داستان من و شال‌های رنگی رنگی و اردیبهشت دوست داشتنی

دعاهاتون مستجاب خدا کنه همه دعاهای دیشب بره توی لیست استجاب شده ها و تا آخر سال با لب پر خنده بگذره و حسرت هیچ چیزی به دلمون نمونه الهی آمین.

چقدر هوا خوبه چقدر امروز اردیبهشتیه به تمام معناست. چقدر هوا ی کمی تا نیمه ابری با وزش نسیم خنک اردیبهشتی حال میده و خوبه .کاش دیشب یکی یادش مونده باشه دعا کنه اردیبهشت تمدید بشه . این هوا این همه سرسبزی بمونه پایدار بمونه . چقدر من کارهام زود تموم شد . چقدر سردبیر امروز مهربون بد و جلوی روی همه گفت صفحه ات عالیه انشالله که هفت روز هفته حواست جمع باشه و دل به کار بدهی . البته در اینکه سردبیر کارش غرزدن و ایراد گرفتنه که شکی نیست اما همون سالی یک بار که از آدم تعریف می کنه خیلی خوبه و کیف داره . کلا اگر موجودی به نام آقای ایکس نباشه که گاهی بادخالت های بی جا و بیان افکار صدتا یک غازش گند بزنه توی صفحه و اعصاب و روان آدم خود سردبیر خیلی ریسک پذیره از اون هایی که تشنه ایده های بکر و ناب هستند و اصلا هم از کوشش و خطا خسته نمیشوند .این اخلاقش رو دوست دارم از آدم های محافظه کار حالم بهم میخوره . از آدم هایی که قدرت ریسکشون زیر جلبکه و همه اش درحال صلاح و مشورت گرفتن هستند . همیشه هم گند می زنند .

رفتم ناخن هام رو کمی کوتاه تر کردم حالا بهتر و مسلط تر تایپ می کنم هر چند هنوز با گوشیم مشکل دارم و گاهی چرت و پرت تایپ میشه اما یواش یواش داره همه چی مرتب میشه.هنوز دو هفته بیشتر نگذشته یک بار رفتم ترمیم و مرتب کاری الان راضی تر از هفته قبل هستم.بعد چونامروز کلا خانم شکلاتی ام خیلی خوشحالم .

 از یک خانم دست فروش توی مترو یک عالمه شال خریدم از سبز و سورمه ای و کرم و پوست پیازی بگیر تا زرد آفتابگردونی و خردلی و بنفش . یک عالمه شال نخی و سبک که قواره هایش بزرگه و دولا باید سر کرد . خیلی هم ارزون خریدم هر کدوم رو دونه ای ۵ تومن .تازه خانم فروشنده سر ظهر از اون همه خرید یکبارکی من به وجد اومد  دوتا شال هم بهم اشانتیون داد .یک مشکی که دوبار برداشتم که بخرم اما چون قول دادم رنگ های متفاوت بپوشم گذاشتمش روی شالها و یک رنگ کله غازی که اصلا به نظرم قشنگ نبو اما چون خودش داد دیگه عوضش نکردم . رنگ شالها اونقدر خوشگل و شاده که در بدو ورود به تحریریه ۶ تا از شال ها رو بچه ها برداشتند . همون مشکیه و کله غازیه رو بردند . الان فقط یک شال سورمه ای و یک زرد و یک طوسی بسیار روشن و پوست پیازی برای خودم مونده همه اش رو برداشتند و بردند .

سوی تفاهم ها همیشه حالم رو بهم میزنه . معذرت خواهیرو قبول دارم اما قلب شکسته رو کاریش نمیشه کرد باید بهش فرصت داد تا درست بشه . مامان میگه مرور زمان همهچیز زو درست می کنه .الان با یک دوست خوب قرار دارم کارم به موقع تموم شده دوست دارم بروم که زیاد منتظر نمونه دوست دارم باهاش حرف بزنم بعد گوش کنه و به روش خودش حالم رو بگیره تکیه کلامش هم اینه که زر نزن بابا . الان حس خوبی دارم. بعد از اردیبهشت میرسیم به خرداد ماه تولد من.

پ.ن: به من نگو گلم!

آزاده / وبلاگ تپل خانم

سایت خبری تحلیلی تابناک|اخبار ایران و جهان|TABNAK

این نوشته در اخبار ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.