اکنون از ورای عینک خوش بینی به آنها می‌نگرید. اما اگر با دقت نگاه کنید می‌توانید بی‌طرفانه به موضوع بنگرید. برای ادامه داشتن دوستی‌هایتان قبول کردن واقعیت نسبت به تحمیل کردن افکارتان به آنهایی که دوستشان دارید از اهمیت بیشتری برخوردار است.

اردیبهشت: شما امروز نسبت به فردی که خوب از توانایی‌هایش استفاده می‌کند، برداشت اشتباهی دارید. بنابراین وظایفتان را در خانه انجام بدهید و قبل از اینکه فقط ارزش ظاهری کلمات را درک کنید به دنبال فهمیدن حقیقت باشید. اگر شما پول و وقتتان را برای موضوعی صرف کرده‌اید که اکنون می‌دانید نقشه‌ای بیش نبوده است، افراد دیگر را به خاطر آن سرزنش نکنید. بخشی از وجود شما حالا می‌خواهد آنچه را که می‌گویید باور کند، بنابراین با تقلید کورکورانه از یک راهنما خودتان را به دردسر نیندازید.

خرداد: امروز مرز باریکی بین واقعیت و رویا وجود دارد، این مرز باریک در حالیکه تمیز دادن این دو را از یکدیگر برای شما مشکل کرده است، آزادانه در حال جابجایی و حرکت کردن است. در حالیکه رویاهایتان را بررسی می‌کنید و در هنر، موسیقی یا تفریح غرق شده‌اید، برای تخلیه کردن این انرژی‌تان از تخیل خود استفاده کنید. به خودتان برای رفتن به تعطیلات مرخصی بدهید وگرنه نخواهید توانست حتی به طور موقتی حقیقت را بفهمید.

تیر: امروز روزی همراه با رویاها و خاطرات فراموش شده می‌باشد. ممکن است شما تجربه‌ها و پنداره‌های تکراری‌ای داشته باشید که نتوانید به راحتی برای فرد دیگری توصیفشان کنید. سعی نکنید که همین الان تجربه‌های درونی‌تان را با افراد دیگر سهیم شوید. در حالیکه از تصاویر خیالی محو احساسیتان لذت می‌برید، تا جایی که لازم است با دیگران صحبت کنید. شما در روزهای بعد خواهید توانست بیشتر در موردشان صحبت کنید.

مرداد: دیگران را بی‌گناه فرض کردن می‌تواند باعث برانگیخته شدن آنها برای قبول مسئولیت باشد. اما شما همچنین می‌توانید انتظارات بسیار زیادی از آنها داشته باشید که نتوانند از پسشان بربیایند. اگر آنها متوجه نشوند که شما بیشتر از آنچه که آنها انجام می‌دهند ازشان توقع دارید، ممکن است که بدون هچ تلاش مضاعفی فعالیتشان را متوقف کنند. باید بیشتر از قبل با دیگران سازش داشته باشید و از آنها نخواهید که برای به وقوع پیوستن رویاهای غیر ممکن شما نقش راهنما را داشته باشند.

شهریور: شما امروز بیشتر از آنچه در توانتان بوده به دیگران وعده داده‌اید، برای اینکه شما زمان و انرژی‌ای را که برای کامل انجام دادن یک مسئولیت لازم است را دست کم گرفته‌اید. این موضوع باعث می‌شود که در آینده موفق به درک قدرت مشکلات شوید، بخصوص اگر این پروژه پر از طنین ارزشهای شما باشد. معمولاً تیزبینی ذهنی شما خیلی به کارتان می‌آید؛ امروز باید بیشتر کار کنید تا به یک بینش واضح و حقیقی نسبت اتفاقات پیش آمده برسید.

مهر: درک هنری شما قوی است؛ درحقیقت شما می‌دانید که چه چیزی زیباست و چه چیزی زیبا نیست. اما اکنون شما آنقدر حساسیت دارید که این حساسیت باعث می‌شود واکنش نامعقولی نشان بدهید و حتی موفق به درک مقوله زیبایی نشوید. ولی زیاد به خودتان سخت نگیرید. این موضوع به این معنی نیست که قضاوت شما اشتباه بوده یا اینکه شما قدرت زیبایی شناسانه‌تان را از دست داده‌اید. فراموش نکنید که شما به موضوعاتی توجه می‌کنید که دیگران ممکن است به راحتی از آنها بگذرند. پس از این موهبت عاقلانه استفاد کنید.

آبان: اکنون که ماه به نشانه شما بازگشته است احساسات شما نیز شدیدتر شده‌اند. حتی اگر اینگونه به نظر برسد که شما قبلاً تصمیم قطعی گرفته اید، اما گذشته از این امروز شما بیشتر مورد بخشایش قرار می‌گیرید. حتی اگر شما از انتخابهای دیگران ناراضی هستید، بهشان اجازه بدهید تا برای توجیه کردن عملکردهایشان شانسشان را امتحان کنند. توانایی شما در قبول کردن دیدگاه‌های افراد دیگر باعث شادی بیشتر شما در دراز مدت می‌شود.

آذر: امکان دارد امروز اطرافیانتان خیلی پرحرفی کنند، اما شما واقعاً نمی‌توانید به طور کامل بفهمید که آنها چه می‌گویند. هر چقدر که شما بیشتر تلاش می‌کنید مفهوم این سخنان را بفهمید، بیشتر با ابهام مواجه می‌شوید. به جای اینکه دیگران را مجبور به صریح بودن بکنید، فقط تظاهر کنید که در حال گوش دادن به موسیقی هستید و روی آن تمرکز کنید تا ببینید که چه احساسی بهتان دست می‌دهد. پرداختن به جزئیات را برای روز دیگری بگذارید.

دی: شما امروز برای انجام دادن وظایفتان چندین راه در پیش رو دارید و اگرچه این راهها اختیارات زیادی را به شما می‌دهند، اما شرایط کار کردن برای شما سخت تر می‌شود. اگر یک راه وجود داشته باشد که به وضوح از بقیه مهم تر باشد، برای شما ساده تر است، اما تا موقعی شما واقعاً کارتان را شروع نکرده اید توضیح دادن اینکه چه مراحلی باید طی شود، کار سختی است. سعی نکنید که از آن سر دربیاورید. فقط تا جایی که لازم است خودتان را با آن تطبیق بدهید.

بهمن: تفریح کردن امروز باید بالاترین اولویت را داشته باشد و شما احتمالاً می‌توانید یک تفریح متفاوت برای خودتان پیدا کنید تا خودتان را سرگرم نگه دارید. اما شما احتمالاً نخواهید توانست خود را کاملاً با تفریح کردن مشغول نگه دارید، برای اینکه ماه در دهمین خانه تان شما را تشویق خواهد کرد که مسئولیت پذیر باقی بمانید. مادامی که شما تلاش می‌کنید که تسلیم تن پروری نشوید، قادر خواهید بود که هر دو کار را با هم انجام دهید.

اسفند: شما حرفهایی برای گفتن به خانواده یا نزدیک‌ترین دوستانتان دارید، اما به آرامی صحبت کردن برای اینکه مکالمه‌ای مطلوب داشته باشید برایتان کار سختی است. ممکن است افکار شما خیلی پراکنده باشند . شما حتی شاید نفهمید که چگونه می‌توانید موضوع صحبت را به سمت موضوعاتی که لازم است گفته شود بکشانید. مهم نیست که این موضوع چقدر پیچیده باشد، شما می‌توانید ابتدا با صحبت کردن در مورد کلیات مبهم به نتیجه برسید و سپس به آرامی مطلب را به مبحثی بکشانید که می‌دانید مورد قبول اطرافیانتان واقع می‌شود.

ارسال شده در فال,گوناگون | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌ها خاموش

اس ام اس , پیامک مفهومی و عمیق تکان دهنده

کوچه ها را بلد شدم
رنگهای چراغ راهنما
جدول ضرب
دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم
اما گاهی میان آدمها گم میشوم
آدم ها را بلد نیستم.!

.

.

.

خدایـــــــــــــا . . .
چرا تا زنده ایم
روانمان را شـــــــــاد نمی کنی ؟ !
همیکنه مردیم . . .
شادروانمان می کنی ؟ !
.
.
.
باید خودم را ببرم خانه !
باید ببرم صورتش را بشویم…
ببرم دراز بکشد…
دلداریش بدهم ، که فکر نکند…
بگویم نگران نباش ، میگذرد…
باید خودم را ببرم بخوابد…
“من” خسته است …!
.
.
.
امشب ؛
هنگام خوابیدن با خود قدری فکر کنیم …
امروز چه کرده ایم
که فردا لایق زنده ماندن باشیم …
.
.
.
کاش…. شبی، روزی، جایی بر لبان تو تکرار می شد…. نامم !
.
.
.
چه زیبا نقش بازی می کنیم …
و چه آسان در پشت نقابهایمان پنهان می شویم ؛
حتی خدا هم
از آفرینش چنین بازیگرانی در حیرت است …
.
.

.
خدایا مرا که آفریدی گارانتی هم داشتم ؟ دلم از کار افتاده !
.
.
.
چه اشتباه بـزرگیست ، تلخ کردن زندگیمان
برای کسی که در دوری ما
شیرین ترین لحظات زندگیش را سپری میکند . . .
.
.
.
آدم ها ثانیه به ثانیه رنگ عوض میکنند
از آدم های یک ساعت دیگر میترسم!
چون درگیر هزاران ثانیه اند…
ثانیه هایی که در هرکدام
رنگی دگر به خود میگیرند …
.
.
.
در کشـتـن ما …چـه میـزنـﮯ …تـیـغ جـفا …!!
مـارا سـر تـازیـانـه اﮮ …بـس بـاشـد…!
.
.
.
ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺠﻮﻡ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﺁﺩﻡﻫﺎ ، ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ !
ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ی ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﭘﺲ ِ ﺫﻫﻦ ِ ﺗﻮ ، ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ…
ﺁﺩﻡﻫﺎ “ﺗﻤﺎﻡ” ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ …!
.
.
.
انسان ، حرفیست
زده می شود
خوانده می شود
ترانه می شود ، به یاد می ماند …
گاهی
ناله ایست
تنها
خاک خوب می فهمدش ….
.
.
.
باید قمارباز باشی تا بفهمی فرق است بین ‘باختن’ و ‘بد’ باختن…

.

.

.

خیلی سخت بود …
با “بغض” نوشتم ولی با “خنده” خواندی …
.
.
.
تازگی ها از خواب که بیدار میشوم ، تازه کابوس هایم آغاز میشود …
.
.
.
دیدی آخر من را لمس کردی ؟
ولی حیف که سنگ قبر من احساس ندارد !
.
.
.
خوش به حال فرهاد که تلخترین خاطره اش شیرین بود !…
.
.
.
دیروز دست هایش میان دست هایم بود
امروز عکسش
و فردا سیگار !
.
.
.
خنده هایم شکلاتی شده اند ولی زیادی خالص …
تلخ تلخ …
.
.
.
اینطور نمیشود
باید یک غریق نجات همیشه همراهم باشد
غرق در فکرت شدن اصلا دست خودم نیست …
.
.
.
گاهی تو …
گاهی یاد تو …
گاهی هم غم تو …
آخر این “تو” کار مرا تمام می کند !
.
.
.
هرچی بیشتر کمتر به عاشقی فکر کنی ، کمتر بیشتر اعصابت میریزه به هم !

ارسال شده در اس ام اس | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌ها خاموش

اس ام اس عاشقانه و زیبای اردیبهشت ۱۳۹۱

سلام میکنم از روی مهربانی / سلام میکنم از روی شادمانی

سلام میکنم تا جان دارم / که خواننده این سلام را دوست دارم

.

.

.

آن حرف که از دلت غمی بگشاید / در صحبت دل شکستگان میباید

هر شیشه که بشکند ، ندارد قیمت / جز شیشه دل که قیمتش افزاید . . .

.

.

.

گل نشکفته در باغ امیدم / ز باغ زندگانی قصه چیدم

ندیدم من ز دنیایم وفایی / به قلبم غصه و غم را چشیدم . . .

.

.

.

همین مسیر را مستقیم بروی میرسی به دو راهی

یک راه به من ختم می شود ، آن دیگری به ختم من . . .

.

.

.

دو چشم آبی ات را میپرستم / لبان عنابی ات را میپرستم

برای من تو بی تابی مکن یار / که من شادابی ات را میپرستم . . .

.

.

.

به همون اندازه که ماهى دوست نداره برسه به خشکى دوست دارم . . .

.

.

.

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست / از بس که گره زد به گره حوصله ها را

یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش / بگذار که دل حل بکند مسئله ها را . . .

.

.

.

دلا در عاشقی ثابت قدم باش / که در این ره نباشد کار بی اجر

دلم رفت و ندیدم روی دلدار / فغان از این تطاول ٬ آه از این زجر . . .

.

.

.

هر چند کسی میان ما حایل نیست

اما نگهت به سوی من مایل نیست

گفتم قسمت دهم ، ولی میگـو یند

چشم تو به هیچ مذهبی قایل نیست . . .

.

.

.

آن را که غمی چون غم من نیست چه داند

کز شوق توام دیده چه شب می‌گذراند

وقتست اگر از پای درآیم که همه عمر

باری نکشیدم که به هجران تو ماند . . .

.

.

.

دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد

نه التـــمـاس هـــایم را

و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را…

به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی

درخـتـی از غــــرور کـاشـتم

.

.

.

دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد / آنچه کردی تو به من هیچ ستم کار نکرد . . .

.

.

.

مرا آن دیده ی تر می شناسد

مرا از خویش بهتر می شناسد

به جرم عاشقی ها سر شناسم

مرا ازپشت خنجر می شناسد . . .

.

.

.

زندگی شبیه شعریست ؛ قافیه هایش با من ، ” تو ” فقط همیشه ردیف باش !

.

.

.

تنهایی را ترجیح میدهم

به تن هایی که روحشان با دیگریست . . .

.

.

.

دلگیر نباش ، تقصیر از خودت بود !

دسته کلید علاقه که گم شد ، باید عوض میکردی قفل تمام آرزو ها را . . .

.

.

.

خوشا به حال قلبم چون از تو جان گرفته / نبض وجودم از تو خط امان گرفته

خوشا به حال جانم که مرگ او غم توست / برای وصف رویت قلب زبان گرفته . . .

.

.

.

پشت دریا شهریست که یک دوست در آن جا دارد

هر کجا هست ، به هر فکر ، به هر کار ، به هر حال ، عزیز است خدایا تو نگهدارش باش .

.

.

.

بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند

چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو. . . !

 

ارسال شده در اس ام اس | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌ها خاموش

کد آهنگ پیشواز ایرانسل بندری شاد ۱۳۹۱

آخرین کد پیشواز بندری شاد

ارسال کد به ۷۵۷۵

٣٣١١٧٢٢ مست و دیوانه محمود جهان ٢۵٠٠ ریال ٣٠ روز
۵۵١۴١٩٢ هله دان دان محمود جهان ٢۵٠٠ ریال ٣٠ روز
۵۵١۴١٩٩ هوار هوار محمود جهان ٢۵٠٠ ریال ٣٠ روز
۵۵١۴١٩۵ ساحل محمود جهان ٢۵٠٠ ریال ٣٠ روز
۵۵١۴١٩٣ شمال شمال محمود جهان ٢۵٠٠ ریال ٣٠ روز
۵۵١۴١٩۶ شهر بندر محمود جهان ٢۵٠٠ ریال ٣٠ روز
۵۵١۴١٩۴ جوونی محمود جهان ٢۵٠٠ ریال ٣٠ روز
۵۵١۴١٩٧ تو مثل گلی محمود جهان ٢۵٠٠ ریال ٣٠ روز
۵۵١۴٢٠١ تو مثل گلی بی کلام محمود جهان ٢۵٠٠ ریال ٣٠ روز

ارسال شده در موبایل | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌ها خاموش

داستان کسب درآمد با اخلاق خوب!

وقتی شما به شهر نیویورک سفر کنید، جالب ترین بخش سفر شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید. اگر یک تاکسی برای ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است. اگر راننده ی تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد با اقبال دیگری روبرو شده اید.

اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید با او سخن بگویید بخت یارتان است و اگر راننده عصبانی نباشد، با حسن اتفاق دیگری مواجه هستید. خلاصه برای رسیدن به مقصد باید از موانع متعددی بگذرید.

هاروی مک کی می گوید: روزی پس از خروج از هواپیما، در محوطه ای به انتظار تاکسی ایستاده بودم که ناگهان راننده ای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید، خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت: لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید.

سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت: لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می کند توجه کنید.

بر روی کارت نوشته شده بود: در کوتاه ترین مدت، با کمترین هزینه، مطمئن ترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد می رسانم.

من چنان شگفت زده شدم که گفتم نکند هواپیما به جای نیویورک در کره ای دیگر فرود آمده است. راننده در را گشود و من سوار اتومبیل بسیار آراسته ای شدم. پس از آنکه راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من کرد و گفت: پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟ در اینجا یک فلاسک قهوه معمولی و فلاسک دیگری از قهوه مخصوص برای کسانیکه رژیم تغذیه دارند، هست.

گفتم: خیر، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم.

راننده پرسید: در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه.

سپس با دادن یک بطری نوشابه، حرکت کرد و گفت: اگر میل به مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در اختیار شما است.

آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت: این فهرست ایستگاههای رادیویی است که می توانید از آنها استفاده کنید. ضمنا من می توانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم و اگر تمایلی نداشته باشید می توانم سکوت کنم. در هر صورت من در خدمت شما هستم.

از او پرسیدم: چند سال است که به این شیوه کار می کنید؟

پاسخ داد:  دو سال.

پرسیدم: چند سال است که به این کار مشغولید؟

جواب داد: هفت سال.

پرسیدم: پنج سال اول را چگونه کار می کردی؟

گفت: از همه چیز و همه کس،از اتوبوسها و تاکسی های زیادی که همیشه راه را بند می آورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را به همراه نداشت می نالیدم. روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش می دادم که وین دایر شروع به سخنرانی کرد. مضمون حرفش این بود که مانند مرغابیها که مدام واک واک می کنند، غرغر نکنید، به خود آیید و چون عقابها اوج گیرید. پس از شنیدن آن گفتار رادیویی، به پیرامون خود نگریستم و صحنه هایی را دیدم که تا آن زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم. تاکسیهای کثیفی که رانندگانش مدام غرولند می کردند، هیچگاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند. سخنان وین دایر، بر من چنان تاثیری گذاشت که تصمیم گرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاهها و باورهایم به وجود آورم.

پرسیدم:  چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟

گفت: سال اول، درآمدم دوبرابر شد و سال گذشته به چهار برابر رسید. نکته ای که مرا به تعجب واداشت این بود که در یکی دو سال گذشته، این داستان را حداقل با سی راننده تاکسی در میان گذاشتم اما فقط دو نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند. بقیه چون مرغابیها، به انواع و اقسام عذر و بهانه ها متوسل شدند و به نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوه ای را نمی توانند برگزینند.

شما، در زندگی خود از اختیار کامل برخوردارید و به همین دلیل نمی توانید گناه نابسامانیهای خود را به گردن این و آن بیندازید. پس بهتر است برخیزید، به عرصه پر تلاش زندگی وارد شوید و مرزهای موفقیت را یکی پس از دیگری بگشایید.

دنیا مانند پژواک اعمال و خواستهای ماست.

اگر به جهان بگویی: سهم منو بده…

دنیا مانند پژواکی که از کوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: سهم منو بده… و تو در کشمکش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی.

اما اگر به دنیا بگویی: چه خدمتی برایتان انجام دهم؟، دنیا هم به تو خواهد گفت: چه خدمتی برایتان انجام دهم؟

  دانلود این کتاب

 رمز فایل (با حروف کوچک) : www.iranromance.com

منبع :iranromance.com

ایران رمان

ارسال شده در اطلاعات مفید | برچسب‌شده , , , , , | دیدگاه‌ها خاموش

بریتنی اسپیرز ویلای زیبایش را فروخت

بریتنی اسپیرز ویلای زیبایش را فروخت

بریتنی اسپیرز خواننده معروف ، ویلای زیبایش در بورلی هیلز را به قیمت ۴ میلیون دلار فروخت.
این خانه ویلایی به سبک مدیترانه ای ساخته شده است و در بهترین جای این منطقه واقع است.

این ویلا دارای ۵ اتاق خواب، ۶ حمام، سه گاراژ بزرگ و استخر و محوطه درخت و چمن کاری شده است. او این خانه را از همسر سابقش و بعد از طلاق گرفته است.

این خانه برای او چندان خوش یوم نبود چرا که بعد از جدایی از همسرش وی در این خانه به ناراحتی روحی دچار شد و مدتی در یک بیمارستان بستری بود. گفته میشود وی این خانه را در سال ۲۰۰۷ به مبلغ ۶٫۸ میلیون دلار خریده بود.

ارسال شده در طنز و سرگرمی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌ها خاموش

کد آهنگ پیشواز ایرانسل آلبوم آرامش بهنام صفوی

کد ها را به ۷۵۷۵ ارسال کنید :

آهنگ دلتنگتم آلبوم آرامش بهنام صفوی

۳۳۱۳۸۹۸

آهنگ کاش خدا منو ببینه آلبوم آرامش بهنام صفوی

۳۳۱۳۸۹۹

آهنگ کاش خدا منو ببینه آلبوم آرامش بهنام صفوی قطعه ۲

۳۳۱۳۹۰۰

آهنگ آرامش آلبوم آرامش بهنام صفوی

۳۳۱۳۹۰۱

آهنگ چه بی اندازه میخوامت آلبوم آرامش بهنام صفوی

۳۳۱۳۹۰۲

آهنگ خاطره های قدیم آلبوم آرامش بهنام صفوی

۳۳۱۳۹۰۳

آهنگ خاطره های قدیم آلبوم آرامش بهنام صفوی قطعه ۲

۳۳۱۳۹۰۴

آهنگ باور آلبوم آرامش بهنام صفوی

۳۳۱۳۹۰۵

آهنگ پشیمونم آلبوم آرامش بهنام صفوی

۳۳۱۳۹۰۶

ارسال شده در موبایل | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌ها خاموش